بسم الله الرحمن الرحیم
معجزههای آخرین پیامبر
درس هفتم: بزرگترین و منحصربفردترین معجزهی رسول خاتم، علی بن ابیطالب
نویسنده: مسعود بسیطی و زهرا مرادی
در شش درس گذشته، از معجزات متعدد رسول خاتم گفتیم تا بدانیم و به دیگران هم برسانیم که: رسول مکرّم اسلام نه تنها در عقل و علم و کمال و حکمت و تقوا و عبودیت و مجاهدت و عدالت و صداقت و امانت و رأفت و خیرخواهی و هر کرامت دیگری سرآمد همهی انبیاء و اولیا و اوصیاست، بلکه در تعداد و تنوّع آیات و معجزاتی که در حقانیت رسالتش به مردم نشان داد هم، بر همهی پیامبران برتری دارد. هر معجزهای که انبیای گذشته به آن مجهّز شده بودند، رسول خاتم شبیه یا بالاترش را آورد. از زنده کردن مردگان تا شفای نابینایان و جذامیان؛ از جاری نمودن آب در بیابان تا برکت دادن به طعام؛ از به شهادت آوردنِ گیاهان و جانوران تا شکافتن ماه در دل آسمان؛ ...تا آنجا که چهارهزار و چهارصد و اندی معجزه از ایشان ثبت شد. از همهی این آیات و معجزات، بالاتر، معجزهی قرآن است که نه فقط برای آنهایی که در عصر پیامبر میزیستند، بلکه برای همهی مردمانِ پس از ایشان تا قیام قیامت اعجازش پابرجاست. کتاب هدایتی که کلام خداوند است و هدایت و حکمت و علم و نور و شفا و بصیرت و برهان را به هر کسی که پا به پای راهنما و معلم و مبیّن و مفسّر حقیقی قرآن – یعنی رسول خاتم و دوازده جانشین برگزیدهاش – بیاید عطا میکند. «احسن الحدیثی» که کل خلقت هم پشت به پشت هم بدهند عاجزند از اینکه حتی سورهای شبیه آن در علم و عقل و حکمت و نور و شفا و هدایت و برهان و ... بیاورند.
اما ...
اما قرآن با همهی آیتیتش و همهی عظمت و اهمیت و اعجازش، بزرگترین و مهمترین معجزهی آخرین پیامبر خدا نیست. بلکه عظیمترین و منحصربفردترین معجزهی رسول خاتم که خلقت، نظیرش را ندیده، علی بن ابیطالب است.[1]
علی، حجت عُظمای خداوند عظیم و آیت کبرای صاحب کبریاست.[2] این جمله را دوبار، ده بار، صد بار بخوان تا شاید به گوشهای از عظمت علی پی ببری.
علی، حجت عُظمای خداوند عظیم است.[3] یعنی علی، نه تنها حجت است از سوی خداوندِ عالیِ اعلی بر بندگان، بلکه عظیمترین حجت است. بزرگتر و برتر و والا مقامتر از هر حجت و دلیل و مدرک و سند و برهانی که از ابتدای خلقت، خداوند برای مخلوقاتش آورده تا حجت بر ایشان تمام شود و بهانهای نمانَد برای بیرون افتادن از صراط مستقیم.
علی، آیت کبرای خداوند کبیر است.[4] آیت یعنی نشانه. وقتی میگوییم علی، آیت الله الکبری است، یعنی علی، بزرگترین نشانه به سوی خداوند است.[5] اگر کشتیای که در طوفان سلامت ماند و آتشی که سرد شد و یدی که بیضا شد و مردهای که زنده شد، ... آیتی (نشانهای) هستند بر وجود و عظمت و قدرت خالق، چگونه علی، آیت الله الکبری نباشد؟ او که هر پیامبری هر معجزه و آیتی آورد، ابتدا کرد به نام او![6]
همان علی که از برگ برگ زندگیاش معجزه میچکید.[7] از شکافتن کعبه برای میلاد مبارکش؛[8] تا تلاوت قرآنی که هنوز تا نزولش بر زمینیان 10 سال مانده ولی او در اولین روز تولدش بر دستان محمد قرائت میکند؛[9] از کندن درب سنگیِ خیبر که چند ده پهلوان توان بلند کردنش را نداشتند؛[10] تا بازگرداندن خورشیدی که غروب کرده بود؛[11] از زنده کردن مردگان[12] و پرندگان قطعه قطعه شده[13]؛ تا نمایاندن چشمهای در عمق زمین در برهوت بیابان[14]؛ از میوهای که بر درخت خشکیده رویاند[15] و نان خشکی که به مرغ بریان تبدیل کرد[16] و دیوار گِلی که به طلا مبدل شد[17]؛ تا اقراری که فرات بر حقانیتش نمود[18] و سلامی که ماهیان با عنوان امیرالمومنین بر او دادند[19] و شهادتی که به امر او، شتری برای دادرسیِ زنی داد[20]؛ از مکالمهاش با جمجمه[21] تا گفتگوی اصحاب کهف با او[22]؛ و تکلّم با فیل[23] و شیر[24] و پرنده[25] و سنگ[26] و زمین[27] و خورشید[28] و ... و ...
اینها فقط معجزاتی بودند که به دستان یداللهی علی جاری شد. اما معجزهی اصلی، خودِ علی بود.
پیشینیان او را به حیدر (شیر دلیر) میشناختند[29] و دشمنانش با شنیدن نام اسدالله الغالب (شیر پیروز خدا) از ترس قالب تهی میکردند.[30] خدایش در قرآن، در کنار همهی القاب و صفاتی که با آنها او را به رخ کشیده بود، «قَسوَرَة» (شیر شکارچی) را هم گنجاند[31] تا کسی توهّم نزند که شجاعتر و غیورتر و مبارزتر از علی کسی خلق شده باشد. و اجازه داده بود مردم صدای جبراییل را که میگفت «لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ وَ لَا فَتَى إِلَّا عَلِيٌ»[32] خوب بشنوند تا ابهامی برای دوست و دشمن باقی نماند که از علی فقط یکی خلق شده و کل خلقت عاجز است از آوردن کسی شبیه او. ضرباتش «وِتر» بود؛ یعنی تک ضربه بود و برای مقابله با دشمن به ضربهی دوم نیاز نداشت.[33] اما شمشیر را که بالا میبرد، اول نگاه میکرد ببیند آیا در صُلبِ جاهل بخت برگشتهی مقابلش نوری از ایمان و هدایت وجود دارد؟ آیا از نسلش ولو قرنها بعد، فرزندی به دنیا نخواهد آمد که به خدا و رسولش ایمان بیاورد؟ و اگر کورسویی میدید، شمشیر را فرود نمیآورد![34] آوازهی شجاعت و ظفرمندیاش آنچنان بود که حتی پادشاهان غیر مسلمان روم نام و تصویر علی را بر شمشیرهای خود حک میکردند تا به برکت نامش، در جنگها پیروز شوند.[35] کرّار غیر فرّار بود.[36] او همانی بود که خداوند دربارهاش فرمود: «كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ».[37] آری، علی و فقط علی کافی بود.
علی و فقط علی، کافی بود تا از زمین و آسمان بر آدمیان برکت بریزد (که خدای علی فرمود اگر همگان به علی ایمان میآوردند،به یقین برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودم)[38]. علی و فقط علی، کافی بود تا جهنمی خلق نشود (که خدای علی فرمود اگر همگان بر محبت علی یکدل میشدند، جهنم را خلق نمیکردم)[39]. علی و فقط علی کافی بود تا رسالت همهی انبیاء و اولیا برایِ هدایت مردم به صراط مستقیم الهی، محقق شود چراکه علی، خود، صراط مستقیم خدا بود.[40] و چگونه علی کافی نباشد وقتی برای ظرفیتی چون محمدصلّی الله علیه و آله و سلّم، گل سرسبد خلقت و بهانهی آفرینش کائنات،[41] علی و فقط علی کفایت میکرد؟[42] با علی، محمد همه چیز داشت و بی علی، هیچ نداشت![43]
اما آنچه علی را معجزهی بی همتای رسول کرد، اینها هم نبود. علی معجزهی خاص خدا شد چون با آن جایگاه اسداللهی و ابهت حیدر کرّاری[44]، خم میشد تا بچههای یتیم پشتش سواری کنند و صدای گوسفند در میآورد تا شاید لبخندی بر لبشان بنشیند.[45] آنچنان یتیمان را تیمار و مراقبت میکرد که بزرگترها میگفتند ای کاش ما هم یتیم بودیم![46]
علی، معجزهی بزرگ خدا شد چون اویی که اَشرَفُ المَکین[47] و اَشجَعُ المَتین[48] و اَصلَعُ الاَمین[49] و اَنزَعُ البَطین[50] و امیرالمومنین[51] و سید الوصیین[52] و یعسوب الدین بود،[53] از خوانده شدنش به «خاصُف النعل»[54] (وصله زنندهی کفش) توسط رسول خاتم بر خود مباهات میکرد.
علی، مایه مباهات خدا بود؛[55] علی، تاج سر رسول بود؛[56]اما حیا میکرد از اینکه خادمش را برتر از خود بداند.[57]جبراییل و میکاییل و اسرافیل خادمان آستانش بودند؛[58] اما وقتی میدید باربری برای بردن باری که مزدش را ستانده، در زحمت است، چونان حمالان بار او را به دوش میکشید.[59] علی، قسیم جنّت و نار بود؛[60] اما اگر زنی برای رسیدگی به ایتامش نیاز به کمک داشت، زانو میزد و تنور خانهی او را روشن میکرد.[61] علی، امام المسلمین بود؛[62] جانشین و همه کارهی خدا بود روی زمین؛[63] اما وقتی برای خرید لباس به بازار میرفت، پیراهنِ گرانتر و مرغوبتر را به خدمتکارش که جوانتر بود میداد و خود، لباس ارزانتر را برمیداشت.[64] بهشت، مشتاق علی بود[65] و علی، مشتاق معاشرت و مصاحبت با بیچارگان و مستمندان.[66]
در دوران حکومتداریاش زمام همه چیز و همه کس در دستان علی بود؛ اما وقتی کسی برای کاری شخصی به دیدارش میرفت، شمع بیت المال را خاموش میکرد و شمعی از مال خود، روشن مینمود.[67] در همه جای دنیا مردم از حاکمان میترسیدند ولی در حکومت علی، این علی بود که از رعیت و اینکه به او ظلمی شود میهراسید.[68] مردم کجا حاکمی همچون علی دیده بودند؟ حاکم هرقدر هم عادل و مردمدار میبود، قاعدهاش این بود که بنشیند در دارالحکومة تا بیایند داد بخواهند و او داد بستاند؛ اما علی بی دبدبه و کبکبه و ملازم، در آفتاب سوزان تابستانهای عراق که نفس کشیدن هم در آن سخت بود، کوچه به کوچه میگشت تا مبادا مظلومی صدای مظلومیتش به او نرسیده باشد.[69]
علی، تنها امپراطور در کل تاریخ بود که شمشیرش را فروخت تا بتواند برای خود لباسی بخرد.[70] از حوالیِقسطنطنیه تا یمن، از نیشابور تا روم، از سیستان تا مصر، قلمرو حکومتش بود؛ اختیار همهی بیت المال، همهی آنچه از مصر و عراق و ایران و بحرین و عمان و یمن و حجاز ... به سوی حاکم مسلمانان سرازیر میشد، در دستان او بود؛ اما خودش حتی همان سهم از بیت المال را که هر مسلمانی اعم از عرب یا عجم، تازه مسلمان یا صحابه میگرفت، بر نمیداشت.[71] آنقدر لباسش را وصله زده بود که از پینهدوز خجالت میکشید![72] بغچه غذایش را پنهان میکرد تا کسی از دلسوزی به نانش روغن نزند یا نان نامرغوبی که از فرط سفتی با زانو باید میشکست، با نانی لطیفتر عوض نکند.[73]
کل خلقت به طفیلی وجود علی خلق شده بود[74] اما او با دست خود چاه حفر میکرد، زمین بیل میزد، باغبانی میکرد، ... آنگاه آب را وقف در راه ماندگان و خرما را قوت سفرهی فقیران میکرد[75] در حالی که خودش هیچگاه سیر نخورد و سیر نخفت.سیر نخورد چون میترسید در گوشهای از سرزمینش کسی گرسنه باشد.[76]سیر نخفت چون شبها یا در حال نیایش با محبوب بود، یا از تاریکی شب برای ناشناس ماندنش بهره میبرد تا کیسه کیسه نان و خرما به گرسنگانی برساند که حتی او را ارزنی دوست نداشتند.[77]
علی، سیف الله بود.[78] قاصم الکَفَرَة[79] و قاتل الفَجَرَة[80] بود. علی، شجاعترین و حاذقترین فرماندهی جنگ بود. ولی وقتی دشمن را که رود فرات را به تصرّف خود در آورده بود و آب را از علی علیه السلام و سپاهش دریغ کرده بود، عقب راند، مقابله به مثل با آنها را دور از فتوّت دید و به سپاهیانش دستور داد مانع سیراب شدن دشمن نشوند.[81]
علی، سرّالله بود؛[82] باب علم خدا بود؛[83] بحر العلم المسجور بود؛[84] و تاریخ، گواه است جز علی هیچ کس نگفته «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»![85] و مگر نه اینکه همین که کسی پاسخ هر سوالی را بداند، یعنی بزرگترین معجزه؟
علی، معیار حق بود؛ عین الحق بود؛ خودِ خودِ حق بود؛ و اساسا هر جا که علی بود، حق هم همانجا بود.[86] اما آنجا که عدهای به طمع غصب حق حکومت و خلافت از علی به خانهاش هجوم بردند، و همسر باردارش را وحشیانه کتک زدند و فرزندِ داخل شکمش را سقط کردند، برای حفظ نهال نوپای اسلام که با خون دل رسول خاتم آبیاری شده بود، از حق خود گذشت.[87]علی که غیرت الله بود؛ علی که از هتک حرمت یک زن غیر مسلمان ولو در حد خلخال کندن از پای او، خونش به جوش میآمد؛[88]علی که نسبت به ظلم و آزار زنان آنچنان حساس بود که دست به شمشیر میبُرد؛[89]علی که اگر دست به شمشیر میبُرد، کسی جان سالم به در نمیبُرد؛[90] به خون نشستنِ فاطمهاش را که جانش به جان او بسته بود، به نظاره نشست و دم بر نیاورد تا باب هدایتِ مردمان تا قیام قیامت باز بماند. و در این راه، نه تنها از حق خود، بلکه از همهی دار و ندارش - از زهرایش - گذشت.[91]
علی رسید به جایی که ذکرش نیایش شد،[92] نگاه به چهرهاش عبادت شد،[93] اطاعتش واجب شد،[94] دوست داشتنش حسنهای شد که هیچ گناهی توانِ از بین بردنش را نداشت[95] و پذیرفتن ولایتش شرط ورود به جنت قلمداد شد[96].
خلقت، کجا کسی را مِثل علیِ عالیِ اعلی میشناسد؟ کجا کسی را جز علی میشناسد که از بزرگترین پیامبران خدا، حتی از آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام، مقامش والاتر باشد؟[97]
و نسبت به محمد؟ علی خودِ محمد بود، نفس رسول بود،[98] محمد از علی و علی از محمد بود.[99]
علی، مُظهرالعجائب بود؛[100] سراسر معجزه بود. وجودش، رفتار و سکنات و شخصیتش، شیوهی بندگیاش،[101] فضائل منحصر بفردش، علی و علمش به آسمانها، زمینها، زمانها،[102] علی و علمش به عوالم غیب،[103] علی و علمش به شرایع و احکام اسلام،[104] علی و علمش به زیر و بم و ظاهر و باطن و محکم و متشابهات و ترجمه و تفسیر قرآن،[105] علی قرآن ناطق،[106] علی امیر فصاحت و بلاغت و کلام،[107] علی غایت هدایت،[108] علی کشتی نجات،[109] علی حصن حصین،[110] علی ابو الیتامی و المساکین،[111]علی ابوالحسنین، پدر سروران جوانان بهشت،[112] علی وجه الله،[113] عین الله،[114] اُذُن الله،[115] لسان الله،[116] علی یدالله الباسطة،[117]علی اسم الله الاعظم،[118] علی و محک طهارت مولد با محبتش،[119] علی و زمامداری و حکومتش، علی و عدالت و داد ستانیاش،[120]علی و ایثار و سخاوتش،[121] علی و مدارا و حلمش،[122] علی و شجاعت و جان فشانیاش،[123] علی و جلال و جبروت و هیبتش،[124] علی و کُفویتش با سیدة نساء العالمین،[125]علی و عظمتش نزد خدایِ علیّ عظیم![126] علی و علی و علی و ...
علی، نبأ عظیم خداوند عزّ و جلّ.[127] همان نبأ عظیم که همگان دربارهاش مورد سوال قرار خواهند گرفت.[128] همان نبأ عظیم که قیامت با همهی عظمتش برای شناخت عظمت او و حسابرسی دربارهی او برپا میگردد.[129]
علی، همان درّ نایابی که رسول رحمت خطاب به او فرمود «اگر نمیترسیدم مردم آنچه به اشتباه دربارهی الوهیت عیسی علیه السلام گفتند، دربارهی تو نیز بگویند، در وصفت سخنی میگفتم که خاک پای تو را برای تبرّک و باقیماندهی آب وضویت را برای شفا التماس کُنان بردارند».[130]
و اساسا وقتی عقل کل عالم وجود - محمد مصطفی - که به شهادت خود خدا، اهل غُلُو و از روی هوی و هوس حرف زدن نیست،[131] بگوید «اگر دریاها مرکب شوند، و درختها قلم، و انسانها نویسنده، و جنّیان، حسابگر، نمیتوانند فضائل علی را به شماره آورند»[132]، یعنی آآآآی مردم، کل خلقت هم دست به دست هم بدهند حتی عاجزند از اینکه فضائل علی را بشمرند، چه برسد به اینکه کسی مثل او را عرضه کنند.
این «علی» اگر بزرگترین معجزهی رسالت ختم رسل نباشد، پس چه آیتی میتواند معجزهی در خورِ خاتم انبیاء باشد؟ مگر نه اینکه معجزه، رخدادی خارج از توان بشر است که رسولان الهی به اذن الهی به رخ میکشیدند تا تردیدکنندگان در حقانیت نبی، یقین کنند او بر حق و از جانب حق است؟ خب این، علی و این هم کل خلقت. همهی خلقت با همهی توان و دانش و هنر و مهارتشان هم پشت به پشت هم بدهند نمیتوانند آیتی همچون «علی» رو کنند. و اصلا چگونه این کار شدنی باشد وقتی علی خود، صاحب همهی معجزات[133] و آشکارکنندهی هر معجزه[134] و مجوّز وقوع هر اعجازی است؟!
و همین «علی»، اولین کسی بود که به نبوت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم ایمان آورد بی آنکه از او نشانهای، معجزهای، توضیحی طلب کند. چراکه او خود، میدید آنچه را که محمد از عالم غیب میدید؛ و میشنید آنچه را محمد از ملکوت میشنید.[135] و آیتیت علی علیه السلام برای محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم و رسالتش آنجاست که با همهی این کمالات و با همهی آنچه انبیاء و اولیا و کتب آسمانی و دوست و دشمن در وصفش گفتهاند و همهی آنچه عاجز بودهاند از توصیف، بلکه شناختش، با افتخار میفرمود: «من غلامی از غلامان محمدم».[136]
آری؛ علی، حجت عُظمای خداوند عظیم و آیت کبرای صاحب کبریاست.[137] حال، دیگران این اعجاز عظیم بلکه عظیمترین اعجاز محمد را بپذیرند یا نپذیرند؛ چه تفاوت میکند در اصل حقانیت رسول خاتم و ارزش رسالتش؟ مگر هر که زنده شدن مردگان را دید، یا سرمای آتش را چشید، یا دو نیم شدن ماه را به تماشا نشست، به آورندهی آن ایمان آورد؟ دیدند و مسخره کردند: «فَلَمَّا جاءَهُمْ بِآياتِنا إِذا هُمْ مِنْها يَضْحَكُون»[138] دیدند و خود را به ندیدن زدند.[139] و بر همان طریق، بی بصیرتانی علی را دیدند و مسخره کردند.[140] از عظمتش انگشت تحیّر به دندان گزیدند اما در نهایت، هم خودِ معجزه و هم آورندهی معجزه را انکار نمودند. همین جا بود که خداوند به رسولش فرمود به آنها که پس از دیدن اعجازت باز هم تو را فرستادهی من نمیدانند بگو همین که خدا و علی شاهد حقانیت من هستند، کفایت میکند: «قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»[141] آری؛ باز هم علی و فقط علی کافی بود!
و سوگند به خدای علی اعلی، شأن علی، اجلّ است از این که حتی بزرگترین معجزهی رسول خاتم خوانده شود. از عجز است که معجزه میخوانیمش. عجزِ کم آوردن واژه.[142] عجزِ نرسیدنِ حتی مرغِ وهم و تخیلاتمان به چیستیِ علی.[143] عجزی همراه با تحیّر. شبیه همان أله و وله و تحیّری که در باب معرفت الله وجدان میکنیم و مییابیم که هست ولی نمیفهمیم که چیست.[144]و چگونه اینگونه نباشد وقتی کُنه معرفت علی، معرفت خداست و معرفت خدا، معرفت علی است؟![145]
ما کجا و معرفت رب العالمین کجا؟ ما کجا و شناخت علی کجا؟ انتهای معرفت ما به علی، اقرار به عجزمان است در شناخت و توصیف و شمارش فضایل او. و یحتمل ما محبان امیر مومنان، تنها قبیله در تاریخ آفرینش هستیم که به عجز و ناتوانیِ خود میبالیم و با افتخار شهادت میدهیم:
علی، معجزه است؛ بزرگترین و خاصترین و منحصربفردترین معجزهی خلقت.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى عَبْدِك أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين
الَّذِي جَعَلْتَهُ سَيْفاً لِنُبُوَّتِهِ وَ مُعْجِزاً لِرِسَالَتِهِ»[146]

[1]در زیارتنامه امیر مومنان در شب مبعث چنین میگوییم: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى عَبْدِك ... أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين ... الَّذِي جَعَلْتَهُ سَيْفاً لِنُبُوَّتِهِ وَ مُعْجِزاً لِرِسَالَتِهِ وَ دَلَالَةً وَاضِحَةً لِحُجَّتِهِ" یعنی: خدایا؛ بر محمد و آل محمد درود فرست و درود فرست بر بندهات امیر مومنان ... کسی که او را قرار دادی شمشیری برای نبوت پیامبر، و معجزهای برای رسالتش و دلالتی روشن برای حجتش: بحارالانوار، ج 97، ص 379 و 380. ؛ رسول رحمت وقتی برای نخستین بار از انصار بیعت گرفت فرمود: "أخذت عليكم بما أخذ اللّه على النبيين من قبلي أن ... تحفظوا علي بن أبي طالب بما تحفظوا أنفسكم فإنه الصديق الأكبر، يزيد اللّه به دينكم، و إنّ اللّه أعطى موسى العصا، و إبراهيم النار المطفئة، و عيسى الكلمات التي كان يحيي بها الموتى، و أعطاني هذا..." یعنی: همانگونه که خداوند قبلا با پیامبران عهد بست، من هم از شما پیمان میگیرم ... از علی بن ابیطالب محافظت کنید همانگونه که از جانهای خودتان محافظت میکنید. چراکه او همان صدیق اکبر است و خداوند به خاطر او دینتان را برکت میدهد. همانا خداوند به موسی عصا عطا فرمود و به ابراهیم خاموش شدن آتش عطا کرد و به عیسی کلماتی داد که با آنها مرده زنده میکرد، و به من این [علی] را عطا فرمود (هر پیامبری آیت و معجزهای دارد و معجزهی من علی است): إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 2، ص 335.
[2] رسول رحمت در معرفی حضرت علی علیه السلام میفرماید: "مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ مِحْنَةُ الْوَرَى وَ الْحُجَّةُ الْعُظْمَى وَ الْآيَةُ الْكُبْرَى وَ إِمَامُ أَهْلِ الدُّنْيَا وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى" یعنی: ای مردم همانا او (علی علیه السلام) آزمایش بزرگ مخلوقات و عظیمترین حجت و بزرگترین نشانه و امام اهل دنیا و : الأمالی (للصدوق)، ص 31. ؛ خود امیر مومنان نیز در معرفی خودشان میفرماید: "أَنَا خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَ وَزِيرُهُ وَ وَارِثُهُ ... وَ وَصِيُ سَيِّدِ النَّبِيِّينَ أَنَا الْحُجَّةُ الْعُظْمَى وَ الْآيَةُ الْكُبْرَى" یعنی: من جانشین رسول خدا و وزیر و وارثش هستم ... و وصیّ سرور پیامبرانم. من عظیمترین حجت و بزرگترین آیت هستم: همان، ص 38 و 39. ؛ طبق فرمایش امام صادق علیه السلام، در دعای بعد از نماز عید غدیر اینچنین میگوییم: "شَهِدْنَا بِمَنِّكَ وَ لُطْفِكَ بِأَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ رَبُّنَا وَ مُحَمَّدٌ عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ نَبِيُّنَا وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحُجَّةُ الْعُظْمَى وَ آيَتُكَ الْكُبْرَى وَ النَّبَأُ الْعَظِيمُ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُون (سوره نبأ، آیات 2 و 3)" یعنی: ما به واسطهی لطف و منّتی که بر ما نهادی، شهادت میدهیم تویی الله، جز تو الهی نیست، پروردگار مایی و محمد بندهی توست و علی امیر مومنان و عظیمترین حجت و بزرگترین آیت توست و همان نبأ عظیمی است که دربارهاش به اختلاف افتادند: تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 492. (ذیل آیات ابتدایی سوره نبأ)
[3] بنگرید به پاورقی شماره 2.
[4]در دعای افتتاح که از امام زمان به ما رسیده اینگونه میگوییم: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ... آيَتِكَ الْكُبْرَى": زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 88. ؛ امیر مومنان قسم میخورد که خداوند آیتی بزرگنر از ایشان ندارد: "مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي": کافی (الاسلامیة)، ج 1، ص 207. ؛ همچنین، بنگرید به پاورقی شماره 2.
[5]امیرمومنان قسم میخورد که آیت و نشانهای بالاتر از ایشان برای خدا نیست: "وَ اللَّهِ ... لَا لِلَّهِ آيَةٌ أَعْظَمُ مِنِّي": بحارالانوار، ج 36، ص 4.
[6] به عنوان نمونه بنگرید به روایات زیر:
- خداوند میفرماید: "یا مُحَمَّدُ بَعَثتُ عَلیّاً مَعَ الاَنبیاءِ باطِناً وَ مَعَکَ ظاهِراً" یعنی: ای محمد! من علی را همراه پیامبران در باطن برانگیختم و با تو در ظاهر مبعوث نمودم: الانوار النعمانیة، ج 1، ص 30.
- امام صادق علیه السلام در زیارت امیر مومنان در روز میلاد پیامبر میفرماید: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَنْ أَنْجَى اللَّهُ سَفِينَةَ نُوحٍ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَخِيهِ حَيْثُ الْتَطَمَ الْمَاءُ حَوْلَهَا وَ طَمَى" یعنی: سلام بر تو ای کسی که خدا کشتی نوح را به اسم او و برادرش نجات داد، آنجا که آب پیرامونش به خروش آمد و لبریز شد: زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 478.
- امیر مومنان میفرماید: "و اللّه قد كنت مع إبراهيم في النار؛ و أنا الذي جعلتها بردا و سلاما، و كنت مع نوح في السفينة فأنجيته من الغرق، و كنت مع موسى فعلّمته التوراة، و أنطقت عيسى في المهد و علمته الإنجيل، و كنت مع يوسف في الجبّ فأنجيته من كيد أخوته، و كنت مع سليمان على البساط و سخرت له الرياح" یعنی: به خدا سوگند من همراه ابراهیم در آتش بودم و من بودم که آتش را سرد و سلامت نمودم. و همراه نوح در کشتی بودم و از غرق شدن نجاتش دادم. و همراه موسی بودم و تورات را به او تعلیم دادم. و عیسی را در گهواره به نطق در آوردم و انجیل را به او تعلیم دادم، و همراه یوسف در چاه بودم و از حیلهی برادرانش نجاتش دادم. و همراه سلیمان بر روی قالیچه بودم و بادها را به تسخیر او در آوردم: الانوار النعمانیة، ج 1، ص 31.
- امیر مومنان میفرماید: "وَ اللَّهِ إِنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ ع- سَأَلَ اللَّهَ تَعَالَى بِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ حَتَّى عُلِّمَ مَنْطِقَ الطَّيْر" یعنی: به خدا سوگند سلیمان بن داوود به وسیلهی ما اهل بیت از خداوند درخواست کرد تا زبان پرندگان به او تعلیم داده شد: بحارالانوار، ج 42، ص 56.
[7]فرازی از زیارت امیر مومنان در روز میلاد پیامبر به نقل از امام صادق علیه السلام: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمُعْجِزَات" یعنی: سلام بر تو ای صاحب معجزات: زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 478. ؛ همچنین امام صادق علیه السلام به شیعیان فرمود هنگام زیارت امام حسین علیه السلام نزد قبر امیر مومنان، خطاب به امام علی علیه السلام اینگونه سلام دهند: "السَّلَامُ عَلَى أَمِينِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ خَلِيفَتِهِ وَ الْحَاكِمِ بِأَمْرِهِ وَ الْقَيِّمِ بِدِينِهِ وَ النَّاطِقِ بِحِكْمَتِهِ وَ الْعَامِلِ بِكِتَابِهِ أَخِي الرَّسُولِ وَ زَوْجِ الْبَتُولِ وَ سَيْفِ اللَّهِ الْمَسْلُولِ السَّلَامُ عَلَى صَاحِبِ الدَّلَالاتِ وَ الْآيَاتِ الْبَاهِرَاتِ وَ الْمُعْجِزَاتِ الْقَاهِرَات": بحارالانوار، ج 97، ص 306. ؛ امیر مومنان در خطبهی «یا سَلمان و یا جُندَب» خطاب به سلمان و جندب (ابوذر) که از یاران خاص ایشان بودند فرمود: "أَنَا صَاحِبَ الْمُعْجِزَاتِ وَ الْآيَات" یعنی: من صاحب معجزات و نشانهها هستم: بحارالانوار، ج 26، ص 4.
[8]زمان تولد حضرت علی علیه السلام که میرسد، دیوار کعبه شکاف میخورد و فاطمه بنت اسد (مادر حضرت علی) که در حال طواف بود، وارد کعبه میشود. پس از ورود ایشان، دشکاف دیوار بسته میشود و فاطمه بنت اسد، فرزندش را درون خانه خدا به دنیا میآورد. این اتفاق جلوی چشم عدهی زیادی از مردم و در روز روشن رخ میدهد. مردم حیرتزده تلاش میکنند تا قفل در را باز کنند و به داخل بروند. اما نمیتوانند و فاطمه سه روز درون کعبه میماند. روز چهارم به همراه نوزاد مبارکش از کعبه بیرون میآید. با وجود گذشت چندین قرن از آن واقعه، هنوز آثار شکافته شدن دیوار بر روی دیوار کعبه نمایان است. ماجرای میلاد امیر مومنان در خانهی خدا، مورد وثوق و تایید مورخان و محدثان شیعی و سنّی است. به عنوان نمونه بنگرید به: منابع اهل تسنن: المستدرک علی الصحیحین (حاکم نیشابوری)، ج 3، ص 483. و سرح الفریده آلوسی، ص 15. و منابع شیعی: علل الشرایع، ج 1، ص 135. و بحارالانوار، ج 35، ص 8.
[9]هنگامی که فاطمه بنت اسد به همراه نوزاد تازه متولد شدهاش از کعبه بیرون آمد، رسول خدا به استقبالشان رفت و نوزاد را در آغوش گرفت. حضرت علی تا نگاهش به پیامبر افتاد، لبخند زد و سلام داد و این آیات را قرائت کرد: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُون یعنی: به راستی که مومنان رستگار شدند؛ همانهایی که در نمازشان خاشعند (سوره مومنون، آیات 1 و 2). پیامبر فرمود قَدْ أَفْلَحُوا بِك: قطعا مومنان به وسیلهی تو به فلاح و رستگاری رسیدند: بحارالانوار، ج 35، ص 37.
[10] درِ قلعهی خیبر، یک در سنگی به وزن چند تُن بوده که چهل مرد نیرومند نمیتوانستند آن را جابجا کنند. حضرت علی علیه السلام در جنگ خیبر، این در را از جا کند و در حالی که با یک دست شمشیر میزد، با دست دیگرش در را به عنوان سپر نگه داشته بود. پس از اتمام مبارزهی تن به تن، در را حدودا 20 متر آنسوتر پرت کرد به گونهای که مانند یک پل روی خندقی که یهودیان دور قلعه کنده بود، قرار گرفت و مسلمانان توانستند از روی گودال عبور کنند و قلعه را فتح نمایند:
- "... فقتل مرحبا الیهودی واقتلع الباب الحصن و کان حجارة طوله أربع أذرع فی عرض ذراعین فی سمک ذراع فرمی به علی بن ابیطالب خلفه و دخل الحصن و دخله المسلمون" یعنی: علی بن ابیطالب مرحب یهودی را کشت و در قلعه را که سنگی به درازای چهار ذراع (حدودا دو متر) و پهنای دو ذراع (حدودا یک متر) و عمق یک ذراع (حدودا نیم متر) بود را از جا کند و به پشت سر خود افکند و به همراه مسلمانان وارد قلعه شد: تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 56.
- "وَ كَانَ الْبَابُ حَجَراً مَنْقُوراً فِي صَخْرٍ وَ الْبَابُ مِنَ الْحَجَرِ فِي ذَلِكَ الصَّخْرِ الْمَنْقُورِ كَأَنَّهُ حَجَرُ رَحًى وَ فِي وَسَطِهِ ثَقْبٌ لَطِيفٌ فَرَمَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِقَوْسِهِ مِنْ يَدِهِ الْيُسْرَى وَ جَعَلَ يَدَهُ الْيُسْرَى فِي ذَلِكَ الثَّقْبِ الَّذِي فِي وَسَطِ الْحَجَرِ دُونَ الْيُمْنَى لِأَنَّ السَّيْفَ كَانَ فِي يَدِهِ الْيُمْنَى ثُمَّ جَذَبَهُ إِلَيْهِ فَانْهَارَ الصَّخْرُ الْمَنْقُورُ وَ صَارَ الْبَابُ فِي يَدِهِ الْيُسْرَى فَحَمَلَتْ عَلَيْهِ الْيَهُودُ فَجَعَلَ ذَلِكَ تُرْساً لَهُ وَ حَمَلَ عَلَيْهِمْ فَضَرَبَ مَرْحَباً فَقَتَلَهُ- وَ انْهَزَمَ الْيَهُودُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ فَرَمَى عِنْدَ ذَلِكَ بِالْحَجَرِ بِيَدِهِ الْيُسْرَى إِلَى خَلْفِهِ فَمَرَّ الْحَجَرُ الَّذِي هُوَ الْبَابُ عَلَى رُءُوسِ النَّاسِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَى أَنْ وَقَعَ فِي آخِرِ الْعَسْكَرِ. وَ قَالَ الْمُسْلِمُونَ فَذَرَعْنَا الْمَسَافَةَ الَّتِي مَضَى فِيهَا الْبَابُ فَكَانَتْ أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً ثُمَّ اجْتَمَعْنَا عَلَى ذَلِكَ الْبَابِ لِنَرْفَعَهُ مِنَ الْأَرْضِ وَ كُنَّا أَرْبَعِينَ رَجُلًا حَتَّى تَهَيَّأَ لَنَا أَنْ نَرْفَعَهُ قَلِيلًا مِنَ الْأَرْض" یعنی: و آن در، تکه سنگی بود که در دل صخرهای تراشیده شده بود و آن درِ سنگی در میان آن صخرهی تراشیده شده، همچون سنگ آسیاب بود که در میانش حفرهای ظریف وجود داشت. پس امیر مومنان با دست چپش کمان خود را پرتاب کرد و سپس دست چپ خود را در آن حفره که وسط سنگ بود قرار داد و نه دست راستش را. زیرا شمشیر در دست راست او بود. سپس آن را به سوی خود کشید. پس صخرهی تراشیده شده فرو ریخت و آن در سنگی در دست چپ ایشان قرار گرفت. در این هنگام یهود به ایشان حمله کردند. پس او آن سنگ را برای خود سپر قرار داد و بر آنان تاخت. سپس با شمشیر ضربهای به مرحب زد و او را کشت و یهود از مقابل ایشان پراکنده شدند. پس از آن، با دست چپ خود سنگ را به پشت مسلمانان پرت کرد طوری که به پشت سر سپاه افتاد. و مسلمانان مسافتی را که در از بالا سرشان طی کرده بود اندازه گرفتند چهل ذراع (حدودا بیست متر) بود. سپس جمع شدیم تا آن در را به کمک هم بلند کنیم در حالی که چهل نفر بودیم. ولی حتی ذرهای نتوانستیم در را تکان دهیم: الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 160 و 161.
- امیر مومنان خطاب به مردم فرمود: "نَشَدْتُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ احْتَمَلَ بَابَ خَيْبَرَ حِينَ فَتَحَهَا فَمَشَى بِهِ مِائَةَ ذِرَاعٍ ثُمَّ عَالَجَهُ بَعْدَهُ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فَلَمْ يُطِيقُوهُ غَيْرِي" یعنی: شما را به خدا سوگند میدهم آیا جز من کسی بین شما هست که وقتی دروازهی خیبر گشوده شد، آن در را حمل کرده و صد ذراع (یعنی حدودا 50 متر) با آن راه رفته باشد؛ در حالی که چهل مرد نتوانستند [حتی] آن را تکان دهند: بحارالانوار، ج 21، ص 21. و مردم اقرار کردند که کسی جز علی بن ابیطالب چنین کاری را نتوانسته انجام دهد: همان.
- "أَنَّهُ حَمَلَ بَعْدَ قَتْلِ مَرْحَبٍ عَلَيْهِمْ فَانْهَزَمُوا إِلَى الْحِصْنِ فَتَقَدَّمَ إِلَى بَابِ الْحِصْنِ وَ ضَبَطَ حَلْقَتَهُ وَ كَانَ وَزْنُهَا أَرْبَعِينَ مَنّاً وَ هَزَّ الْبَابَ فَارْتَعَدَ الْحِصْنُ بِأَجْمَعِهِ حَتَّى ظَنُّوا زَلْزَلَةً ثُمَّ هَزَّهُ أُخْرَى فَقَلَعَهُ وَ دَحَا بِهِ فِي الْهَوَاءِ أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً" یعنی: امیر مومنان بعد از کشته شدن مرحب بر یهودیان حمله کرد که آنها به داخل قلعه فرار کردند. علی بن ابیطالب به سمت در قلعه رفت و حلقهی آن را گرفت و وزن این در، چهل مَن بود. در را تکان داد که در لرزید تا آنجا که گمان کردند زلزله شده. سپس بار دیگر در قلعه را تکان داد و آن را از جا کند و به اندازه چهل ذراع (حدودا 20 متر) آن را به هوا پرتاب کرد: بحارالانوار، ج 41، ص 280. {«مَن» به عنوان واحد اندازهگیری وزن، در زمانها و مکانهای مختلف، متفاوت تعریف شده است. مثلا مَنِ تبریز 3 کیلوگرم و مَنِ اهواز 50 کیلوگرم و مَنِ خلف آباد 98 کیلوگرم است. برای وزنههای سنگین معمولا یک «مَن» بزرگ را که بین 50 تا 70 کیلوگرم بوده استفاده میکردند. با توجه به مطلب فوق و این واقعیت که چهل مرد با همکاری یکدیگر نتوانسته بودند در را جابجا کنند و همچنین در نظر گرفتن ابعاد حدودی که از در خیبر ذکر شده، وزن در باید بیش از 2 تن بوده باشد. (از هوش مصنوعی بخواهید وزن سنگی با ابعاد دو متر در یک متر و ضخامت نیم متر را به دست بیاورد و جنس سنگ را جنسی مقاوم و مستحکم مخصوص ساخت قلعه در نظر بگیرد. عددی بین 2.2 تا 2.8 تن به شما اعلام خواهد نمود.)
[11] فرازی از زیارت امیر مومنان در روز میلاد پیامبر به نقل از امام صادق علیه السلام: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَنْ رُدَّتْ لَهُ الشَّمْس" یعنی: سلام بر تو ای کسی خورشید برایش برگردانده شد: زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 478.
[12]به عنوان نمونه، به موارد زیر توجه فرمایید:
- زنده کردن فردی که به قتل رسیده بود و سوال درباره قاتل از او: روزی فردی به نمایندگی از شصت هزار نفر از مردم قبیلهاش نزد حضرت علی رفت و از ایشان خواست تا در حل ماجرای قتل یکی از افرادشان کمک بگیرد و گفت: اگر این مُرده را زنده کنی تا به ما بگوید چه کسی او را کشته، ما به این قطعیت میرسیم که تو واقعا حجت خدا بر روی زمین و جانشینش میان بندگان هستی. حضرت علی علیه السلام فرمود: این فرد را عمویش به قتل رسانده؛ چراکه دختر او را طلاق داده و با زن دیگری ازدواج کرده. مرد گفت: ولی ما تا از خود مقتول، این حرف را نشنویم، متقاعد نمیشویم. و اصرار کرد تا امیر مومنان مقتول را زنده کند تا با زبان خودش ماجرا را بگوید، شاید که فتنهی پیش آمده بخوابد. امیر مومنان فرمود: گاو بنی اسراییل نزد خداوند بالاتر از علی بن ابیطالب نیست که پس از هفت روز مردهای را به بخشی از آن گاو زدند و زنده شد. سپس پای خود را به جنازهای که 21 روز از مرگش میگذشت زد و فرمود: ای مدرکة بن حنظلة به اذن خدا برخیز. جوان زنده شد و و حرفهای حضرت علی را دربارهی چگونگی کشته شدنش تایید کرد. او تا زمانی که در جنگ صفین به شهادت برسد، در رکاب امیرالمومنین باقی ماند: "... أَنَا رَسُولٌ إِلَيْكَ مِنْ سِتِّينَ أَلْفَ رَجُلٍ يُقَالُ لَهُمْ: الْعَقِيمِيَّةُ، وَ قَدْ حَمَلُونِي مَيِّتاً قَدْ مَاتَ مِنْ مُدَّةٍ. وَ قَدِ اخْتَلَفُوا فِي سَبَبِ مَوْتِهِ، وَ هُوَ بِبَابِ الْمَسْجِدِ، فَإِنْ أَحْيَيْتَهُ عَلِمْنَا أَنَّكَ صَادِقٌ نَجِيبُ الْأَصْلِ. وَ تَحَقَّقْنَا أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَ خَلِيفَتُهُ عَلَى عِبَادِهِ، وَ إِنْ لَمْ تَقْدِرْ عَلَى ذَلِكَ رَدَدْنَاهُ إِلَى أَهْلِهِ. ... فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ: كَمْ لِمَيِّتِكُمْ هَذَا؟ فَقَالُوا أَحَدٌ وَ أَرْبَعُونَ يَوْماً ... إِنَّهُ بَاتَ سَالِماً، وَ أَصْبَحَ مَذْبُوحاً مِنْ أُذُنِهِ إِلَى أُذُنِهِ، وَ يُطَالَبُ بِدَمِهِ خَمْسُونَ رَجُلًا (يَقْصِدُ) بَعْضُهُمْ بَعْضاً فَاكْشِفِ الشَّكَّ وَ الرَّيْبَ يَا أَخَا مُحَمَّدٍ، قَالَ الْإِمَامُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: قَتَلَهُ عَمُّهُ، لِأَنَّهُ زَوَّجَهُ بِنْتَهُ فَخَلَاهَا، وَ تَزَوَّجَ غَيْرَهَا، فَقَتَلَهُ حَنَقاً فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ: لَسْنَا نَقْنَعُ بِقَوْلِكَ، فَإِنَّا نَبْغِي أَنْ يَشْهَدَ لِنَفْسِهِ عِنْدَ أَهْلِهِ مَنْ قَتَلَهُ لِيَرْتَفِعَ السَّيْفُ، وَ الْفِتْنَةُ، وَ الْقِتَالُ. فَعِنْدَ ذَلِكَ قَامَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَحَمِدَ اللَّهَ، وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، وَ ذَكَرَ النَّبِيَّ فَصَلَّى عَلَيْهِ، وَ قَالَ: يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ، مَا بَقَرَةُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عِنْدَ اللَّهِ أَجَلَّ مِنِّي قَدْراً، وَ أَنَا أَخُو رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ. وَ إِنَّهَا أَحْيَتْ مَيِّتاً بَعْدَ سَبْعَةِ أَيَّامٍ، ثُمَّ دَنَا مِنَ الْمَيِّتِ. وَ قَالَ: إِنَّ بَقَرَةَ بَنِي إِسْرَائِيلَ ضُرِبَ بِبَعْضِهَا الْمَيِّتُ فَعَاشَ. وَ أَنَا لَا أَضْرِبُهُ بِبَعْضِي إِلَّا أَنَّ بَعْضِي خَيْرٌ مِنَ الْبَقَرَةِ، ثُمَّ هَزَّهُ بِرِجْلِهِ، وَ قَالَ: قُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ يَا مُدْرِكَةَ بْنَ حَنْظَلَةَ ... وَ قَالَ: لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى الْأَنَامِ الْمُتَفَرِّدَ بِالْفَضْلِ وَ الْإِنْعَامِ فَقَالَ: مَنْ قَتَلَكَ؟ قَالَ: قَتَلَنِي عَمِّي الْحَارِثُ بْنُ غَسَّانَ ... وَ لَمْ يَزَلْ مَعَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ، حَتَّى قُتِلَ بِصِفِّينَ": الروضة في فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ع (لإبن شاذان القمي)، ص 149 تا 152.
- زنده کردن اُمّ فروه: امّ فروه زنی بود که از حق امیر مومنان برای خلافت پس از رسول خاتم دفاع کرد و به همین دلیل، ابوبکر، دستور کشتنش را داد. وقتی خبر به امیر مومنان رسید، سریع به سمت قبر او رفت و دست به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: "يَا مُحْيِيَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ وَ يَا مُنْشِئَ الْعِظَامِ الدَّارِسَاتِ أَحْيِ لَنَا أُمَّ فَرْوَةَ وَ اجْعَلْهَا عِبْرَةً لِمَنْ عَصَاك" یعنی: ای حیاتبخش انسانها پس از مرگ؛ و ای پدید آورندهی استخوانهای پوسیده؛ امّ فروه را برای ما زنده کن و او را برای آنهایی که نافرمانیات کردند، درس عبرت قرار بده. هنوز دعای امیر مومنان تمام نشده بود که امّ فروه زنده شد. او تا شش ماه پس از شهادت امیر مومنان هم زنده ماند: بحارالانوار، ج 41، ص 199 تا 201.
- زنده کردن سام بن نوح: عدهای از اهالی یمن نزد پیامبر رفتند و گفتند: ما از آل نوح هستیم و پیامبرمان وصیّی داشت به نام سام. در کتابمان آمده که برای هر پیامبری معجزهای هست و نیز از برای او وصیّی وجود دارد که قائم مقام او میشود. وصیّ تو کیست؟ رسول خاتم به حضرت علی علیه السلام اشاره کرد. آن جماعت گفتند اگر او وصیّ توست، آیا میتواند سام بن نوح را زنده کند؟ پیامبر فرمود: بله به اذن الله. امیر مومنان با آنها به مسجد رفت، دو رکعت نماز خواند و سپس با پا به زمین کنار محراب کوبید. زمین شکافته شد و لحد و تابوتی آشکار گردید. از تابوت، پیرمردی با چهرهای نورانی بیرون آمد و به امیر مومنان سلام داد و به یگانگی خدا و پیامبریِ حضرت محمد و وصایتِ علی بن ابیطالب شهادت داد و گفت من سام پسر نوح هستم. جماعت یمنی صحیفههایی که همراه خود داشتند را باز کردند و او را مطابق با توصیفهای موجود در کتابشان یافتند. پس از او خواستند سورهای از صحف را بخواند. سام آن را خواند، سپس به امیر مومنان سلامی داد و خوابید. شکاف زمین به هم آمد و آن جماعت همگی گفتند: همانا دین نزد خدا اسلام است و جملگی ایمان آوردند: "أَنَّ جَمَاعَةً مِنَ الْيَمَنِ أَتَوُا النَّبِيَّ ص فَقَالُوا نَحْنُ مِنْ بَقَايَا الْمِلَلِ الْمُتَقَدِّمَةِ مِنْ آلِ نُوحٍ وَ كَانَ لِنَبِيِّنَا وَصِيٌّ اسْمُهُ سَامٌ وَ أَخْبَرَ فِي كِتَابِهِ أَنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ مُعْجِزاً وَ لَهُ وَصِيٌّ يَقُومُ مَقَامَهُ فَمَنْ وَصِيُّكَ فَأَشَارَ ص بِيَدِهِ نَحْوَ عَلِيٍّ ع فَقَالُوا يَا مُحَمَّدُ إِنْ سَأَلْنَاهُ أَنْ يُرِيَنَا سَامَ بْنَ نُوحٍ فَيَفْعَلُ فَقَالَ ص نَعَمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَالَ يَا عَلِيُّ قُمْ مَعَهُمْ إِلَى دَاخِلِ الْمَسْجِدِ وَ اضْرِبْ بِرِجْلِكَ الْأَرْضَ عِنْدَ الْمِحْرَابِ فَذَهَبَ عَلِيٌّ ع وَ بِأَيْدِيهِمْ صُحُفٌ إِلَى أَنْ دَخَلَ إِلَى مِحْرَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص دَاخِلِ الْمَسْجِدِ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ قَامَ وَ ضَرَبَ بِرِجْلِهِ الْأَرْضَ فَانْشَقَّتِ الْأَرْضُ وَ ظَهَرَ لَحْدٌ وَ تَابُوتٌ فَقَامَ مِنَ التَّابُوتِ شَيْخٌ يَتَلَأْلَأُ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ يَنْفُضُ التُّرَابَ مِنْ رَأْسِهِ وَ لَهُ لِحْيَةٌ إِلَى سُرَّتِهِ وَ صَلَّى عَلَى عَلِيٍّ ع وَ قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ سَيِّدُ الْمُرْسَلِينَ وَ أَنَّكَ عَلِيٌّ وَصِيُّ مُحَمَّدٍ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ أَنَا سَامُ بْنُ نُوحٍ فَنَشَرُوا أُولَئِكَ صُحُفَهُمْ فَوَجَدُوهُ كَمَا وَصَفُوهُ فِي الصُّحُفِ ثُمَّ قَالُوا نُرِيدُ أَنْ تَقْرَأَ مِنْ صُحُفِهِ سُورَةً فَأَخَذَ فِي قِرَاءَتِهِ حَتَّى تَمَّمَ السُّورَةَ ثُمَّ سَلَّمَ عَلَى عَلِيٍّ ع وَ نَامَ كَمَا كَانَ فَانْضَمَّتِ الْأَرْضُ وَ قَالُوا بِأَسْرِهِمْ إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ (سوره آل عمران، آیه 19.) وَ آمَنُوا": بحارالانوار، ج 41، ص 212.
[13]سلمان به دستور امیر مومنان، طاووس، شاهین، باز و کلاغی را سر برید و پرهایشان را کند و قطعه قطعه کرد و گوشتهای آنها را با هم مخلوط نمود. سپس با دعای حضرت علی، همگی زنده شدند و پرواز کردند: "فرفع رأسه إلى الهواء و قال: يا طاوس اهبط، فهبط، ثمّ قال: يا صقر اهبط، فهبط ثمّ قال: يا باز اهبط، فهبط، ثمّ قال: يا غراب اهبط، فهبط ثمّ قال: يا سلمان اذبحهم و انتف ريشهم و قطّعهم إربا إربا و اخلط لحومهم، ففعلت كما أمرني مولاي و تحيّرت في أمره، ثمّ التفت إليّ و قال: ... يا سلمان أ تريد أن احييها الساعة؟ قلت: نعم يا أمير المؤمنين. فنظر إليها شزرا و قال: طيري بقدرة اللّه، فطارت الطيور جميعا بإذن اللّه تعالى": مدینة معجز الائمة الإثنی عشر، ج 1، ص 258.
[14]ذخیرهی آب لشگر امیر مومنان در مسیرِ صفین تمام شد و به شدت دچار تشنگی شدند. در آن بیابان آبی نبود و تا رود هم فاصلهی زیادی بود. حضرت علی علیه السلام، لشگر را از راه اصلی منحرف کرد. کمی که راه پیمودند، دِیری را دیدند. امیر مومنان به همراهانش فرمود: بروید و از ساکنین دِیر، دربارهی آب پرس و جو کنید. راهبی که آنجا بود، گفت: چطور توقع دارید در چنین بیابانی آب پیدا کنید؟ از اینجا تا آب دو فرسخ فاصله است. نه توان ادامهی راه داشتند و نه در آن دِیر به اندازهی کافی آب برای سیراب کردن کل لشگر و اسبهایشان وجود داشت. پس امیر مومنان به جایی در نزدیکی دِیر اشاره کرد و به لشگریان گفت پیاده شوند و نقطهی مورد نظر را بکنند. زمین را کندند تا به سنگ بزرگی رسیدند. هرچه تلاش کردند نتوانستند سنگ را جابجا کنند. امیر مومنان خود بالا سر صخره رفت و دعایی خواند، سپس سنگی را که چندصد نفر نتوانسته بودند جابجا کنند با دست خود بلند کرد. ناگهان آبی زلال و گوارا نمایان شد. لشگریان از آن آب که شبیهش را جایی نخورده بودند، نوشیدند و سیراب شدند. سپس حضرت علی علیه السلام، مجدد سنگ را روی چشمه قرار داد و رملهای بیابان روی آن را پوشاند؛ به گونهای که وقتی بعدها چند نفر از حاضرین در آن ماجرا به دنبال ردّی از چشمه گشتند، اثری از آن پیدا نکردند. راهب که از بالای دِیر، آنچه رخ میداد را تماشا میکرد، گفت: "هَذَا وَ اللَّهِ وَصِيُّ مُحَمَّدٍ (ص) فَوَجَدْنَاهُ فِي الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ" یعنی: به خدا سوگند او وصیّ محمد (ص) است که ما دربارهاش در انجیل و زبود خوانده بودیم. پس به سرعت خود را به امیر مومنان رساند و گفت: "أَنَا أَشْهَدُ أَنَّ أَبِي أَخْبَرَنِي عَنْ جَدِّي، وَ كَانَ مِنْ حَوَارِيِّ سَيِّدِنَا الْمَسِيحِ (ص)، وَ الْمَسِيحُ أَخْبَرَهُ بِقُرْبِ هَذَا الْقَائِمِ الَّذِي كُنْتُ فِيهِ، وَ بِهَذِهِ الْعَيْنِ الْمَاءُ الْأَبْيَضُ مِنَ الثَّلْجِ وَ أَعْذَبُ مِنْ كُلِّ مَاءٍ عَذْبٍ وَ أَنَّهُ مِنْ أَجْلِهَا بُنِي ذَلِكَ الدَّيْرُ وَ الْقَائِمُ، وَ أَنَّهُ لَا يَسْتَخْرِجُهَا إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ أَنَّكَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ الْمُؤَدِّي عَنْهُ وَ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة" یعنی: شهادت میدهم پدرم از جدّش که از حواریون حضرت مسیح بود شنیده بود مسیح دربارهی چشمهای در این نزدیکی صحبت کرده بود که آبش سفیدتر از برف و شیرینتر از هر آبی است و گفته بود آن آب را هیچ کس جز پیامبر یا وصیّ پیامبر نمیتواند بیرون بیاورد. به همین دلیل این دِیر در اینجا ساخته شد [تا کسی که این آب را از زیر سنگ خارج میکند را پیدا کنیم]. و اکنون من شهادت میدهم که محمد بنده و فرستادهی خداست و به تحقیق، تو وصیّ رسول خدا و مجری اوامر او و برپاکنندهی حق تا روز قیامت هستی: الهدایة الکبری، ص 148 و 149.
[15]حارث روایت کرده که روزی با امیر مومنان به جایی میرفتهاند که تنه خشک و پوسیدهی درختی میبینند. حضرت علی دستش را به آن میزند و میفرماید: به اذن خدا سرسبز و میوه دار شو. در چشم بر هم زدنی درخت تکان میخورد و میوه میدهد. از میوهاش که گلابی بود، چیدیم و خوردیم و با خود برداشتیم: "خَرَجْنَا مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع حَتَّى انْتَهَيْنَا إِلَى الْعَاقُولِ فَإِذَا هُوَ بِأَصْلِ شَجَرَةٍ قَدْ وَقَعَ لِحَاؤُهَا وَ بَقِيَ عَمُودُهَا فَضَرَبَهَا بِيَدِهِ ثُمَّ قَالَ ارْجِعِي بِإِذْنِ اللَّهِ خَضْرَاءَ مُثْمِرَةً فَإِذَا هِيَ تَهْتَزُّ بِأَغْصَانِهَا الْكُمَّثْرَى فَقَطَعْنَا وَ أَكَلْنَا وَ حَمَلْنَا مَعَنَا": بحارالانوار، ج 41، ص 248.
[16]مردی مهمان امیر مومنان بود. در سفره، نان خشک و کاسهای آب بود. امیر مومنان قطعهای از نان را در آب کاسه زد و به دست مرد داد تا بخورد. مهمان نان را که گرفت، دید ران بریان شدهی پرنده است. سپس حضرت علی علیه السلام، تکهای دیگر از نان را برداشت و درون آب کاسه فرو برد، بعد از آنکه آن را به مهمان داد، نان به حلوا تبدیل شده بود: "إِنَّ رَجُلًا قَدِمَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَاسْتَضَافَهُ فَاسْتَدْعَا قُرْصَةً مِنْ شَعِيرٍ يَابِسَةٍ وَ قَعْباً فِيهِ مَاءٌ ثُمَّ كَسَرَ قِطْعَةً وَ أَلْقَاهَا فِي الْمَاءِ ثُمَّ قَالَ لِلرَّجُلِ تَنَاوَلْهَا فَأَخْرَجَهَا فَإِذَا هِيَ فَخِذُ طَائِرٍ مَشْوِيٍّ ثُمَّ رَمَى لَهُ أُخْرَى فَقَالَ تَنَاوَلْهَا فَأَخْرَجَهَا فَإِذَا هِيَ قِطْعَةٌ مِنَ الْحَلْوَاءِ ...": بحارالانوار، ج 41، ص 273.
[17]روزی امیر مومنان که خود و خانوادهاش بسیار گرسنه بودند و هیچ غذایی در خانه نداشتند، سراغ همسایهشان که یک یهودی بود رفت و عبای خود را نزد او گرو گذاشت تا در عوضِ آن کمی جو بگیرد. یهودی پرسید: مگر نه اینکه پسرعمویت ادعا میکند اشرف انبیاء است؟ پس چرا از خدا نمیخواهد شما را از این فقر نجات دهد؟ حضرت علی علیه السلام، سرش را پایین انداخت و مکثی کرد. سپس گفت: "يَا أَخَا تُبَّعِ الْيَهُودِ وَ اللَّهِ إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً لَوْ أَقْسَمُوا عَلَيْهِ أَنْ يُحَوِّلَ هَذَا الْجِدَارَ ذَهَباً لَفَعَل" یعنی: ای برادر یهودی؛ به خدا سوگند، خداوند بندگانی دارد که اگر از خدا تقاضا کنند که این دیوار را برایشان طلا کند، البته خواهد کرد. در همین هنگام، دیوارِ گلی به تلألو در آمد و به طلا تبدیل شد. حضرت رو به دیوار فرمود: منظورم این نبود که تو طلا شوی. خواستم مثال بزنم. با دیدن این معجزه، مرد یهودی، مسلمان شد: بحارالانوار، ج 41، ص 258 و 259.
[18]امام صادق علیه السلام میفرماید: هنگامی که امیر مومنان از جنگ صفین باز میگشت، مقابل رود فرات توقف کرد و فرمود: ای وادی؛ من کیستم؟ رود مضطرب شد و امواج به هم خوردند و مردم همگی شنیدند که رود گفت: "أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِه": بحارالانوار، ج 41، ص 251.
[19]رود فرات طغیان کرد و مردم از ترس آنکه خانههایشان را آب ببرد، به حضرت علی علیه السلام پناه بردند و از ایشان کمک خواستند. امیر مومنان کنار رود رفت و وضو گرفت و نماز خواند. سپس چوبدست خود را به آب زد و فرمود: به خواست خدا کم شو. آب به سرعت شروع به پایین رفتن کرد. آنقدر پایین رفت که ماهیانِ ته رودخانه آشکار شدند و با دیدن حضرت علی علیه السلام به ایشان با عنوان امیر مومنان سلام دادند. مردم از دین این ماجرا بهت زده شدند: "أَنَّ أَهْلَ الْكُوفَةِ فَزِعُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ مِنَ الْغَرَقِ لَمَّا زَادَتِ الْفُرَاتُ فَأَسْبَغَ الْوُضُوءَ وَ صَلَّى مُنْفَرِداً ثُمَّ دَعَا اللَّهَ ثُمَّ تَقَدَّمَ إِلَى الْفُرَاتِ مُتَوَكِّئاً عَلَى قَضِيبٍ بِيَدِهِ حَتَّى ضَرَبَ بِهِ صَفْحَةَ الْمَاءِ وَ قَالَ انْقُصْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَشِيئَتِهِ فَغَاضَ الْمَاءُ حَتَّى بَدَتِ الْحِيتَانُ فَنَطَقَ كَثِيرٌ مِنْهَا بِالسَّلَامِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِين ... فَتَعَجَّبَ النَّاسُ لِذَلِك": بحارالانوار، ج 41، ص 268.
[20]یک روز، زن و مردی بر سر مالکیت شتری با هم دعوایشان شد. حضرت علی که صدای آنها را شنید، به عمار فرمود برو و به آن مرد بگو از ظلم کردن به این زن دست بردارد و شتر را به او پس بدهد. عمار پیام حضرت امیر را به مرد رساند ولی او با بی ادبی از بازگرداندن شتر امتناع کرد و گفت شتر مال خودش است. حضرت علی ناراحت شد و خودش نزد آن دو رفت و باز به مرد گفت شتر را به صاحب اصلیاش بدهد. مرد، زن را دروغگو خطاب کرد و به حضرت علی گفت اگر شاهدی دارد بیاورد وگرنه مانع رفتنش نشود. امیر مومنان در جواب فرمود: اکنون شاهدی برایت شهادت میدهد که هیچ یک از اهل کوفه نتوانند تکذیبش کنند. سپس رو به شتر کرد و فرمود: ای شتر؛ صاحب تو کیست؟ جلوی چشم جماعتی که آنجا حاضر بودند، شتر با زبان فصیح گفت: یا امیرالمومنین و یا خیرالوصیین، من 19 سال است که از آنِ این زن هستم. حضرت علی علیه السلام به زن گفت شترت را بگیر و برو: "... فَقَالَ اخْرُجْ يَا عَمَّارُ وَ امْنَعِ الرَّجُلَ عَنْ ظُلَامَةِ هَذِهِ الْمَرْأَةِ فَإِنِ انْتَهَى وَ إِلَّا مَنَعْتُهُ بِذِي الْفَقَارِ قَالَ فَخَرَجْتُ وَ إِذَا أَنَا بِرَجُلٍ وَ امْرَأَةٍ قَدْ تَعَلَّقُوا بِزِمَامِ جَمَلٍ وَ الْمَرْأَةُ تَقُولُ الْجَمَلُ لِي وَ الرَّجُلُ يَقُولُ الْجَمَلُ لِي فَقُلْتُ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَنْهَاكَ عَنْ ظُلْمِ هَذِهِ الْمَرْأَةِ فَقَالَ يَشْتَغِلُ عَلِيٌّ بِشُغُلِهِ وَ يَغْسِلُ يَدَهُ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِينَ الَّذِينَ قَتَلَهُمْ بِالْبَصْرَةِ وَ يُرِيدُ أَنْ يَأْخُذَ جَمَلِي وَ يَدْفَعَهُ إِلَى هَذِهِ الْمَرْأَةِ الْكَاذِبَةِ فَقَالَ عَمَّارٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَرَجَعْتُ لَأُخْبِرَ مَوْلَايَ فَإِذَا بِهِ قَدْ خَرَجَ وَ لَاحَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ وَ قَالَ وَيْلَكَ خَلِّ جَمَلَ الْمَرْأَةِ فَقَالَ هُوَ لِي فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع كَذَبْتَ يَا لَعِينُ قَالَ فَمَنْ يَشْهَدُ أَنَّهُ لِلْمَرْأَةِ يَا عَلِيُّ فَقَالَ الشَّاهِدُ الَّذِي لَا يُكَذِّبُهُ أَحَدٌ مِنَ الْكُوفَةِ فَقَالَ الرَّجُلُ إِذَا شَهِدَ شَاهِدٌ وَ كَانَ صَادِقاً سَلَّمْتُهُ إِلَى الْمَرْأَةِ فَقَالَ عَلِيٌّ ع تَكَلَّمْ أَيُّهَا الْجَمَلُ لِمَنْ أَنْتَ فَقَالَ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ خَيْرَ الْوَصِيِّينَ أَنَا لِهَذِهِ الْمَرْأَةِ مُنْذُ بِضْعَ عَشَرَ سَنَةً فَقَالَ عَلِيٌّ ع خُذِي جَمَلَك": بحارالانوار، ج 41، ص 236.
[21]امیر مومنان در سفر به مدائن، جمجمهای را کنار ایوان کسرا دید. به یکی از همراهان فرمود طشت پر از آبی بیاورد و جمجمه را داخل آن قرار داد. سپس خطاب به جمجمه گفت: خودت و من را معرفی کن. جمجمه به زبان فصیح پاسخ داد: شما امیر مومنان و سبد وصیین و امام متقین هستید و من بنده خدا و پسر کنیز خدا، کسرا انوشیروان: "... نَظَرَ ع إِلَى جُمْجُمَةٍ نَخِرَةٍ فَقَالَ لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ خُذْ هَذِهِ الْجُمْجُمَةَ ثُمَّ جَاءَ ع إِلَى الْإِيوَانِ وَ جَلَسَ فِيهِ وَ دَعَا بِطَشْتٍ فِيهِ مَاءٌ فَقَالَ لِلرَّجُلِ دَعْ هَذِهِ الْجُمْجُمَةَ فِي الطَّشْتِ ثُمَّ قَالَ أَقْسَمْتُ عَلَيْكِ يَا جُمْجُمَةُ لَتُخْبِرِينِي مَنْ أَنَا وَ مَنْ أَنْتِ فَقَالَتِ الْجُمْجُمَةُ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ أَمَّا أَنْتَ فَأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ أَمَّا أَنَا فَعَبْدُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمَةِ اللَّهِ كِسْرَى أَنُوشِيرَوَان ...": بحارالانوار، ج 41، ص 213 و 214.
[22]روزی رسول خاتم، حضرت علی و ابوبکر و عمر را سراغ اصحاب کهف فرستاد و از آنها خواست سلامش را به اصحاب کهف برسانند. وقتی به در غار رسیدند، ابتدا ابوبکر که بزرگتر از بقیه بود، سلام داد ولی جوابی نیامد. بعد، عمر سلام داد، باز هم اصحاب کهف جوابی ندادند. سپس حضرت علی علیه السلام سلام داد و سلام رسول خدا را هم رساند، اصحاب کهف جواب دادند و به امیر مومنان و پیامبر درود فرستادند. ابوبکر و عمر پرسیدند پس چرا وقتی ما سوال کردیم، جوابمان را ندادید ولی جواب علی علیه السلام را دادید؟ باز اصحاب کهف پاسخشان را ندادند. از حضرت علی خواستند که همین سوال را از ایشان بپرسد. وقتی امیر مومنان پرسید، اصحاب کهف پاسخ دادند: چون ما فقط با پیامبر و وصیّ پیامبر سخن میگوییم: "أَنَّ النَّبِيَّ ص بَعَثَ عَلِيّاً ع وَ أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ إِلَى أَصْحَابِ الْكَهْفِ فَقَالَ ائْتُوهُمْ فَأَبْلِغُوهُمْ مِنِّي السَّلَامَ فَلَمَّا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِهِ قَالَ أَبُو بَكْرٍ لِعَلِيٍّ أَ تَدْرِي أَيْنَ هُمْ فَقَالَ مَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص بَعَثَنَا إِلَى مَكَانٍ إِلَّا هَدَانَا اللَّهُ لَهُ فَلَمَّا أَوْقَفَهُمْ عَلَى بَابِ الْكَهْفِ قَالَ يَا أَبَا بَكْرٍ سَلِّمْ فَإِنَّكَ أَسَنُّنَا فَسَلَّمَ فَلَمْ يُجَبْ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا حَفْصٍ سَلِّمَ فَإِنَّكَ أَسَنُّ مِنِّي فَسَلَّمَ فَلَمْ يُجَبْ قَالَ فَسَلَّمَ عَلِيٌّ ع فَرَدُّوا السَّلَامَ وَ حَيَّوْهُ وَ أَبْلَغَهُمْ سَلَامَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَرَدُّوا عَلَيْهِ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ سَلْهُمْ مَا لَهُمْ سَلَّمْنَا عَلَيْهِمْ فَلَمْ يُجِيبُوا قَالَ سَلْهُمْ أَنْتَ فَسَأَلَهُمْ فَلَمْ يُكَلِّمُوهُ ثُمَّ سَأَلَهُمْ عُمَرُ فَلَمْ يُكَلِّمُوهُ فَقَالا يَا أَبَا الْحَسَنِ سَلْهُمْ أَنْتَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع إِنَّ صَاحِبَيَّ هَذَيْنِ سَأَلَانِي أَنْ أَسْأَلَكُمْ لِمَ رَدَدْتُمْ عَلَيَّ وَ لَمْ تَرُدُّوا عَلَيْهِمَا قَالُوا إِنَّا لَا نُكَلِّمُ إِلَّا نَبِيّاً أَوْ وَصِيَّ نَبِي": بحارالانوار، ج 39، ص 136 و 137.
[23]پیامبر، علی علیه السلام را به جنگ جُلَندی که با سپاهی عظیم به مسلمانان حمله کرده بود فرستاد. جلندی به غلامش گفته بود اگر آن فردی که عمامه سیاه بر سر دارد و بر اسب شهباء سوار است (یعنی حضرت علی علیه السلام) بکشی یا اسیرش کنی، دخترم را که به شاهزادگان هم ندادهام، به عقد تو در میآورم. او هم سوار بر فیلی سفید به همراه 29 فیلِ دیگر و با لشگری پر تعداد به قصد کشتن امیر مومنان حرکت کرد. امام جلو رفت و خطاب به فیلها با زبانی که کسی چیزی از آن نمیفهمید چیزهایی گفت. فیلها سرشان را پایین انداختند و به سمت لشگر دشمن بازگشتند و بسیاری از آنها را کشتند و مابقی را به عقب راندند. سپس نزد امیر مومنان برگشتند و طوری که همهی حاضران میشنیدند، عرض کردند: "يَا عَلِيُ كُلُّنَا نَعْرِفُ مُحَمَّداً وَ نُؤْمِنُ بِرَبِّ مُحَمَّدٍ إِلَّا هَذَا الْفِيلُ الْأَبْيَضُ فَإِنَّهُ لَا يَعْرِفُ مُحَمَّداً وَ لَا آلَ مُحَمَّد" یعنی: ای علی؛ ما همه محمد را میشناسیم و به خدای محمد ایمان داریم. به جز آن فیل سفید که نه محمد را میشناسد و نه آل محمد را. پس حضرت علی با ذوالفقارش ضربهای به آن فیل سفید زد و سرش را از بدن جدا کرد: بحارالانوار، ج 41، ص 77 و 78.
[24]یکی از یاران خاص امیرالمومنین به نام مُنْقِذِ بْنِ الْأَبْقَع تعریف میکند که در شب نیمه شعبان حضرت علی علیه السلام برای کاری به بیرون شهر رفت و من هم همراه ایشان بودم. امام جایی از شتر پیاده شد تا تجدید وضو کند. یکباره متوجه شدم که شتر، مضطرب شده. عرض کردم: گویا حیوان از چیزی ترسیده. امیر مومنان نگاهی انداخت و گفت: درندهای است. دیدم شیری نزدیک آمد و در محضر حضرت امیر همچون گنهکاران سرش را پایین انداخت. امام فرمود: مگر نمیدانی من اسدالله و ابوالاشیال (پدر بچه شیرها) و حیدرم که قصد شترم را کردهای؟ شیر به زیان فصیح گفت: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَا خَيْرَ الْوَصِيِّينَ وَ يَا وَارِثَ عِلْمِ النَّبِيِّين، هفت روز است که شکاری گیرم نیامده و گرسنگی بی طاقتم کرده. از دور شما را دیدم، گفتم جلو بیایم و ببینم چه کسانی هستید. چراکه خداوند گوشت محبان شما را بر ما حرام کرده ... خیلی گرسنهام. امام در حقش دعا کرد و گفت: اللَّهُمَّ ائْتِيهِ بِرِزْقِهِ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِه. همان لحظه، چیزی شبیه شتر، نزد او آمد و شیر آن را خورد. پس از آن، گفت: یا امیرالمومنین ما دستهای از حیوانات وحشی هستیم که گوشت محبان شما و دوستداران عترت شما را نمیخوریم و محبت بنیهاشم را در خود داریم. امام پرسید: منزلت کجاست؟ شیر پاسخ داد: کنار رود نیل. فرمود: پس اینجا چه میکنی؟ شیر گفت: از بیابانها و صحرا به شوق دیدار شما عبور کردم. حال که شما را دیدم، اجازهی بازگشت میخواهم. در راه برگشت، سراغ سنان بن مالک در قادسیه میروم و او را که از دشمنان شماست، میخورم! ... هنگام اذان صبح بود که به قادسیه رسیدیم. در میان مردم غوغایی به پا بود. استخوانهایی را به هم نشان میدادند و میگفتند شیری سنان بن مالک را خورد!: الفضائل (لإبن شاذان القمی)، ص 170 و 171.
[25] عمار تعریف میکند: در مسجد کوفه نزد امیر مومنان نشسته بودم که امیر مومنان به یکباره فرمود: «باورش کن، باورش کن» من به راست و چپ نگاه کردم ولی کسی را ندیدم. متعجب شدم که حضرت امیر با چه کسی صحبت میکند. امیر مومنان فرمود: «سرت را بالا بگیر». به بالا نگاه کردم دیدم دو کبوتر [گویی] در حال صحبت با یکدیگرند. حضرت فرمود: «آیا میدانی چه به یکدیگر میگویند؟» گفتم: «نه، نمیدانم». فرمود: «کبوتر ماده به کبوتر نر میگوید: تو مرا با دیگری عوض کردهای. مرا رها کردهای و سراغ کبوتر دیگری رفتهای. کبوتر نر برای او سوگند میخورد که چنین کاری نکردهام. اما ماده میگوید: باور نمیکنم. پس نر به او میگوید: به حق این کسی که در این مسجد نشسته، من تو را با دیگریی عوض نکردهام و غیر از تو کسی را نگرفتهام. ماده میخواست دوباره تکذیبش کند که من به او گفتم «باورش کن، باورش کن». عمار به امیر مومنان عرض میکند: «ای امیر مومنان! من کسی را جز سلیمان بن داوود نمیشناختم که زبان پرندگان را بداند». حضرت پاسخ میدهد: «به خدا سوگند سلیمان بن داوود به وسیلهی ما اهل بیت از خداوند درخواست کرد تا زبان پرندگان به او تعلیم داده شد»: "كُنْتُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ جَالِساً بِمَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ لَمْ يَكُنْ سِوَايَ أَحَدٌ فِيهِ وَ إِذَا هُوَ يَقُولُ صَدِّقِيهِ صَدِّقِيهِ فَالْتَفَتُّ يَمِيناً وَ شِمَالًا فَلَمْ أَرَ أَحَداً فَبَقِيتُ مُتَعَجِّباً فَقَالَ لِي يَا عَمَّارُ كَأَنِّي بِكَ تَقُولُ لِمَنْ يُكَلِّمُ عَلَيَّ فَقُلْتُ هُوَ كَذَلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ ارْفَعْ رَأْسَكَ فَرَفَعْتُ رَأْسِي وَ إِذَا أَنَا بِحَمَامَتَيْنِ يَتَجَاوَبَانِ فَقَالَ لِي يَا عَمَّارُ أَ تَدْرِي مَا تَقُولُ إِحْدَاهُمَا لِلْأُخْرَى فَقُلْتُ لَا وَ عَيْشِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ تَقُولُ الْأُنْثَى لِلذَّكَرِ أَنْتَ اسْتَبْدَلْتَ بِي غَيْرِي وَ هَجَرْتَنِي وَ أَخَذْتَ سِوَايَ وَ هُوَ يَحْلِفُ لَهَا وَ يَقُولُ مَا فَعَلْتُ ذَلِكَ وَ هِيَ تَقُولُ مَا أُصَدِّقُكَ فَقَالَ لَهَا وَ حَقِّ هَذَا الْقَاعِدِ فِي هَذَا الْجَامِعِ مَا اسْتَبْدَلْتُ بِكِ سِوَاكِ وَ لَا أَخَذْتُ غَيْرَكِ فَهَمَّتْ أَنْ تُكَذِّبَهُ فَقُلْتُ لَهَا صَدِّقِيهِ صَدِّقِيهِ قَالَ عَمَّارٌ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا عَلِمْتُ أَحَداً يَعْلَمُ مَنْطِقَ الطَّيْرِ إِلَّا سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ ع- فَقَالَ لَهُ يَا عَمَّارُ وَ اللَّهِ إِنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ ع- سَأَلَ اللَّهَ تَعَالَى بِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ حَتَّى عُلِّمَ مَنْطِقَ الطَّيْر": بحارالانوار، ج 42، ص 56. ؛ امیرالمومنین فرمود: "إِنَ اللَّهَ عَلَّمَنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ كَمَا عَلَّمَهُ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ مَنْطِقَ كُلِّ دَابَّةٍ فِي بَرٍّ أَوْ بَحْر" یعنی: خداوند به ما زبان پرندگان را آموخت همانگونه که به سلیمان پسر داوود آموخت و [همچنین] زبان هر جنبدهای در خشکی و دریا [را به ما آموخت]: بحارالانوار، ج 27، ص 265. و هنگامی که جابر بن عبدالله از دیدن سخن گفتن امیر مومنان با پرندهای در بیابان شگفتزده شد و گفت کسی غیر از سلیمان بن داوود زبان پرندگان را نمیدانست، امیرالمومنین فرمود: «اگر محمد و خاندانش (یعنی حضرت امیر و اهل بیت از نسل ایشان) نبودند، سلیمان و پدرش آدم [حتی] آفریده نمیشدند [چه رسد به اینکه علم زبان پرندگان به آنها داده شود]». سپس فرمود: «ای طاووس فرود آی؛ ای کرکس فرود آی؛ ای باز شکاری! ای کلاغ!» آنها پایین آمدند و دستور داد همه را ذبح کردند. آنگاه فرمود: «به قدرت خداوند پرواز کنید» و تمام پرندگان [جان دوباره یافتند و] به پرواز در آمدند: "أَنَّ عَلِيّاً ع كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ بِأَرْضٍ قَفْرٍ فَرَأَى دُرَّاجاً فَقَالَ يَا دُرَّاجُ مُنْذُ كَمْ أَنْتَ فِي هَذِهِ الْبَرِّيَّةِ وَ مِنْ أَيْنَ مَطْعَمُكَ وَ مَشْرَبُكَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنَا فِي هَذِهِ الْبَرِّيَّةِ مُنْذُ مِائَةِ سَنَةٍ إِذَا جُعْتُ أُصَلِّي عَلَيْكُمْ فَأَشْبَعُ وَ إِذَا عَطِشْتُ فَأَدْعُو عَلَى ظَالِمِيكُمْ فَأَرْوَى فَقَالَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ مَا أُعْطِيَ مَنْطِقَ الطَّيْرِ إِلَّا سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ فَقَالَ عَلِيٌّ لَوْ لَا مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ لَمَا خُلِقَ سُلَيْمَانُ وَ لَا أَبُوهُ آدَم ثُمَّ قَالَ يَا طَاوُسُ اهْبِطْ يَا صَقْرُ يَا باري [بَازِيُ] يَا غُرَابُ فَهَبَطَتْ فَأَمَرَ بِذَبْحِهَا ثُمَّ قَالَ طِيرِي بِقُدْرَةِ اللَّهِ فَطَارَتِ الطُّيُورُ كُلُّهَا": الخرائج و الجرائح (قطب راوندی)، ج 2، ص 560.
[26]از ابن عباس روایت شده که در برگشت از جنگ صفین، لشگر از تشنگی به حضرت علی شکایت کردند. در آن بیابان، امیر مومنان سراغ صخرهای رفت و از او پرسید: ای سنگ آب کجاست؟ سنگ پاسخ داد: سلام بر تو ای وارث علم نبوت! آب در زیر من است ای وصیّ محمد. پس لشگریان دور سنگ جمع شدند و تلاش کردند تا آن را جابجا کنند و از آبی که گفته بود بنوشند. اما نتوانستند حرکتش دهند. امیر مومنان در چشم بر هم زدنی سنگ را بلند کرد و چشمهی آب نمایان شد. آبی که به گفتهی ابن عباس، از عسل شیرینتر و از برف سردتر بود: أَقْبَلْنَا مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع مِنْ صِفِّينَ فَعَطِشَ الْجَيْشُ وَ لَمْ يَكُنْ بِتِلْكَ الْأَرْضِ مَاءٌ فَشَكَوْا ذَلِكَ إِلَى وَارِثِ عِلْمِ النُّبُوَّةِ فَجَعَلَ يَدُورُ فِي تِلْكَ الْأَرْضِ إِلَى أَنِ اسْتَبْطَنَ الْبَرَّ فَرَأَى صَخْرَةً عَظِيمَةً فَوَقَفَ عَلَيْهَا وَ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصَّخْرَةُ فَقَالَتِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ فَقَالَ لَهَا أَيْنَ الْمَاءُ قَالَ تَحْتِي يَا وَصِيَّ مُحَمَّدٍ ص قَالَ فَأَخْبَرَ النَّاسَ بِمَا قَالَتِ الصَّخْرَةُ لَهُ قَالَ فَانْكَبُّوا إِلَيْهَا بِمِائَةِ نَفَرٍ فَعَجَزُوا أَنْ يُحَرِّكُوهَا فَعِنْدَ ذَلِكَ قَالَ ع إِلَيْكُمْ عَنْهَا ثُمَّ إِنَّهُ ع وَقَفَ عَلَيْهَا وَ حَرَّكَ شَفَتَيْهِ وَ دَفَعَهَا بِيَدِهِ فَانْقَلَبَتْ كَلَمْحِ الْبَصَرِ وَ إِذَا تَحْتَهَا عَيْنُ مَاءٍ أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ وَ أَبْرَدُ مِنَ الثَّلْجِ فَسَقَوُا الْمُسْلِمِينَ وَ سَقَوْا خُيُولَهُمْ وَ أَكْثَرُوا مِنَ الْمَاءِ ثُمَّ إِنَّهُ ع أَقْبَلَ إِلَى الصَّخْرَةِ وَ قَالَ لَهَا عُودِي إِلَى مَوْضِعِكِ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَجَعَلَتْ تَدُورُ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ كَالْكُرَةِ فِي الْمَيْدَانِ حَتَّى أَطْبَقَتْ عَلَى الْعَيْنِ ثُمَّ رَجَعُوا وَ رَحَلُوا عَنْهَا": بحارالانوار، ج 33، ص 46.
[27]فاطمه زهرا (س) به پیامبر عرض کرد: «شنیدم که زمین با علی و او با زمین سخن میگفت» پیامبر فرمود: «فَإِنَّ اللَّهَ فَضَّلَ بَعْلَكِ عَلَى سَائِرِ خَلْقِهِ وَ أَمَرَ بِهِ الْأَرْضَ أَنْ تُحَدِّثَهُ بِأَخْبَارِهَا وَ مَا يَجْرِي عَلَى وَجْهِهَا مِنْ شَرْقِهَا إِلَى غَرْبِهَا» یعنی: همانا خداوند همسرت را بر سایر مخلوقاتش برتری داده و به زمین امر فرموده اخبارش را و هر چه روی آن اتفاق میافتد از شرق تا غرب به اطلاعِ او برساند»: بحارالانوار، ج 41، ص 271 و 272.
[28]یک روز که امیر مومنان به همراه گروهی از مهاجرین و انصار به بقیع رفته بودند، رو به خورشیدی که تازه طلوع کرده بوده، سلام میدهد. همراهان حضرت امیر صدایی از آسمان در پاسخ ایشان میشنوند که: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَوَّلُ يَا آخِرُ يَا ظَاهِرُ يَا بَاطِنُ يَا مَنْ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيم (سوره حدید، آیه 3)». پس از این اتفاق، حاضران از شدت شگفتی از هوش میروند. وقتی به هوش میآیند همگی با هم سراغ پیامبر میروند و میگویند: «ای رسول خدا ما علی علیه السلام را انسانی مثل خود میدانیم ولی خورشید او را جوری خطاب کرد که انگار خدای خود را. شنیدیم که خورشید گفت: سلام بر تو ای اول». پیامبر فرمود: «خب راست گفته. علی، اول کسی است که به من ایمان آورد». گفتند: «و شنیدیم که گفت: ای آخر». پیامبر باز هم فرمود: «راست گفته. علی، آخرین کسی است که متعهد امر من میشود و مرا غسل میدهد و کفن میکند و در قبر میگذارد». گفتند: «و شنیدیم که خورشید به او گفت: ای ظاهر». پیامبر فرمود: «راست گفته. علی، آن کسی است که علم مرا ظاهر میکند». گفتند: «شنیدیم که گفت: ای باطن». پیامبر پاسخ داد: «راست گفته. علی، همهی سرّ من را پنهان میسازد». گفتند: «شنیدیم که گفت: ای کسی که به همه چیز دانایی». پیامبر فرمود: «این را هم راست گفته. علی، داناترین فرد است نسبت به حلال و حرام و سنن و واجبات و آنچه شبیه آن است»: الفضائل (لإبن شاذان القمی)، ص 69 و 70.
[29]حیدر به معنای شیر، نام مشهور امیر مومنان است و در بین اعراب اولین کسی که نامش حیدر گذاشته شده، علی بن ابیطالب است (علاقمندان به این موضوع میتوانند از طریق نرم افزار «المکتبة الشاملة» با بیش از دویست عنوان کتاب مشهور تاریخی و سی عنوان کتابِ انسانِ عرب، نام حیدر و حیدرة را جستجو کنند و ببینند پیش از علی بن ابیطالب کسی با این نام وجود نداشته است). علمای یهود و مسیح میدانستند نام وصیّ پیامبر آخرالزمان «حیدر» خواهد بود: رسول خاتم به یک یهودی فرمود: "يا يهودى وصيّى عليّ بن أبي طالب عليه السّلام، و اسمه في التوراة إليا و في الإنجيل حيدار" یعنی: ای یهودی! وصی من علی بن ابیطالب علیه السلام است که نامش در تورات «إلیا» (ایلیا یا همان علی) و در انجیل «حیدار»: توحید صدوق، پاورقی ص 399. ؛ امیر مومنان هم خطاب به یک یهودی که به دنبال یافتن عالمترین فرد در میان مسلمانان بود، ضمنِ پاسخ به همهی سوالاتش فرمود: "فِي التَّوْرَاةِ اسْمِي هَابِيلُ وَ فِي الْإِنْجِيلِ حَيْدَار": مقتضب الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص 17. ؛ از همین رو، مرحب – پهلوان یهودی در خیبر – وقتی رجزخوانی امیر مومنان را شنید که میفرمود «من کسی هستم که مادرم مرا «حیدرة» نامید» به شدت ترسید و تصمیم به فرار گرفت. او از دایهاش شنیده بود که هیچگاه با کسی که نامش حیدر است مبارزه نکند؛ وگرنه کشته میشود. اما در همان لحظه، شیطان به شکل یکی از احبار یهود ظاهر شد و با گفتن اینکه از کجا معلوم این حیدر همان حیدری باشد که در پیشگوییها آمده و تشویق مرحب به اینکه اگر این حیدر به دست کسی مثل تو از پا در بیاید چه منزلتی برایت به همراه میآورد، او را به مبارزه با امیر مومنان تحریک کرد. نهایتا مرحب با ضربهی حیدر کشته شد: "فَأَقْبَلَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) بِالسَّيْفِ، وَ هُوَ يَقُولُ: «أَنَا الَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَةَ» فَلَمَّا سَمِعَهَا مِنْهُ مَرْحَبٌ هَرَبَ وَ لَمْ يَقِفْ خَوْفاً مِمَّا حَذَّرَتْهُ مِنْهُ ظِئْرُهُ، فَتَمَثَّلَ لَهُ إِبْلِيسُ فِي صُورَةِ حَبْرٍ مِنْ أَحْبَارِ الْيَهُودِ، فَقَالَ: إِلَى أَيْنَ يَا مَرْحَبُ فَقَالَ: قَدْ تَسَمَّى عَلَيَّ هَذَا الْقِرْنُ بِحَيْدَرَةَ. فَقَالَ لَهُ إِبْلِيسُ: فَمَا حَيْدَرَةُ فَقَالَ: إِنَّ فُلَانَةَ ظِئْرِي كَانَتْ تُحَذِّرُنِي مِنْ مُبَارَزَةِ رَجُلٍ اسْمُهُ حَيْدَرَةُ، وَ تَقُولُ: إِنَّهُ قَاتِلُكَ. فَقَالَ لَهُ إِبْلِيسُ: شَوْهاً لَكَ، لَوْ لَمْ يَكُنْ حَيْدَرَةُ إِلَّا هَذَا وَحْدَهُ لَمَا كَانَ مِثْلُكَ يَرْجِعُ عَنْ مِثْلِهِ، تَأْخُذُ بِقَوْلِ النِّسَاءِ وَ هُنَّ يُخْطِئْنَ أَكْثَرَ مِمَّا يُصِبْنَ، وَ حَيْدَرَةُ فِي الدُّنْيَا كَثِيرٌ، فَارْجِعْ فَلَعَلَّكَ تَقْتُلُهُ، فَإِنْ قَتَلْتَهُ سُدْتَ قَوْمَكَ وَ أَنَا فِي ظَهْرِكَ أَسْتَصْرِخُ الْيَهُودَ لَكَ. فَرَدَّهُ فَوَ اللَّهِ مَا كَانَ إِلَّا كَفُوَاقِ نَاقَةٍ حَتَّى ضَرَبَهُ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) ضَرْبَةً سَقَطَ مِنْهَا لِوَجْهِهِ وَ انْهَزَمَ الْيَهُودُ وَ هُمْ يَقُولُونَ: قُتِلَ مَرْحَبٌ، قُتِلَ مَرْحَبٌ: الامالی (للطوسی)، ص 4.
[30]"كَانَتْ قُرَيْشٌ إِذَا رَأَوْهُ فِي الْحَرْبِ تَوَاصَتْ خَوْفاً مِنْهُ وَ قَدْ نَظَرَ إِلَيْهِ رَجُلٌ وَ قَدْ شَقَّ الْعَسْكَرَ فَقَالَ عَلِمْتُ بِأَنَّ مَلَكَ الْمَوْتِ فِي الْجَانِبِ الَّذِي فِيهِ عَلِي" یعنی: قریش وقتی مقابل امیر مومنان قرار میگرفت، از ترس ابتدا وصیت میکرد. و شخصی که علی بن ابیطالب را در میدان دیده بود که چگونه سپاه را میشکافد و جلو میرود، گفته بود مطمئنم ملک الموت در همان جناحی است که علی ایستاده است: مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 2، ص 84. ؛ "فقد كان بلغ من الذكر بالشجاعة مبلغا عظيما لم يبلغه أحد من الناس لا من تقدم و لا من تأخر حتى كانت أبطال العرب تفزع باسمه" یعنی: شهرت شجاعت او به چنان اوجی رسیده بود که هیچ کس قبل یا بعد از او به آن نرسید. تا آنجا که حتی قهرمانان عرب از نام او میلرزیدند: شرح نهج البلاغة (لإبن ابی الحدید)، ج 10، ص 259.
[31]وقتی پیامبر از خانهاش بیرون میآمد، جوانان مشرک به ایشان سنگ پرتاب میکردند تا اینکه پای حضرت را خونی کردند و علی علیه السلام بر آنها حمله میکرد و آنها فرار میکردند؛ پس آیه نازل شد: گویی گورخرانی رمیدهاند که از شیری فرار کردهاند: "كَانَ النَّبِيُّ ص إِذَا خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ تَبِعَهُ أَحْدَاثُ الْمُشْرِكِينَ يَرْمُونَهُ بِالْحِجَارَةِ حَتَّى أَدْمَوْا كَعْبَهُ وَ عُرْقُوبَيْهِ فَكَانَ عَلِيٌّ يَحْمِلُ عَلَيْهِمْ فَيَنْهَزِمُونَ فَنَزَلَ كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَة (سوره مدثر، آیات 50 و 51.)": بحارالانوار، ج 41، ص 62. ؛ امیر مومنان نیز در جنگ خیبر خود را با همین لقب به مرحب معرفی فرمود. ابتدا مرحب شروع به رجزخوانی کرد و گفت: "قَدْ عَلِمَتْ خَيْبَرُ أَنِّي مَرْحَبٌ شَاكٍ سِلَاحِي بَطَلٌ مُجَرَّبٌ" یعنی: اهل خیبر میداند که من مرحبم. تیغ بُرّانم مردان را به حیرت انداخته و قهرمانی آزمون پس دادهام. حضرت علی هم اینچنین پاسخش را داد: "أَنَا الَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَةً لَيْثٌ لِغَابَاتٍ شَدِيدٌ قَسْوَرَةٌ أَكِيلُكُمْ بِالسَّيْفِ كَيْلَ السَّنْدَرَةِ" یعنی: من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر نامید. شیر بیشه شجاعت و شیر نری قدرتمندم. با شمشیر همه شما را پیمانه میکنم و کنار میریزم: الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد (للمفید)، ج 1، ص 127.
[32]"أَنَّهُ سُمِعَ يَوْمَ أُحُدٍ صَوْتٌ مِنَ الْهَوَاءِ مِنْ جِهَةِ السَّمَاءِ لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ وَ لَا فَتَى إِلَّا عَلِيٌ وَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ هَذَا صَوْتُ جَبْرَئِيلَ ع." یعنی: در جنگ احد صدای در فضا از سمت آسمان شنیده شد که گفت هیچ شمشیری جز ذوالفقار نیست و هیچ پهلوانی جز علی نیست. و رسول خدا فرمود: این صدای جبرییل است: بحارالانوار، ج 40، ص 87. ؛ مردم از این ماجرا کاملا آگاه بودند و امیر مومنان با همین مطلب بارها احتجاج فرمود. به عنوان نمونه، از ابوبکر پرسید تو را به خدا سوگند، آیا تو آن پهلوانی هستی که دربارهاش از آسمان ندا آمد که شمشیری جز ذوالفقار و پهلوانی جز علی نیست، یا من؟ ابوبکر گفت: البته که تو!: "قَالَ: فَأَنْشُدُكَ بِاللَّهِ أَنْتَ الْفَتَى الَّذِي نُودِيَ مِنَ السَّمَاءِ: لَا سَيْفَ إِلَّا ذُوالْفَقَارِ وَ لَا فَتَى إِلَّا عَلِيٌ، أَمْ أَنَا؟ قَالَ: بَلْ أَنْتَ": بحارالانوار، ج 29، ص 9 و 10.
[33]"وَ فِي الْحَدِيثِ كَانَتْ ضَرَبَاتُهُ وَتْراً": بحارالانوار، ج 41، ص 143. و شرح نهج البلاغة (لإبن أبي الحديد)، ج 1، ص 20.
[34]مردی از امام صادق علیه السلام پرسید چرا علی بن ابیطالب علیه السلام همهی دشمنان را نمیکشت. امام فرمود: آیهای در کتاب خدا او را از غلبه بر آنها باز میداشت. خداوند میفرماید: «اگر از یکدیگر جدا میشدند، همانا کافرین آنها را به عذابی دردناک معذّب میکردیم». لذا برای خداوند ودیعههایی مومن در صلب کافران و منافقان قرار دارد و علی علیه السلام آن پدران را نمیکشت تا این ودایع از صلب آنها خارج شوند: "وَ سُئِلَ الصَّادِقُ مَا مَنَعَ عَلِيّاً أَنْ يَدْفَعَ أَوْ يَمْتَنِعَ فَقَالَ مَنَعَ عَلِيّاً مِنْ ذَلِكَ آيَةٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً (سوره فتح، آیه 25) أَنَّهُ كَانَ لِلَّهِ وَدَائِعُ مُؤْمِنُونَ فِي أَصْلَابِ قَوْمٍ كُفَّارٍ وَ مُنَافِقُونَ فَلَمْ يَكُنْ عَلِيٌّ لِيَقْتُلَ حَتَّى تَخْرُجَ الْوَدَائِع": مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 1، ص 272.
[35]ابن ابی الحدید شارح نهج البلاغه مینویسد: "و ما أقول في رجل تحبه أهل الذمة على تكذيبهم بالنبوة و تعظمه الفلاسفة على معاندتهم لأهل الملة و تصور ملوك الفرنج و الروم صورته في بيعها و بيوت عباداتها حاملا سيفه مشمرا لحربه و تصور ملوك الترك و الديلم صورته على أسيافها كان على سيف عضد الدولة بن بويه و سيف أبيه ركن الدولة صورته و كان على سيف ألب أرسلان و ابنه ملكشاه صورته كأنهم يتفاءلون به النصر و الظفر" یعنی: چه بگویم دربارهی مردی که اهل کتاب با وجود انکار نبوت پیغمبر، او را دوست دارند و فلاسفه با آنکه با اهل شریعت در ستیزند، او را گرامی میدارند و تصویرش را در کلیساها و عبادتگاههای پادشاهان فرنگستان و روم در حالی که شمشیر حمایل کرده و آمادهی نبرد است، به تصویر کشیدهاند و پادشاهان ترک و دیلم تصویرش را روی شمشیرهایشان نقش میزدند. شمشیر عضد الدوله و پدرش رکن الدوله و الپ ارسلان و پسرش ملکشاه منقش به تصویر او بود به امید پیروزی: شرح نهج البلاغة (لإبن أبي الحديد)، ج 1، ص 28 و 29.
[36]کرّار غیر فرّار یعنی حمله کنندهی بیگریز و توصیفی است که رسول خاتم در جنگ خیبر از امیر مومنان نمود و فرمود: بر خلاف دیگرانی که از ترسشان نجنگیدند و فرار کردند، علی، کرّار غیر فرّار است و تا خداوند پیروزی را به دست او رقم نزند، از مبارزه باز نمیگردد: "أَنَّهُ لَمَّا سَارَ إِلَى خَيْبَرَ أَخَذَ أَبُو بَكْرٍ الرَّايَةَ إِلَى بَابِ الْحِصْنِ فَحَارَبَهُمْ فَحَمَلَتِ الْيَهُودُ فَرَجَعَ مُنْهَزِماً يُجَبِّنُ أَصْحَابَهُ وَ يُجَبِّنُونَهُ وَ لَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ أَخَذَ عُمَرُ الرَّايَةَ فَخَرَجَ بِهِمْ ثُمَّ رَجَعَ يُجَبِّنُ النَّاسَ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَرْجِعُونَ مُنْهَزِمِينَ يُجَبِّنُونَ أَصْحَابَهُمْ أَمَا لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَرَّاراً غَيْرَ فَرَّارٍ لَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدِه": بحارالانوار، ج 21، ص 28. ؛ همچنین، جبرییل در شب معراج، علی بن ابیطالب علیه السلام را با همین عبارت برای رسول خاتم وصف میکند: "قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: ليلة عرج بي السماء رأيت قبّة من ياقوتة خضراء معلّقة بين السماء و الأرض، لا دعامة من تحتها و لا علاقة من فوقها، لها مصراعان، على كلّ مصراع سبعون حوراء، على كلّ حوراء سبعون حلّة، يرى مخّ ساقهنّ من وراء الحلل كما يرى الخمر في الزجاجة البيضاء. فقلت لجبرئيل عليه السّلام: يا خليلي، لمن هذه القبّة؟ قال: لرجل من قريش. فقلت في نفسي: أنا الرجل من قريش، فسألت: من هو الرجل؟ قال: الرجل يحبّ اللّه و رسوله، و يحبّه اللّه و رسوله، كرّار غير فرّار. فقلت لجبرئيل: حبيبي، من هذا؟ قال: عليّ بن أبي طالب": نوادر المعجزات في مناقب الأئمة الهداة عليهم السلام، ص 172.
[37]یعنی: در جنگ خداوند برای مومنان کفایت میکند:قرآن کریم، سوره احزاب، آیه 25. امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه میفرماید: خداوند این کفایت را برای مومنان به دست امیر مومنان انجام میدهد: "أَنَّهُ قَرَأَ إِنَّ عَلِيّاً لَلْهُدَى وَ إِنَّ لَهُ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَى وَ ذَلِكَ حَيْثُ سُئِلَ عَنِ الْقُرْآنِ قَالَ فِيهِ الْأَعَاجِيبُ فِيهِ وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ بِعَلِيٍّ ع وَ فِيهِ أَنَّ عَلِيّاً لَلْهُدَى وَ أَنَّ لَهُ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَى": بحارالانوار، ج 24، ص 398. ؛ همچنین، امام صادق علیه السلام، در زیارت امیر مومنان اینگونه به ایشان سلام میدهد: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَنْ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ بِهِ يَوْمَ الْأَحْزَاب": یعنی: سلام بر تو ای کسی که خداوند توسط او مومنان را در جنگ احزاب کفایت فرمود: بحارالانوار، ج 97، ص 374.
[38]خداوند در قرآن کریم میفرماید: "وَ لَوْ أَنَ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ" یعنی: اگر اهل آبادیها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، به یقین برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم: سوره اعراف، آیه 96. حضرت زهرا سلام الله علیها مصداق ایمان و تقوای گفته شده در این آیه را پذیرش امیر مومنان اعلام نمودهاند. ایشان خطاب به کسانی که پس از شکسته شدن پهلو و سقط شدن فرزندشان به سبب حمله به خانهی وحی، برای عیادت رفته بودند، با اشاره به همین آیه فرمود اگر زمام امور را از دستان امیر مومنان بیرون نمیکشیدند، به یقین خداوند برکاتِ آسمان و زمین را بر مردم میگشود: "وَ مَا الَّذِي نَقَمُوا مِنْ أَبِي الْحَسَنِ ع نَقَمُوا وَ اللَّهِ مِنْهُ نَكِيرَ سَيْفِهِ وَ قِلَّةَ مُبَالاتِهِ لِحَتْفِهِ وَ شِدَّةَ وَطْأَتِهِ وَ نَكَالَ وَقْعَتِهِ وَ تَنَمُّرَهُ فِي ذَاتِ اللَّهِ وَ تَاللَّهِ لَوْ مَالُوا عَنِ الْمَحَجَّةِ اللَّائِحَةِ وَ زَالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّةِ الْوَاضِحَةِ لَرَدَّهُمْ إِلَيْهَا وَ حَمَلَهُمْ عَلَيْهَا وَ لَسَارَ بِهِمْ سَيْراً سُجُحاً- لَا يَكْلُمُ حشاشه [خِشَاشُهُ] وَ لَا يَكِلُّ سَائِرُهُ وَ لَا يَمَلُّ رَاكِبُهُ وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلًا نَمِيراً صَافِياً رَوِيّاً تَطْفَحُ ضَفَّتَاهُ وَ لَا يَتَرَنَّقُ جَانِبَاهُ وَ لَأَصْدَرَهُمْ بِطَاناً وَ نَصَحَ لَهُمْ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ لَمْ يَكُنْ يَتَحَلَّى مِنَ الدُّنْيَا بِطَائِلٍ وَ لَا يَحْظَى مِنْهَا بِنَائِلٍ غَيْرَ رَيِّ النَّاهِلِ وَ شُبْعَةِ الْكَافِلِ وَ لَبَانَ لَهُمُ الزَّاهِدُ مِنَ الرَّاغِبِ وَ الصَّادِقُ مِنَ الْكَاذِبِ وَ لَوْ أَنَ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ..." (سوره اعراف، آیه 96)" یعنی: چه عیبی از علی گرفتند [که او را برای خلافت و رهبری مسلمانان صالح ندیدند]؟ به خدا سوگند عیب علی را جز اینها ندیدند: شمشیر برّانش (که خویش و بیگانه، شجاع و ترسو نمیشناخت و برای احقاق حق آن را بر هرکسی فرود میآورد) و بی اعتنایی به مرگش، و برخورد سخت و بدون مساحمهاش، و مرگبار بودنِ رویارویی با او، و سختگیریاش در راه خدا. و به خدا سوگند اگر از راه آشکار و نمایان حق، منحرف نمیشدند و از قبول دلایل و حجتهای روشن امتناع نمیورزیدند، علی آنها را به راه درست رهنمون میشد و این شتر را به سهولت راه میبرد و به سلامت به مقصد میرساند، به گونهای که بینی شتر حکومت مجروح نمیشد و سوارش به شدت تکان نمیخورد و آنان را به آبشخوری گوارا و مملو و وسیع وارد میکرد که آب از اطرافش لبریز بود و هرگز رنگ کدورت به خود نمیگرفت. او آنان را از این آبشخور سیراب به در میآورد. علی علیه السلام، خیر و نیکی را در نهان و آشکار برای مردم خوش میدارد. [اگر او بر مسند خلافت مینشست] هرگز بهرهای فراوان از بیت المال به خود اختصاص نمیداد و از دنیا جز به اندازهی اندک آبی که تشنگی را فرو نشانَد و اندک خوراکی که گرسنگی را رفع کند، بر نمیداشت. آن هنگام بود که پارسا از دنیادوست و راستگو از دروغگو متمایز میگشت. و اگر مردمِ آبادیها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، درهای برکت آسمان و زمین بر آنها باز میشد: الإحتجاج (للطبرسی)، ج 1، ص 108 و 109.
[39]رسول خاتم میفرماید: "لَوِ اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَى حُبِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ لَمَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّار": بحارالانوار، ج 39، ص 248.
[40]امام هادی علیه السلام هنگام زیارت مضجع شریف امیر مومنان اینچنین عرضه داشت: "أَشْهَدُ أَنَّكَ الْمَعْنِيُّ بِقَوْلِ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيما (سوره انعام، آیه 153)" یعنی: شهادت میدهم معنای این آیهی قرآن که «این صراط مستقیم من است» شما هستی: بحارالانوار، ج 97، ص 361. ؛ امام باقر علیه السلام میفرماید: "فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (سوره زخرف، آیه 43) قَالَ إِنَّكَ عَلَى وَلَايَةِ عَلِيٍّ ع وَ هُوَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ وَ مَعْنَى ذَلِكَ أَنَّ عَلِيَ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع الصِّرَاطُ إِلَى اللَّهِ كَمَا يُقَالُ فُلَانٌ بَابُ السُّلْطَانِ إِذَا كَانَ يُوصَلُ بِهِ إِلَى السُّلْطَانِ ثُمَّ إِنَّ الصِّرَاطَ هُوَ الَّذِي عَلَيْهِ عَلِيٌّ ع يَدُلُّكَ وُضُوحاً عَلَى ذَلِكَ قَوْلُهُ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ (سوره فاتحه، آیه 7) يَعْنِي نِعْمَةَ الْإِسْلَامِ" یعنی: آنجا که خدا میفرماید «پس به آنچه بر تو وحی شده، تمسک بجوی، یقینا تو بر راهی راست قرار داری» مقصود [از بر صراط مستقیم] بر ولایت علی است و او صراط مستقیم است و معنایش این است که علی بن ابیطالب علیه السلام راهِ به سوی خداست همچنانکه گفته میشود فلانی باب سلطان است و از طریق اوست که میتوان به سلطان رسید. پس این راه همان راهی است که علی علیه السلام به روشنی به آن راهنمایی میکند. «راهِ کسانی که به ایشان نعمت عطا کردی» یعنی نعمت اسلام: بحارالانوار، ج 35، ص 366. ؛ امام صادق علیه السلام نیز ذیل آیه 43 سوره زخرف، میفرماید: "فَعَلِيٌّ هُوَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيم": همان، ص 367.
[41]خداوند متعال به پیامبر خاتم فرمود: «اگر تو نبودی، افلاک را نمیآفریدم»: "وَ قِيلَ لِلْحَبِيبِ ص لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاك": بحارالانوار، ج 16، ص 406.
[42]در جنگ بدر، شخصی به نام «نوفل بن خویلد» در سپاه دشمن حضور داشت که بسیار قوی و وحشی بود. دربارهی قدرتش نقل شده که با یک دست دو نفر از اصحاب پیامبر را با طناب بسته بود و به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده بود. وقتی در جنگ بدر، نوفل به میدان آمد، رسول خاتم دست به دعا برآورد و عرضه کرد «اللَّهُمَ اكْفِنِي نَوْفَلًا» خدایا مرا از نوفل کفایت کن. امیر مومنان دعای پیامبر را شنید و سریع به میدان رفت و نوفل را از پا در آورد و بازگشت. رسول خدا که متوجه کشته شدنِ نوفل به دست امیر مومنان شد، گفت: خدا را سپاس که دعای من را اجابت فرمود. دعایی که به دست امیر مومنان به اجابت رسید: "لَمَّا عَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ ص حُضُورَ نَوْفَلِ بْنِ خُوَيْلِدٍ بَدْراً قَالَ اللَّهُمَ اكْفِنِي نَوْفَلًا فَلَمَّا انْكَشَفَتْ قُرَيْشٌ رَآهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ قَدْ تَحَيَّرَ لَا يَدْرِي مَا يَصْنَعُ فَصَمَدَ لَهُ ثُمَّ ضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ فَنَشَبَ فِي حَجَفَتِهِ وَ انْتَزَعَهُ مِنْهَا ثُمَّ ضَرَبَ بِهِ سَاقَهُ وَ كَانَتْ دِرْعُهُ مُشَمَّرَةً فَقَطَعَهَا ثُمَّ أَحْجَزَ عَلَيْهِ فَقَتَلَهُ فَلَمَّا عَادَ إِلَى النَّبِيِّ ص سَمِعَهُ يَقُولُ مَنْ لَهُ عِلْمٌ بِنَوْفَلٍ فَقَالَ أَنَا قَتَلْتُهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَكَبَّرَ النَّبِيُّ ص وَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَجَابَ دَعْوَتِي فِيه": بحارالانوار، ج 19، ص 281. ؛ در جنگ احد هم امیر مومنان یک تنه برای محافظت از جان پیامبر مبارزه کرد و خودش به تنهایی برای نجات ایشان کفایت کرد. یک به یکِ پرچم دارانِ سپاه دشمن را از پا در آورد. پرچمدارانی که از قبیلهی بنی مخزوم بودند و در وصف جنگآوری و شجاعتشان افسانهها نقل شده بود. کار به جایی رسید که برخی از آنها برای نجات جانشان برهنه شدند تا علی علیه السلام از آنها رو برگرداند و بتوانند فرار کنند و یا پرچم را زمین انداختند و حاضر به ادامهی مبارزه نشدند. بدین ترتیب سپاه اسلام به پیروزی اولیه دست یافت. اما عدهای از مسلمانان به طمع جمع کردن غنایم تنگهای را که مامور به نگهبانی از آن بودند رها کردند و باعث شدند دشمن به مسلمانان شبیخون بزند. به دنبال این غافلگیری، بسیاری از مسلمانان فرار کردند و مابقی کشته و مجروح شدند. برای محافظت از جان پیامبر، تنها امیر مومنان باقی ماند که ایشان هم به شدت زخمی شده بود. سپاه دشمن از فرصت استفاده کرد و برای به شهادت رساندن پیامبر، حملهور شد. در آن میانه، رسول خدا به امیر مومنان میفرمود «احمِل عَلَی هذِهِ» به این سو حمله کن. و علی علیه السلام به آن سوی میدان میرفت و پرچمدار را از پا در میآورد و لشکریانش را به عقب میراند. پیامبر مجدد میفرمود «احمِل عَلَی هذِهِ» و امیر مومنان به سوی دیگری که پیامبر نشان میداد یورش میبرد. آنقدر یک تنه جنگید تا جان رسول خاتم در امان ماند و دشمن شکست خورد: "كَانَ أَصْحَابُ اللِّوَاءِ يَوْمَ أُحُدٍ تِسْعَةً قَتَلَهُمْ عَلِيٌّ عَنْ آخِرِهِمْ وَ انْهَزَمَ الْقَوْمُ وَ طَارَتْ مَخْزُومٌ مُنْذُ فَضَحَهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ يَوْمَئِذٍ قَالَ وَ بَارَزَ عَلِيٌّ الْحَكَمَ بْنَ الْأَخْنَسِ فَضَرَبَهُ فَقَطَعَ رِجْلَهُ مِنْ نِصْفِ الْفَخِذِ فَهَلَكَ مِنْهَا. وَ لَمَّا جَالَ الْمُسْلِمُونَ تِلْكَ الْجَوْلَةَ أَقْبَلَ أُمَيَّةُ بْنُ أَبِي حُذَيْفَةَ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَ هُوَ دَارِعٌ وَ هُوَ يَقُولُ يَوْمٌ بِيَوْمِ بَدْرٍ فَعَرَضَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَقَتَلَهُ أُمَيَّةُ وَ صَمَدَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ عَلَى هَامَتِهِ فَنَشِبَ فِي بَيْضَةِ مِغْفَرِهِ وَ ضَرَبَ أُمَيَّةُ بِسَيْفِهِ فَاتَّقَاهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِدَرَقَتِهِ فَنَشِبَ فِيهَا وَ نَزَعَ عَلِيٌّ ع سَيْفَهُ مِنْ مِغْفَرِهِ وَ خَلَصَ أُمَيَّةُ سَيْفَهُ مِنْ دَرَقَتِهِ أَيْضاً ثُمَّ تَنَاوَشَا فَقَالَ عَلِيٌّ ع فَنَظَرْتُ إِلَى فَتْقٍ تَحْتَ إِبْطِهِ فَضَرَبْتُهُ بِالسَّيْفِ فِيهِ فَقَتَلْتُهُ وَ انْصَرَفْتُ عَنْهُ. وَ لَمَّا انْهَزَمَ النَّاسُ عَنِ النَّبِيِّ ص فِي يَوْمِ أُحُدٍ وَ ثَبَتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ لَهُ مَا لَكَ لَا تَذْهَبُ مَعَ الْقَوْمِ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَذْهَبُ وَ أَدَعُكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ اللَّهِ لَا بَرِحْتُ حَتَّى أُقْتَلَ أَوْ يُنْجِزَ اللَّهُ لَكَ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص أَبْشِرْ يَا عَلِيُّ فَإِنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ وَعْدَهُ وَ لَنْ يَنَالُوا مِنَّا مِثْلَهَا أَبَداً ثُمَّ نَظَرَ إِلَى كَتِيبَةٍ قَدْ أَقْبَلَتْ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ لَوْ حَمَلْتَ عَلَى هَذِهِ يَا عَلِيُّ فَحَمَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَتَلَ مِنْهَا هِشَامَ بْنَ أُمَيَّةَ الْمَخْزُومِيَّ وَ انْهَزَمَ الْقَوْمُ ثُمَّ أَقْبَلَتْ كَتِيبَةٌ أُخْرَى فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص احْمِلْ عَلَى هَذِهِ فَحَمَلَ عَلَيْهَا فَقَتَلَ مِنْهَا عَمْرَو بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْجُمَحِيَّ وَ انْهَزَمَتْ أَيْضاً ثُمَّ أَقْبَلَتْ كَتِيبَةٌ أُخْرَى فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص احْمِلْ عَلَى هَذِهِ فَحَمَلَ عَلَيْهَا فَقَتَلَ مِنْهَا بِشْرَ بْنَ مَالِكٍ الْعَامِرِيَّ وَ انْهَزَمَتِ الْكَتِيبَةُ فَلَمْ يَعُدْ بَعْدَهَا أَحَدٌ مِنْهُم": الإرشاد (للمفید)، ج 1، ص 88 و 89. ؛ منبعِ قسمتی که به برهنه شدنِ دشمن اشاره شد: "و قدّموا صاحب لوائهم طلحة بن أبی طلحة، و صفّوا صفوفهم، و أقاموا النساء خلف الرجال بین أکتافهم یضربن بالأکبار و الدّفوف ... و صاح طلحة بن أبی طلحة: من یبارز؟ فقال علیّ علیه السلام: هل لک فی البراز؟ قال طلحة: نعم. فبرزا بین الصفین، و رسول الله صلی الله علیه و سلّم جالس تحت الرایة علیه درعان و مغفر و بیضة، فالتقیا فبدره علیّ فضربه علی رأسه، فمضی السیف حتی فلق هامته حتی انتهی إلی لحیة، فوقع طلحة و انصرف علیّ علیه السلام. فقیل لعلیّ: ألا ذفّقت علیه؟ قال: إنّه لمّا صرع استقبلتنی عورته ...": المغازی (للواقدی)، ج 1، ص 225 و 226.
[43]در جنگ خندق، «عمرو بن عبدود» که از پهلوانانِ پرآوازه و بسیار نیرومند بود، با تمسخر، مسلمانان را به مبارزه میطلبید. اما کسی خود را همتای عمرو نمیدید و پا پیش نمیگذاشت. تا اینکه امیر مومنان با وجود خستگی و گرسنگی و جراحتهای به جا مانده از جنگ پیشین، از رسول خاتم اذنِ نبرد خواست. رسول رحمت که از جان امیر مومنان بیم داشت، ترجیح میداد امیر مومنان به مبارزه نرود ولی از سوی دیگر اعتبار اسلام در خطر بود. لذا موافقت فرمود اما خطاب به خدا عرض کرد «خدایا من را تنها مگذار». از این کلام رسول رحمت آشکار میشود امیر مومنان برای ایشان به منزلهی همه کس بوده و با وجود اصحابی همچون سلمان و اباذر و دیگران، اگر علی علیه السلام نبود، پیامبر به تعبیر خودشان تنها میشد: "أَنَّ النَّبِيَّ ع قَالَ يَوْمَ الْخَنْدَقِ اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَخَذْتَ مِنِّي عُبَيْدَةَ بْنَ الْحَارِثِ يَوْمَ بَدْرٍ وَ حَمْزَةَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ يَوْمَ أُحُدٍ وَ هَذَا عَلِيٌّ فَلَا تَدَعْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِين (سوره انبیاء، آیه 89.)": مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 2، ص 221. و کنزالفوائد، ج 1، ص 297. ؛ در جنگ خندق، عمرو بن عبدود چنان ضربهای زد که سپر امیر مومنان، دو نیم شد و شمشیر به فرق سر حضرت برخورد کرد. گرد و غباری که در اثر جنگ تن به تن آن دو ایجاد شده بود، مانع دید ناظران میشد و متوجه نمیشدند چه کسی در حال پیروز شدن است. تا اینکه صدای تکبیر گفتنِ امیر مومنان بلند شد و مسلمانان فهمیدند عمرو بن عبدود به دست امیر مومنان به هلاکت رسیده است. از آن ماجرا به بعد، وقتی امیر مومنان به جنگ میرفت، رسول خدا دستانش را به آسمان بلند میکرد و میفرمود: "اللَّهُمَ لَا تُمِتْنِي حَتَّى تُرِيَنِي عَلِيّا" یعنی: خدایا من را نمیران تا یک بار دیگر علی را ببینم: مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 2، ص 221. و سنن ترمذی، ج 5، ص 451. ؛ همچنین، بنگرید به این کلام رسول خاتم که نشان دهندهی رابطهی خاص رسول خاتم با امیر مومنان است: "اللَّهُمَ فَرِّجْ هَمِّي وَ بَرِّدْ كَبِدِي بِخَلِيلِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب" یعنی: خدایا! گرفتاری و غم مرا با خلیلم علی بن ابی طالب برطرف بفرما و جگرم را با او خنک کن: بحارالانوار، ج 40، ص 66. ؛ امام صادق علیه السلام نیز امیر مومنان را «برطرف کنندهی غم و اندوه رسول خدا» وصف فرمود: "كَاشِفِ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِه": بحارالانوار، ج 97، ص 307.
[44]"وَ قِيلَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ بِمَ غَلَبْتَ الْأَقْرَانَ قَالَ بِتَمَكُّنِ هَيْبَتِي فِي قُلُوبِهِم" یعنی: از امیر مومنان پرسیدند چگونه بر پهلوانان پیروز میشوید؟ فرمود: با افتادن هیبت من در قلبهاشان: مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 2، ص 116. ؛ دربارهی هیبت امیر مومنان گفتهاند وقتی نام ایشان آورده میشد، پهلوانان عرب از هیبت حضرت بندبند دلشان میلرزید: "كانت هيبته قد تمكنت في صدور الناس فلم يكن يظن أن أحدا يقدم عليه غيلة أو مبارزة في حرب فقد كان بلغ من الذكر بالشجاعة مبلغا عظيما لم يبلغه أحد من الناس لا من تقدم و لا من تأخر حتى كانت أبطال العرب تفزع باسمه" یعنی: هیبت علی آنچنان در دلهای مردم ریشه دوانده بود که کسی حتی گمان نمیبرد در جنگ، علی به او خیانت کند با حیله ای سوار کند (عرب این کارها را در مبارزه قبیح و نشانهی عدم شجاعت میدانست) شهرت شجاعت او به چنان اوجی رسیده بود که هیچ کس قبل یا بعد از او به آن نرسید. تا آنجا که حتی قهرمانان عرب از نام او میلرزیدند: شرح نهج البلاغة (لإبن ابی الحدید)، ج 10، ص 259.
[45]"أَنَّهُ ع اجْتَازَ لَيْلَةً عَلَى امْرَأَةٍ مِسْكِينَةٍ لَهَا أَطْفَالٌ صِغَارٌ يَبْكُونَ مِنَ الْجُوعِ وَ هِيَ تُشَاغِلُهُمْ وَ تُلْهِيهِمْ حَتَّى يَنَامُوا وَ كَانَتْ قَدْ أَشْعَلَتْ نَاراً تَحْتَ قِدْرٍ فِيهَا مَاءٌ لَا غَيْرُ وَ أَوْهَمَتْهُمْ أَنَّ فِيهَا طَعَاماً تَطْبُخُهُ لَهُمْ فَعَرَفَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع حَالَهَا فَمَشَى وَ مَعَهُ قَنْبَرٌ إِلَى مَنْزِلِهِ فَأَخْرَجَ قَوْصَرَةَ تَمْرٍ وَ جِرَابَ دَقِيقٍ وَ شَيْئاً مِنَ الشَّحْمِ وَ الْأَرُزِّ وَ الْخُبْزِ وَ حَمَلَهُ عَلَى كَتِفِهِ الشَّرِيفِ فَطَلَبَ قَنْبَرٌ حَمْلَهُ فَلَمْ يَفْعَلْ فَلَمَّا وَصَلَ إِلَى بَابِ الْمَرْأَةِ اسْتَأْذَنَ عَلَيْهَا فَأَذِنَتْ لَهُ فِي الدُّخُولِ فَرَمَى شَيْئاً مِنَ الْأَرُزِّ فِي الْقِدْر وَ مَعَهُ شَيْءٌ مِنَ الشَّحْمِ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ نَضْجِهِ غَرَفَ لِلصِّغَارِ وَ أَمَرَهُمْ بِأَكْلِهِ فَلَمَّا شَبِعُوا أَخَذَ يَطُوفُ فِي الْبَيْتِ وَ يُبَعْبِعُ لَهُمْ فَأَخَذُوا فِي الضَّحِكِ فَلَمَّا خَرَجَ ع قَالَ لَهُ قَنْبَرٌ يَا مَوْلَايَ رَأَيْتُ اللَّيْلَةَ شَيْئاً عَجِيباً قَدْ عَلِمْتُ سَبَبَ بَعْضِهِ وَ هُوَ حَمْلُكَ الزَّادَ طَلَباً لِلثَّوَابِ أَمَّا طَوَافُكَ فِي الْبَيْتِ عَلَى يَدَيْكَ وَ رِجْلَيْكَ وَ الْبَعْبَعَةُ فَمَا أَدْرِي سَبَبَ ذَلِكَ فَقَالَ ع يَا قَنْبَرُ إِنِّي دَخَلْتُ عَلَى هَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ وَ هُمْ يَبْكُونَ مِنْ شِدَّةِ الْجُوعِ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أَخْرُجَ عَنْهُمْ وَ هُمْ يَضْحَكُونَ مَعَ الشِّبَعِ" یعنی: حضرت علی علیه السلام شبی در راه متوجه زن فقیری شد که فرزندانش از گرسنگی گریه میکردند و او سرشان را گرم میکرد تا گریه نکنند و بخوابند. برای اینکه بچهها فکر کنند مادرشان در حال پختن غذاست و خیالشان راحت شود، دیگی که جز آب چیزی در آن نبود، روی آتش گذاشته بود. وقتی امیر مومنان از حال او باخبر شد، با شتاب همراه قنبر به خانه رفت و ظرف خرما با کیسه ای آرد و مقداری روغن و برنج بر شانهی خود گذاشت و بازگشت. قنبر تقاضا کرداجازه دهد او بردارد ولی امام راضی نشد. وقتی به خانهی زن رسید، اجازهی ورود خواست و داخل شد. مقداری از برنجها را با روغن در دیگ پخت و پس از اینکه کارش تمام شد، بچهها را بیدار کرد و از آن غذا به آنها داد. وقتی سیر شدند، دور اتاق میچرخید و برای بچهها بع بع میکرد تا آنها را بخنداند. وقتی از آنجا بیرون آمد، قنبر گفت: ای مولای من، امشب ماجرای عجیبی دیدم که دلیل بخشی از آن را میدانم [و دلیل بخشی را نمیدانم]. اینکه همهی بار را خودتان حمل کردید [و اجازه ندادید من کمکتان کنم] فهمیدم که به سبب ثوابش بود ولی دلیل اینکه چهار دست و پا دور اتاق میگشتید و بع بع میکردید را نفهمیدم. امیر مومنان فرمود: هنگام ورودم، این بچهها از شدت گرسنگی در حال گریه بودند. میخواستم وقتی آنها را ترک میکنم هم سیر شده باشند و هم بخندند: كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، ص 115 و 116. ؛ "وَ نَظَرَ عَلِيٌّ إِلَى امْرَأَةٍ عَلَى كَتِفِهَا قِرْبَةُ مَاءٍ فَأَخَذَ مِنْهَا الْقِرْبَةَ فَحَمَلَهَا إِلَى مَوْضِعِهَا وَ سَأَلَهَا عَنْ حَالِهَا فَقَالَتْ بَعَثَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ صَاحِبِي إِلَى بَعْضِ الثُّغُورِ فَقُتِلَ وَتَرَكَ عَلِيٌّ صِبْيَاناً يَتَامَى وَ لَيْسَ عِنْدِي شَيْءٌ فَقَدْ أَلْجَأَتْنِي الضَّرُورَةُ إِلَى خِدْمَةِ النَّاسِ فَانْصَرَفَ وَ بَاتَ لَيْلَتَهُ قَلِقاً فَلَمَّا أَصْبَحَ حَمَلَ زِنْبِيلًا فِيهِ طَعَامٌ فَقَالَ بَعْضُهُمْ أَعْطِنِي أَحْمِلْهُ عَنْكَ فَقَالَ مَنْ يَحْمِلُ وِزْرِي عَنِّي يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَتَى وَ قَرَعَ الْبَابَ فَقَالَتْ مَنْ هَذَا قَالَ أَنَا ذَلِكَ الْعَبْدُ الَّذِي حَمَلَ مَعَكِ الْقِرْبَةَ فَافْتَحِي فَإِنَّ مَعِي شَيْئاً لِلصِّبْيَانِ فَقَالَتْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْكَ وَ حَكَمَ بَيْنِي وَ بَيْنَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَدَخَلَ وَ قَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ اكْتِسَابَ الثَّوَابِ فَاخْتَارِي بَيْنَ أَنْ تَعْجَنِينَ وَ تَخْبِزِينَ وَ بَيْنَ أَنْ تُعَلِّلِينَ الصِّبْيَانَ لِأَخْبِزَ أَنَا فَقَالَتْ أَنَا بِالْخُبْزِ أَبْصَرُ وَ عَلَيْهِ أَقْدَرُ وَ لَكِنْ شَأْنَكَ وَ الصِّبْيَانَ فَعَلِّلْهُمْ حَتَّى أَفْرُغَ مِنَ الْخَبْزِ فَعَمَدَتْ إِلَى الدَّقِيقِ فَعَجَنَتْهُ وَ عَمَدَ عَلِيٌّ ع إِلَى اللَّحْمِ فَطَبَخَهُ وَ جَعَلَ يُلْقِمُ الصِّبْيَانَ مِنْ اللَّحْمِ وَ التَّمْرِ وَ غَيْرِهِ فَكُلَّمَا نَاوَلَ الصِّبْيَانَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً قَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ اجْعَلْ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فِي حِلٍّ مِمَّا مَرَّ فِي أَمْرِكَ فَلَمَّا اخْتَمَرَ الْعَجِينُ قَالَتْ يَا عَبْدَ اللَّهِ سُجِرَ التَّنُّورُ فَبَادَرَ لِسَجْرِهِ فَلَمَّا أَشْعَلَهُ وَ لَفَحَ فِي وَجْهِهِ جَعَلَ يَقُولُ ذُقْ يَا عَلِيُّ هَذَا جَزَاءُ مَنْ ضَيَّعَ الْأَرَامِلَ وَ الْيَتَامَى فَرَأَتْهُ امْرَأَةٌ تَعْرِفُهُ فَقَالَتْ وَيْحَكِ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ فَبَادَرَتِ الْمَرْأَةُ وَ هِيَ تَقُولُ وَا حَيَايَ مِنْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ بَلْ وَا حَيَايَ مِنْكِ يَا أَمَةَ اللَّهِ فِيمَا قَصَّرْتُ فِي أَمْرِك" یعنی: امام على علیه السلام زنى را ديد كه مشكى آب بر دوش خود مىبرد. آن مشک را از وى گرفت و همراه او به بردن آن پرداخت؛ و چون از حال او پرسيد گفت: على بن ابىطالب همسر مرا به يكى از مرزها فرستاد و او كشته شد، و چند طفل يتيم براى من برجاى گذاشت. چون چيزى ندارم ناگزير به خدمتگزارى مردم مىپردازم. على علیه السلام رفت و شب را به پريشاندلى گذراند. چون بامداد شد زنبيلى پر از خوراكى براى آن زن برد. در راه بعضى از كسان از او خواستند كه بردن زنبيل را بر عهدهی ايشان گذارد، او در جواب گفت: «روز قيامت چه كس بار مرا خواهد برد؟». به در خانهی زن رفت و در زد، زن پرسيد: كيست؟ گفت: من آن بندهام كه ديروز مشک را بر دوش كشيدم، در را بگشا كه چيزى براى كودكان آوردهام. آن زن گفت: خدا از تو خرسند باشد و ميان من و على بن ابىطالب داورى كند. پس داخل شد و گفت: من دوست دارم كه به ثواب و پاداشى برسم، ميان خمير كردن و پختن نان و نگاهدارى كودكان، اين يک را برگزين تا من به نان پختن مشغول شوم. آن زن گفت: من بر پختن نان بيناتر و تواناترم، آن تو و آن كودكان، آنان را سرگرم دار تا من از پختن نان فارغ شوم! پس آن زن به خمير كردن پرداخت و على به پختن گوشت مشغول شد، و لقمههايى از گوشت و خرما و جز آن را خرده خرده به كودكان مىخورانيد. هر وقت به كودكان چيزى مىداد مىگفت: «فرزندم! از آنچه در كار تو گذشته است على بن ابى طالب را حلال كن! على به روشن كردن تنور مشغول شد و چون شعلهی آتش روى او را مىسوزاند مىگفت: اى على بچش! اين است كيفر كسى كه از بيوه زنان و يتيمان غافل بماند. در آن هنگام زنى كه على علیه السلام را مىشناخت از آنجا گذشت و به زن صاحبخانه گفت: واى بر تو، اين امير المؤمنين است! آن زن شرمسار شد و گفت: از تو خجالت مىكشم اى امير مؤمنان! على علیه السلام در پاسخ او گفت: من بايد از تو خجالت بكشم كه در كار تو قصور كردهام: مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 2، ص 115 و 116.
[46] فردی به نام ابوطفیل تعریف میکند که حضرت علی علیه السلام آنچنان با یتیمان مهربان بود و با عسل- که جزو غذاهای کمیاب و گرانقیمت بود – از آنها پذیرایی میکرد که بعضی اصحاب میگفتند کاش ما هم یتیم بودیم:"أَبُو الطُّفَيْلِ رَأَيْتُ عَلِيّاً يَدْعُو الْيَتَامَى فَيُطْعِمُهُمُ الْعَسَلَ حَتَّى قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ لَوَدِدْتُ أَنِّي كُنْتُ يَتِيما": مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 2، ص 75. ؛ همچنین ابوتمّام الطائی (وفات 231 ه. ق.) از شعرای قرن سوم هجری چنین سروده:
"وَ تَکَفَّلَ الأیتَامَ عَن آبائِهَم حَتَّی وَدِدنا أنَّنا أیتامُ" یعنی: گر تو پدر یتیمانی، ای کاش همهی ما یتیم بودیم.
[47]به معنایِ شریفترین در نَسب و حَسَب؛ شریفترین جایگاهدار؛ با عزتترین مقامدار. در صلوات چهارده معصوم به نقل از خواجه نصیرالدین طوسی اینگونه به امیر مومنان درود میفرستیم: "اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ عَلَى السَّيِّدِ الْمُطَهَّرِ وَ الْإِمَامِ الْمُظَفَّرِ وَ الشُّجَاعِ الْغَضْنَفَرِ أَبِي شَبِيرٍ وَ شَبَّرَ قَاسِمِ طُوبَى وَ سَقَرَ الْأَنْزَعِ الْبَطِينِ الْأَشْجَعِ الْمَتِينِ الْأَشْرَفِ الْمَكِين" یعنی: بارخدایا؛ رحمتهای پیاپی فرست و درودهای خجستهی خود را ارزانی دار بر مولای پاک گردانده شده و امامِ پیروز و شجاع قوی جثه، پدر حسن و حسین، تقسیم کنندهی طوبی و سقر (بهشت و جهنم)، بریده شده از شرک، شجاعترین صاحب قوّت، شریفترین جایگاه دار: زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 399.
[48]به معنایِ شجاعترین صاحب قوّت و متانت؛ شجاعترین و استوارترین. بنگرید به صلوات چهارده معصوم به نقل از خواجه نصیرالدین طوسی در پاورقی شماره 47: "اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ عَلَى ... الْأَنْزَعِ الْبَطِينِ الْأَشْجَعِ الْمَتِينِ الْأَشْرَفِ الْمَكِين":زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 399.
[49]به معنایِ بریده از شرک و بسیار امین. یکی از القاب امیر مومنان است: "وَ أَلْقَابُهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ ... الْأَنْزَعُ الْبَطِينُ، وَ الْأَصْلَعُ الْأَمِينُ، وَ كَاشِفُ الْكَرْبِ، وَ يَعْسُوبُ الدِّين": الهدایة الکبری، ص 93. همچنین، «اصلع» و «انزع» در لغت عرب به معنای کسی که موی جلوی سرش ریخته به کار میرود. اعراب این ویژگی را محبوب و چنین فردی را خوش یمن میدانستند و حضرت علی علیه السلام نیز موی جلوی سرشان ریخته بود. اما با توجه به این کلام رسول خاتم که فرمود «فَإِنَّكَ الْأَنْزَعُ الْبَطِينُ مَنْزُوعٌ مِنَ الشِّرْكِ ...» مقصود اصلی از انزع و اصلع بودنِ امیر مومنان، بریده شدنِ ایشان از شرک است: عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 2، ص 47.
[50]به معنایِ بریده از شرک و مملو از علم. «انزع» در لغت عرب به معنای کسی که موی جلوی سرش ریخته و «بطین» کسی که شکم بزرگی دارد هم به کار میرود. اما با توجه به این کلام رسول خاتم که فرمود «فَإِنَّكَ الْأَنْزَعُ الْبَطِينُ مَنْزُوعٌ مِنَ الشِّرْكِ بَطِينٌ مِنَ الْعِلْم»: عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 2، ص 47، معنای انزع البطین دربارهی امیر مومنان بریده از شرک و مملو از علم است. این معنی را مردم نیز میدانستند. به عنوان مثال ابن عباس میگوید: "إنّه لأخو رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ابن عمّه و وصيّه، و خليفته على أمته و إنه أنزع من الشرك، بطين من العلم، و لقد سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: من أراد النجاة غدا فليأخذ بحجزة هذا الأنزع البطين يعني عليا عليه السّلام": إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 3، ص 85. ؛ بنگرید به صلوات چهارده معصوم به نقل از خواجه نصیر الدین طوسی در پاورقی شماره 47: "اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ عَلَى ... الْأَنْزَعِ الْبَطِينِ الْأَشْجَعِ الْمَتِينِ الْأَشْرَفِ الْمَكِين" ؛ در زیارت ناحیه مقدسه نیز امام زمان از این لقب برای امیر مومنان استفاده کرده، میفرماید: "يَا أَحْكَمَ الْحَاكِمِينَ بِمُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ رَسُولِكَ إِلَى الْعَالَمِينَ أَجْمَعِينَ وَ بِأَخِيهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ الْأَنْزَعِ الْبَطِينِ الْعَالِمِ الْمَكِينِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين": بحارالانوار، ج 97، ص 333.
[51] در مورد «امیرالمومنین» بودنِ حضرت علی علیه السلام به موارد زیر توجه فرمایید:
- معنای «امیرالمومنین» ارتباطی به رییس حکومت و خلیفه بودن یا نبودنِ حضرت علی ندارد. در زمان حیات رسول خاتم که حضرت علی مسوولیت حکومتی نداشتند هم به علی بن ابیطالب امیر مومنان میگفتند. بلکه قدمت استعمال این عنوان برای ایشان به عالم ذر و پیش از خلقت بشر باز میگردد که جلوتر به سند آن اشاره خواهیم نمود. «امیرالمومنین» یعنی کسی که مجرای فیض همهی مومنان، از جمله همهی انبیاء و اوصیاء و اولیا و ائمه علیهم السلام است. آب و نان و هر رزق مادی دیگری نیز از طریق اهل بیت علیهم السلام به مخلوقات میرسد (بیمنه رزق الوری) اما رزق مومنین فراتر از جنبهی معاش دنیوی ایشان است. آن رزق معنوی و غذای روحی و حیات علمی که اختصاص به مومنین دارد، تنها و تنها از مجرای علی بن ابیطالب به ایشان داده میشود. امام صادق علیه السلام میفرماید: "سُمِّيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّمَا هُوَ مِنْ مِيرَةِ الْعِلْمِ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْعُلَمَاءَ مِنْ عِلْمِهِ امْتَارُوا وَ مِنْ مِيرَتِهِ اسْتَعْمَلُوا" یعنی: امیر مومنان به این اسم نامیده شد چون این اسم از «مِيرَةِ الْعِلْمِ» به معنای اعطای علم گرفته شده. بدین معنا که علما از علم او برداشت میکنند و از توشهی او بهره میگیرند. سپس امام صادق علیه السلام به این کلام رسول خاتم اشاره میفرماید که به سلمان فارسی فرمود: "إِنَّهُ يَمِيرُهُمُ الْعِلْمَ يُمْتَارُ مِنْهُ وَ لَا يَمْتَارُ مِنْ أَحَد": علی علیه السلام به آنها (عالمان) علم عطا میکند. از او علم گرفته میشود ولی او از کسی علم نمیگیرد: مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 3، ص 55.
- لقب «امیرالمومنین» عنوانی الهی و اختصاصی برای علی بن ابیطالب علیه السلام است و بر هیچ کس حتی بر سایر ائمه اطهار نیز نباید اطلاق شود: از امام صادق علیه السلام سوال شد آیا به قائم علیه السلام میتوانیم با عنوان امیر مومنان سلام دهیم؟ امام فرمود «نه. آن اسمی است که خداوند تنها درباره امیر مومنان علی به کار برده و احدی قبل از علی علیه السلام به این نام خوانده نشده و پس از او هم جز کافر، کسی امیر مومنان نام نمیگیرد: "سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الْقَائِمِ يُسَلَّمُ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ لَا ذَاكَ اسْمٌ سَمَّى اللَّهُ بِهِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع لَمْ يُسَمَّ بِهِ أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا يَتَسَمَّى بِهِ بَعْدَهُ إِلَّا كَافِر": کافی (الإسلامیه)، ج 1، ص 411. ؛ در روایت دیگری آمده شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد «السلام علیک یا امیرالمومنین» حضرت به قدری ناراحت شد که بلند شد و ایستاد و فرمود «خاموش باش که این نامی است که جز برای امیرالمومنین علی شایسته نیست»: "دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَامَ عَلَى قَدَمَيْهِ فَقَالَ مَهْ هَذَا اسْمٌ لَا يَصْلُحُ إِلَّا لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ سَمَّاهُ بِهِ": بحارالانوار، ج 37، ص 331.
- امیر مومنان خوانده شدنِ حضرت علی توسط خداوند به عالم ذر و قبل از خلقت بشر باز میگردد: امام باقر علیه السلام فرمود: «اگر مردم میدانستند علی علیه السلام چه زمانی امیر مومنان نامیده شد، منکر ولایتش نمیشدند». و در ادامه فرمود «هنگامی که خداوند از بنی آدم در عالم ذر پیمان گرفت، فرمود آیا من پروردگار شما نیستم و محمد رسولم و علی امیر مومنان نیستند؟»: "لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَتَى سُمِّيَ عَلِيٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا أَنْكَرُوا وَلَايَتَهُ قُلْتُ رَحِمَكَ اللَّهُ مَتَى سُمِّيَ عَلِيٌّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ كَانَ رَبُّكَ عَزَّ وَ جَلَّ حَيْثُ أَخَذَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولِي وَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين": بحارالانوار، ج 37، ص 306.
- در زمان حیات رسول خاتم این لفظ برای حضرت علی علیه السلام به کار میرفته. به عنوان نمونه در حدیث کساء آمده که حضرت زهرا سلام الله علیها با همین عبارت، جواب سلام حضرت علی را داد و فرمود «و عليك السلام يا أبا الحسن و يا أمير المؤمنين»: عوالم العلوم (مستدرک سيدة النساء إلى الإمام الجواد)، ج 11، قسم 2، فاطمه س، ص 932. ؛ همچنین رسول خاتم به اصحاب توصیه میفرمود به حضرت علی با عنوان «امیرالمومنین» سلام کنند: "إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَمَرَنِي سَابِعَ سَبْعَةٍ فِيهِمْ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ فَقَالَ سَلِّمُوا عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ فَسَلَّمْنَا عَلَيْهِ بِذَلِكَ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَيٌّ بَيْنَ أَظْهُرِنَا": الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد (للمفید)، ج 1، ص 48.
[52]به معنایِ سرور و آقای همهی اوصیا (جانشینان پیامبران). در روایات و ادعیهی متعددی به سیدالوصیین یا سیدالاوصیا بودنِ امیر مومنان تاکید شده است. به عنوان نمونه به این کلام رسول خاتم اشاره میگردد که فرمود: "أَنَا سَيِّدُ النَّبِيِّينَ وَ عَلِيُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ سَيِّدُ الْوَصِيِّين" یعنی: من سرور پیامبرانم و علی بن ابیطالب سرور اوصیا: عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 64.
[53]به معنایِ پادشاه دین؛ کسی که هدایت و مدیریت امور دین کاملا تحت اختیار اوست. در لغت عرب، به ملکهی زنبورهای عسل، یعسوب میگویند. در زیارات و ادعیهی متعددی امیر مومنان به یعسوب الدین، یعسوب المتقین و یعسوب المومنین خوانده شده. به عنوان نمونه، در زیارت ششمِ امیر مومنان به نقل از امام صادق علیه السلام، اینگونه به امیر مومنان سلام میدهیم: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَعْسُوبَ الدِّين": زاد المعاد – مفتاح الجنان، ص 462. ؛ در زیارت امیر مومنان در روز میلاد رسول رحمت نیز به نقل از امام صادق علیه السلام اینچنین عرض میکنیم: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا يَعْسُوبَ الدِّينِ وَ قَائِدَ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ وَالِدَ الْأَئِمَّةِ الْمَرْضِيِّينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ": همان، ص 479.
[54] رسول خاتم از اصطلاح «خاصف النعل» که واژهی خاص و سوال برانگیزی بود برای توصیف امیر مومنان استفاده کرد و فرمود «پس از من، از بین شما کسی به محافظت از کلام و دین خدا بر میخیزد که «خاصف النعل» است. وقتی برای مردم سوال پیش آمد که «خاصف النعل» کیست، رسول رحمت، امیر مومنان را که کفش پیامبر در دستش بود و تازه تعمیرش کرده بود، نشان داد و فرمود «خاصف النعل» که وقتی سنّت من ترک میشود و کتاب خدا طرد و تحریف میگردد، برای احیای دین خدا مبارزه میکند، علی بن ابیطالب است.» این مدل معرفی، سبب میشد خاطرهی آن روز بیشتر در یاد مردم بماند و بعدها به راحتی نتوانند خود را به فراموشی یا انکار بزنند: امام سجاد علیه السلام فرمود: "انْقَطَعَ شِسْعُ نَعْلِ النَّبِيِّ ص فَدَفَعَهَا إِلَى عَلِيٍّ ع يُصْلِحُهَا ثُمَّ مَشَى فِي نَعْلٍ وَاحِدَةٍ غَلْوَةً أَوْ نَحْوَهَا وَ أَقْبَلَ عَلَى أَصْحَابِهِ وَ قَالَ إِنَّ مِنْكُمْ مَنْ يُقَاتِلُ عَلَى التَّأْوِيلِ كَمَا قَاتَلَ مَعِي عَلَى التَّنْزِيلِ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَا فَقَالَ عُمَرُ أَنَا ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لَا فَأَمْسَكَ الْقَوْمُ وَ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ لَكِنَّهُ خَاصِفُ النَّعْلِ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى عَلِيٍّ ع وَ إِنَّهُ يُقَاتِلُ عَلَى التَّأْوِيلِ إِذَا تُرِكَتْ سُنَّتِي وَ نُبِذَتْ وَ حُرِّفَ كِتَابُ اللَّهِ وَ تَكَلَّمَ فِي الدِّينِ مَنْ لَيْسَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَيُقَاتِلُهُمْ عَلِيٌّ عَلَى إِحْيَاءِ دِينِ اللَّهِ تَعَالَى" یعنی: بند یک لنگه از کفشهای پیامبر پاره شده بود و رسول خدا آن را به علی علیه السلام داد تا تعمیرش کند. سپس خودش با همان یک لنگهای که سالم بود نزد مردم رفت و فرمود: «همانا از بین شما یک نفر هست که در راه تأویل قرآن (تثبیت تفسیر صحیح دین) میجنگد، همانطور که پیشتر همراه من در راه تنزیل آن جنگید. پس ابوبکر گفت: «آیا آن فرد من هستم ای رسول خدا؟» فرمود: «خیر». عُمَر پرسید «آیا من هستم؟» فرمود: «خیر». پس مردم کنجکاوانه به یکدیگر نگاه میکردند [که یعنی چه کسی از ما دارای چنین جایگاهی است]. رسول خدا فرمود: «او «وصله زنندهی کفش» است» و با دست به سوی علی علیه السلام اشاره کرد. «اوست که آن هنگام که سنّت من ترک شده و کتاب خدا طرد و تحریف شده،در راه تأویل [صحیح قرآن] میجنگد و آن زمان که آنهایی که هیچ اطلاعی از دین ندارند، دربارهی دین صحبت میکنند، علی برای احیای دین خداوند متعال با آنها خواهد جنگید: بحارالانوار، ج 32، ص 299 و 300. ؛ "خَرَجَ إِلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَدِ انْقَطَعَ شِسْعُ نَعْلِهِ فَدَفَعَهَا إِلَى عَلِيٍّ ع يُصْلِحُهَا ثُمَّ جَلَسَ وَ جَلَسْنَا حَوْلَهُ كَأَنَّمَا عَلَى رُءُوسِنَا الطَّيْرُ فَقَالَ إِنَّ مِنْكُمْ لَمَنْ يُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ كَمَا قَاتَلْتُ النَّاسَ عَلَى تَنْزِيلِهِ فَقَاالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا هُوَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لَا فَقَالَ عُمَرُ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَا وَ لَكِنَّهُ خَاصِفُ النَّعْلِ قَالَ أَبُو سَعِيدٍ فَأَتَيْنَا عَلِيّاً ع نُبَشِّرُهُ بِذَلِكَ فَكَأَنَّهُ لَمْ يَرْفَعْ بِهِ رَأْساً فَكَأَنَّهُ قَدْ سمعته [سَمِعَههُ] قَبْل" یعنی: رسول خدا به سمت ما آمد در حالی که بند کفش ایشان پاره شده بود. آن را به علی علیه السلام داد تا درستش کند. سپس نشست و ما هم انگار که پرندهای روی سرمان باشد، اطراف ایشان نشستیم (کنایه از ساکت و با توجه نشستن). رسول خدا فرمود: «همانا از بین شما کسی هست که در راه تأویل قرآن میجنگد، همانگونه که من در راه نزول آن با مردم جنگیدم». ابوبکر گفت: «آیا من آن شخص هستم؟» رسول خدا فرمود: «خیر». عمر پرسید: «آیا من هستم؟» رسول خدا فرمود: «خیر. بلکه او «وصله کنندهی کفش» است». ابوسعید گفت: پس ما [با شنیدن این کلام رسول خدا] رفتیم که به علی مژده دهیم، اما او حتی سرش را هم بالا نیاورد، انگار که قبلا آن را شنیده باشد: همان، ص 296. ؛ در جریان مذاکرات صلح حدیبیه، عدهای از رؤسای مشرکان همراه سهیل بن عمرو به نمایندگی از قریش نزد پیامبر رفتند و درخواست کردند که افرادی از قریش که به مسلمانها پیوسته بودند، به ایشان بازگردانده شوند. رسول خدا از این سخن ناراحت شد و فرمود: "يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ لَتَنْتَهِيَنَ أَوْ لَيَبْعَثَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ مَنْ يَضْرِبُ رِقَابَكُمْ بِالسَّيْفِ عَلَى الدِّينِ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ عَلَى الْإِيمَانِ قَالَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ مَنْ هُوَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هُوَ خَاصِفُ النَّعْلِ وَ كَانَ قَدْ أَعْطَى عَلِيّاً نَعْلَهُ يَخْصِفُهَا" یعنی: ای گروه قریش؛ یا از این درخواست دست بردارید یا خداوند کسی را بر شما بر میانگیزد که گردنهایتان را در راه دین خدا با شمشیر خواهد زد. او کسی است که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده است» ابوبکر و عمر پرسیدند: «او چه کسی است؟» پیامبر فرمود: «او وصله زنندهی کفش است». این در حالی بود که پیامبر کفشش را به علی داده بود تا آن را وصله بزند: بحارالانوار، ج 20، ص 344 و 345. ؛ در یکی از زیاراتِ امیر مومنین اینگونه به ایشان سلام میدهیم:"السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا كَاشِفَ الْمَحْلِ وَ خَاصِفَ النَّعْل" یعنی: سلام بر تو ای برطرف کنندهی تنگناها و سختیها و ای وصله زنندهی کفش: بحارالانوار، ج 97، ص 332.
[55]رسول خاتم فرمود: "إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُبَاهِي بِعَلِيِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ كُلَّ يَوْمٍ الْمَلَائِكَةَ الْمُقَرَّبِينَ حَتَّى يَقُولُوا بَخْ بَخْ هَنِيئاً لَكَ يَا عَلِي" یعنی: خداوند متعال هر روز بر فرشتگان مقربش به علی بن ابیطالب علیه السلام افتخار میکند تا آنجا که میفرماید «به به! ای علی بر تو گوارا باد»: مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 3، ص 266.
[56]امام صادق علیه السلام خطاب به امیر مومنان میفرماید شما تاج سر پیامبر هستید: "تَاجاً لِرَأْسِه": بحارالانوار، ج 97، ص 307.
[57] "أَنَا أَسْتَحْيِي مِنْ رَبِّي أَنْ أَتَفَضَّلَ عَلَيْكَ": بنگرید به پاورقی شماره 64.
[58]رسول رحمت به امیر مومنان فرمود: "إِنَ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا وَ خُدَّامُ مُحِبِّينَا" یعنی: همانا فرشتگان، خدمتگزاران ما و خدمتگزاران دوستان ما هستند: بحارالانوار، ج 18، ص 345. ؛ امیر مومنان در مفاخره با حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: "خَادِمِي جَبْرَئِيل" یعنی: خدمتگزار من جبرییل است: الفضائل (لإبن شاذان القمی)، ص 80.
[59] "رَأَيْتُ عَلِيّاً ع يُمْسِكُ الشُّسُوعَ بِيَدِهِ ثُمَّ يَمُرُّ فِي الْأَسْوَاقِ فَيُنَاوِلُ الرَّجُلَ الشِّسْعَ وَ يُرْشِدُ الضَّالَّ وَ يُعِينُ الْحَمَّالَ عَلَى الْحَمُولَة" یعنی: علی را دیدم در حالی که بند کفشی که جا مانده بود در دست داشت و در بازار میگشت تا آن را به صاحبش برساند و ره گمکرده را راهنمایی میکرد و در برداشتن بار به حمّال کمک مینمود: عمدة عيونصحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار، ص 308.
[60]رسول خاتم، دربارهی این موضوع که امیر مومنان، قسمت کنندهی بهشت و جهنم است، بارها برای مردم روشنگری فرمود و در روایات متعدد و غیر قابل انکاری، این مطلب عنوان شده است. به عنوان نمونه، بنگرید به: رسول خاتم فرمود: "فَإِنَّ لِعَلِيٍّ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ الْجَلِيلَةِ وَ الْعَطَايَا الْجَزِيلَةِ مَا لَمْ يُعْطَ أَحَدٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَ لَا الْأَنْبِيَاءِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُبُّهُ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ فَإِنَّهُ قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ لَا يَجُوزُ أَحَدٌ عَلَى الصِّرَاطِ إِلَّا بِبَرَاءَةٍ مِنْ أَعْدَاءِ عَلِيٍّ ع" یعنی: یعنی: همانا علی نزد خدا جایگاه والا و عطایای فراوانی دارد که به هیچ یک از ملائک مقرب و انبیای مرسل مانند آن را عطا نفرموده و محبتش بر هر مسلمانی واجب است. همانا او تقسیم کنندهی بهشت و جهنم است و هیچ کس حق عبور از صراط را ندارد، مگر با برائت جستن از دشمنان علی علیه السلام: بحارالانوار، ج 35، ص 106. ؛ همچنین، امام صادق علیه السلام به شیعیان فرمود هنگام زیارت امام حسین علیه السلام نزد قبر امیر مومنان، به حضرت علیعلیه السلام اینگونه سلام دهند: "...السَّلَامُ عَلَى قَسِيمِ الْجَنَّةِ وَ النَّار": بحارالانوار، ج 97، ص 305.
[61]بنگرید به پاورقی شماره 45.
[62] امام المسلمین بودنِ حضرت علی علیه السلام در روایات متعدد و غیر قابل انکاری آمده است. به عنوان نمونه بنگرید به این روایت که خداوند در شب معراج، به رسول خاتم فرمود: "يَا مُحَمَّدُ إِنِّي قَدْ جَعَلْتُ عَلِيّاً إِمَامَ الْمُسْلِمِينَ فَمَنْ تَقَدَّمَ عَلَيْهِ أَخَّرْتُهُ وَ مَنْ عَصَاهُ أَسْحَقْتُه" یعنی: ای محمد! علی را امام مسلمانان (مقتدا و پیشوای مسلمانان) قرار دادم؛ هر که بر او پیشی بگیرد، به تاخیرش میاندازم و هر که نافرمانی از علی کند، او را در هم میکوبم: بحارالانوار، ج 37، ص 338. ؛ همچنین، رسول خاتم فرمود: "أَنَا سَيِّدُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ ... وَ لِي حَوْضٌ عَرْضُهُ مَا بَيْنَ بُصْرَى وَ صَنْعَاءَ فِيهِ مِنَ الْأَبَارِيقِ عَدَدُ نُجُومِ السَّمَاءِ وَ خَلِيفَتِي عَلَى الْحَوْضِ يَوْمَئِذٍ خَلِيفَتِي فِي الدُّنْيَا فَقِيلَ وَ مَنْ ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَوْلَاهُمْ بَعْدِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب" یعنی: من سیّد همهی انبیاء و مرسلین و بالاتر از همهی ملائک مقرب هستم ... و در آخرت حوضی دارم که وسعتش همچون وسعت میان بصری و صنعاست و در آن پیالههایی به تعداد ستارگان آسمان است و در آن زمان، خلیفهی من بر آن حوض، همان خلیفهی من در دنیا خواهد بود. پس سوال شد او چه کسی است، فرمود: امام مسلمانان و امیر مومنان و مولای ایشان بعد از من، علی بن ابیطالب: بحارالانوار، ج 8، ص 22. ؛ و خطاب به امیر مومنان فرمود: "يَا عَلِيُّ أَنْتَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ حُجَّةُ اللَّهِ بَعْدِي عَلَى الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ وَصِيُّ سَيِّدِ النَّبِيِّين" یعنی: یا علی، تو امام مسلمانها و امیر مومنان و رهبر سپیدرویان و حجت خدا پس از من بر همهی مردم هستی و برترینِ اوصیا و وصیِّ برترین پیامبران هستی: بحارالانوار، ج 18، ص 338 و 339.
[63] اشاره به خلیفةاللهیِ امیر مومنان و تاکید به این موضوع که با وجود آنکه خداوند از زمان خلقت آدم ابوالبشر، جانشینان متعددی برای خود بر روی زمین انتخاب فرموده، اما مصداق خاص خلیفةاللهی، علی بن ابیطالب است. امام صادق علیه السلام میفرماید: "إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ أَيْنَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ فَيَقُومُ دَاوُدُ النَّبِيُّ ع فَيَأْتِي النِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَسْنَا إِيَّاكَ أَرَدْنَا وَ إِنْ كُنْتَ لِلَّهِ خَلِيفَةً ثُمَّ يُنَادِي ثَانِيَةً أَيْنَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ فَيَقُومُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَيَأْتِي النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِه" یعنی: چون روز قیامت شود، ندا دهندهای از میان عرش بانگ میزند «خلیفهی خدا بر روی زمینِ او کجاست؟» داوود پیامبر برمی خیزد. از جانب خداوند ندا میآید که «مراد ما تو نبودی، هرچند تو هم خلیفه خدا بودی». سپس برای بار دوم بانگی بلند میشود که «خلیفه خدا در زمین او کجاست؟» در این هنگام، امیر مومنان علی بن ابیطالب برمی خیزد. پس از جانب خداوند عزّ و جلّ ندا میآید که: «ای گروه خلایق! این علی بن ابیطالب، خلیفه خدا در زمینِ او و حجت او بر بندگانش است...»: الأمالی (للمفید)، ص 285. ؛ در کنار خلافت اللهی، تدبیر همهی خلقت به دست امیر مومنان است. امیر مومنان میفرماید: أنَا مُقَدِّرُ الأفلاكِ ... بِإذنِ اللّهِ تَعالى ... عَلِمنا مَا كانَ وَ مَا يَكُونُ وَ مَا فِي السَّمَاواتِ وَ الأرَضينَ بِعِلمِ رَبِّنا، نَحنُ المُدَبِّرُونَ فَنَحنُ بِذلكَ اِختِصاصاً، نَحنُ مَخصُوصُونَ وَ نَحنُ عالِمُونَ" یعنی: من به اذن خدای تعالی، تقدیر کنندهی افلاک هستم ... آنچه بوده و آنچه خواهد بود و آنچه در آسمانها و زمینهاست را به علم پروردگارمان دانستیم. ما تدبیرکنندگانیم و به این ویژگی اختصاص یافتهایم ماییم اختصاص یافتگان و ماییم عالمان: إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشريف، ج 2، ص 206.
[64]امام باقر علیه السلام فرمود: "أَنَّهُ أَتَى الْبَزَّازِينَ فَقَالَ لِرَجُلٍ بِعْنِي ثَوْبَيْنِ فَقَالَ الرَّجُلُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِنْدِي حَاجَتُكَ فَلَمَّا عَرَفَهُ مَضَى عَنْهُ فَوَقَفَ عَلَى غُلَامٍ فَأَخَذَ ثَوْبَيْنِ أَحَدَهُمَا بِثَلَاثَةِ دَرَاهِمَ وَ الْآخَرَ بِدِرْهَمَيْنِ فَقَالَ يَا قَنْبَرُ خُذِ الَّذِي بِثَلَاثَةٍ فَقَالَ أَنْتَ أَوْلَى بِهِ تَصْعَدُ الْمِنْبَرَ وَ تَخْطُبُ النَّاسَ قَالَ أَنْتَ شَابٌّ وَ لَكَ شَرَهُ الشَّبَابِ وَ أَنَا أَسْتَحْيِي مِنْ رَبِّي أَنْ أَتَفَضَّلَ عَلَيْكَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ أَلْبِسُوهُمْ مِمَّا تَلْبَسُونَ وَ أَطْعِمُوهُمْ مِمَّا تَأْكُلُونَ" یعنی: چند پارچه فروش آمدند، حضرت علی به یکی از آنها فرمود دو پیراهن به من بده. مرد گفت ای امیر مومنان چیزی که میخواهی را دارم. وقتی امیر مومنان دید که آن مرد ایشان را میشناسد، از خرید از وی منصرف شد و سراغ پسر پارچه فروشی رفت و از او دو پیراهن خرید یکی سه درهم و دیگری دو درهم. (امیر مومنان نمیخواست فروشندهها به واسطهی اینکه ایشان خلیفه است، تعارف یا رودرواسی کنند و از سودشان بمانند، به همین دلیل معمولا از کسانی خرید میکرد که ایشان را نشناسند) فرمود: قنبر لباس گرانتر را تو بردار. قنبر گفت: آن لباس برای شما بهتر است. شما منبر میروید و برای مردم سخنرانی میکنید (مردم شما را میبینند) فرمود: تو جوانی و نشاط جوانی داری و من از پروردگارم حیا میکنم که خود را برتر از تو ببینم. از رسول خدا شنیدم که میفرمود به خدمتکاران خود همان لباسی را بپوشانید که خودتان میپوشید و همان غذایی را بدهید که خودتان میخورید: مناقب آل ابیطالب (لإبن شهرآشوب)، ج 2، ص 97.
[65] رسول خاتم فرمود: "إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ إِلَى ثَلَاثَةٍ عَلِيٍّ وَ عَمَّارٍ وَ سَلْمَان": بحارالانوار، ج 33، ص 35. و سنن تزمذی، ج 5، ص 485.
[66]رسول خاتم فرمود: "يَا عَلِيُّ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ زَيَّنَكَ بِزِينَةٍ لَمْ يُزَيِّنِ الْعِبَادَ بِزِينَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْهَا، زَيَّنَكَ بِالزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا، وَ جَعَلَكَ لَا تَرْزَأُ مِنْهَا شَيْئاً، وَ لَا تَرْزَأُ مِنْكَ شَيْئاً، وَ وَهَبَ لَكَ حُبَّ الْمَسَاكِين" یعنی: ای علی؛ همانا خداوند تو را به زینتی آراسته که هیچ بندهای را به زینتی دوستداشتنیتر از آن نزد خدا نیاراسته. خداوند تو را به زینت زهد در دنیا آراسته؛ پس تو را به گونهای قرار داده که نه چیزی از دنیا دست تو را میگیرد و نه دنیا چیزی از تو به دست میآورد. و به تو حبّ مسکینان را عطا کرد: الامالی (للطوسی)، ص 181. ؛ امیر مومنان فقرا را جمع میکرد و گروه گروه برایشان سفره میانداخت. خودش هم با تواضع نزدشان میرفت و میپرسید آیا کنار شما برای من هم جا هست؟ و اگر پاسخ میدادند بله، نزد همانها مینشست و با ایشان غذا میخورد: "و کان یجمع الفقراء فیعطیهم الطعام و یجعلهم الرفقاء، فإذا أخذوا أمکنتهم جاء إلی رفقه منها فقال: هل انتم موسعون؟ فیقولون: نعم. فیجلس فیأکل معهم": المعیار و الموازنة فی فضائل الامام امیر المومنین علی بن ابیطالب (أسکافی، تصحیح محمدباقر محمودی)، ص 240.
[67]"کان أمیرالمؤمنین علیّ دخل لیلة فی بیت المال یکتب قسمة الأموال فورد علیه طلحة و زبیر فأطفأ علیه السلام السّراج الّذی بین یدیه و أمر بإحضار سراج آخر من بیته فسألاه عن ذلک فقال: کان زیته من بیت المال لا ینبغی أن نصاحبکم فی ضوئه" یعنی: یک شب که امیرالمومنین در دفتر رسیدگی به بیتالمال مشغول نوشتن تقسیم اموال بود، طلحه و زبیر نزد ایشان آمدند. حضرت علی چراغی که آنجا روشن بود را خاموش کرد و به کسی فرمود چراغ دیگری از خانهی خود امام برایشان بیاورد. وقتی از دلیل کار ایشان جویا شدند فرمود: روغن چراغ اول از بیت المال بود و درست نبود که برای همصحبتی با شما از نور آن استفاده شود": احقاق الحق، ج 8، ص 539. ؛ همچنین بنگرید به: "دَخَلَ عَلَيْهِ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ لَيْلَةً وَ هُوَ فِي بَيْتِ الْمَالِ فَطَفَّأَ السِّرَاجَ وَ جَلَسَ فِي ضَوْءِ الْقَمَرِ وَ لَمْ يَسْتَحِلَّ أَنْ يَجْلِسَ فِي الضَّوْءِ مِنْ غَيْرِ اسْتِحْقَاق" یعنی: شبی عمر و عاص نزد حضرت علی که در دفتر رسیدگی به بیتالمال بود وارد شد. امیر مومنان چراغ را خاموش کرد و در زیر نور ماه [برای گفتگو با او] نشست و روا ندانست که بی جهت از چراغ بیت المال استفاده کند: مناقب آل ابیطالب (لإبن شهرآشوب)، ج 2، ص 110.
[68]در حکومت امیر مومنان، نه تنها هیچ کس از اینکه امام ظلمی در حق مردم مرتکب شود، نمیترسید، بلکه با وجود آن که حضرت امیر علیه السلام همواره مراقب بود تا ظلمی نسبت به کسی صورت نگیرد، مردم در حق ایشان ظلمها مرتکب شدند؛ تا آنجا که امیر مومنان فرمود:"لَقَدْ أَصْبَحَتِ الْأُمَمُ تَخَافُ ظُلْمَ رُعَاتِهَا وَ أَصْبَحْتُ أَخَافُ ظُلْمَ رَعِيَّتِي" یعنی: امتها همواره از ظلم زمامدارانشان در وحشتند و من از ظلم مردمم: نهج البلاغة (للصبحی)، خطبه 97، ص 141. ؛ "إِنْ كَانَتِ الرَّعَايَا قَبْلِي لَتَشْكُو حَيْفَ رُعَاتِهَا وَ إِنَّنِي [فَإِنِّي] الْيَوْمَ لَأَشْكُو حَيْفَ رَعِيَّتِي كَأَنَّنِي الْمَقُودُ وَ هُمُ الْقَادَةُ أَوِ الْمَوْزُوعُ وَ هُمُ الْوَزَعَة" یعنی: رعایای پیشین از ستم فرمانروایان خود شکایت میکردند؛ولی من امروز از ستم رعیتم شکایت دارم. گویی من پیرو هستم و ایشان پیشوا یا من فرمانبرم و آنها فرمانده: نهج البلاغة (للصبحی)، حکمت 261، ص 520.
[69] "أَنَّ سَعِيدَ بْنَ الْقَيْسِ الْهَمْدَانِيِّ رَآهُ يَوْماً فِي شِدَّةِ الْحَرِّ فِي فِنَاءِ حَائِطٍ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ قَالَ مَا خَرَجْتُ إِلَّا لِأُعِينَ مَظْلُوماً أَوْ أُغِيثَ مَلْهُوفا" یعنی: سعید بن قیس همدانی میگوید: روزی در شدت گرما امیر مومنان را کنار دیواری دیدم. سوال کردم در این ساعت و این هوای گرم اینجا چه میکنید؟ فرمود: تنها دلیلم برای اینکه این موقع بیرون آمدهام این است که ستمدیدهای را یاری کنم یا به فریاد بیچارهای برسم: الإختصاص (للمفید)، ص 157.
[70] "خَرَجَ يَوْماً إِلَى السُّوقِ وَ مَعَهُ سَيْفُهُ لِيَبِيعَهُ فَقَالَ مَنْ يَشْتَرِي مِنِّي هَذَا السَّيْفَ فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ لَطَالَ مَا كَشَفْتُ بِهِ الْكَرْبَ عَنْ وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لَوْ كَانَ عِنْدِي مِنْ إِزَارٍ لَمَا بِعْتُه" یعنی: روزی امیر مومنان برای فروش شمشیرش به بازار رفت و فرمود: چه کسی این شمشیر را از من میخرد؟ به خدایی که دانه را شکافت اگر پول خرید یک پیراهن را داشتم، این شمشیر را که بارها غم و اندوه از چهرهی رسول خدا زدوده، نمیفروختم: بحارالانوار، ج 40، ص 335.
[71]شخصی نقل کرده: به خانهی امیر مومنان رفتم. هوا سرد بود و ایشان لباس نازک کهنهای به تن داشت و از سرما میلرزید. عرض کردم: خداوند بیت المال را در اختیارت قرار داده و اجازهی استفاده از آن را برای خود و خانوادهات داده است، اما تو با خودت اینگونه میکنی؟ امیر مومنان فرمود: به خدا سوگند من از اموال شما هیچ استفاده شخصی نکردهام و این لباس را هم که میبینی با خودم از مدینه آوردهام و غیر از آن هم ندارم: "قَالَ هَارُونُ بْنُ عَنْتَرَةَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع بِالْخَوَرْنَقِ وَ هُوَ يَرْعُدُ تَحْتَ سَمَلِ قَطِيفَةٍ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ جَعَلَ لَكَ وَ لِأَهْلِ بَيْتِكَ فِي هَذَا الْمَالِ مَا يَعُمُّ وَ أَنْتَ تَصْنَعُ بِنَفْسِكَ مَا تَصْنَعُ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا أَرْزَأُكُمْ مِنْ أَمْوَالِكُمْ شَيْئاً وَ إِنَّ هَذِهِ لَقَطِيفَتِيَ الَّتِي خَرَجْتُ بِهَا مِنْ مَنْزِلِي [مَنْزِلِنَا] مِنَ الْمَدِينَةِ مَا عِنْدِي غَيْرُهَا": کشف الغمة (ط- القدیمیة)، ج 1، ص 173.
[72]امیر مومنان میفرمود: "وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ رَاقِعِهَا" یعنی: آنقدر این لباس را وصله زدهام که از وصله زنندهی آن خجالت میکشم: نهج البلاغة، خطبه 160، ص 229.
[73] "كَانَ ع قَدْ وَلَّى عَلَى عُكْبَرَا رَجُلًا مِنْ ثَقِيفٍ قَالَ قَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع إِذَا صَلَّيْتَ الظُّهْرَ غَداً فَعُدْ إِلَيَّ فَعُدْتُ إِلَيْهِ فِي الْوَقْتِ الْمُعَيَّنِ ... فَوَجَدْتُهُ جَالِساً وَ عِنْدَهُ قَدَحٌ وَ كُوزُ مَاءٍ فَدَعَا بِوِعَاءٍ مَشْدُودٍ مَخْتُومٍ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي لَقَدْ أَمِنَنِي حَتَّى يُخْرِجَ إِلَيَّ جَوْهَراً فَكَسَرَ الْخَتْمَ وَ حَلَّهُ فَإِذَا فِيهِ سَوِيقٌ فَأَخْرَجَ مِنْهُ فَصَبَّهُ فِي الْقَدَحِ وَ صَبَّ عَلَيْهِ مَاءً فَشَرِبَ وَ سَقَانِي فَلَمْ أَصْبِرْ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ تَصْنَعُ هَذَا فِي الْعِرَاقِ وَ طَعَامُهُ كَمَا تَرَى فِي كَثْرَتِهِ فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَخْتِمُ عَلَيْهِ بُخْلًا بِهِ وَ لَكِنِّي أَبْتَاعُ قَدْرَ مَا يَكْفِينِي فَأَخَافُ أَنْ يُنْقَصَ فَيُوضَعَ فِيهِ مِنْ غَيْرِهِ وَ أَنَا أَكْرَهُ أَنْ أُدْخِلَ بَطْنِي إِلَّا طَيِّباً فَلِذَلِكَ أَحْتَرِزُ عَلَيْهِ كَمَا تَرَى فَإِيَّاكَ وَ تَنَاوُلَ مَا لَا تَعْلَمُ حِلَّه": یعنی: حضرت علی علیه السلام به مردی از ثقیف که میخواست او را به عنوان فرماندار به شهری بفرستد فرمود: فردا بعد از نماز ظهر نزد من بیا. آن مرد میگوید: فردا همان زمانی که امیر مومنان مشخص کرده بود، آنجا رفتم. علی را دیدم که نشسته و یک کاسهی خالی و یک کوزه کنارش است. اشاره کرد تا بستهای مهر و موم شده را برایش بیاورند. با خودم گفتم حتما من را امین دانسته و میخواهد گوهر گرانبهایی را نشانم بدهد. امیر مومنان مهر را شکست و در کیسه را باز کرد. دیدم داخلش سویق (آرد ارزانِ الک نشده و نامطلوب) است. یک مشت از آن آرد را از کیسه بیرون آورد و داخل کاسه ریخت و کمی هم آب روی آن ریخت و مخلوط کرد و هم خودش از آن خورد و هم به من داد تا بخورم. طاقت نیاوردم و گفتم «ای امیر مومنان این چه کاری است؟ این عراق با این همه نعمت در اختیار شماست». پس فرمود «به خدا سوگند من این کیسه را از روی بُخل (و از ترس اینکه کسی از آن نخورد) مُهر نکردم. بلکه میترسم کسی [از روی دلسوزی] آرد مرغوبی را به جای این آرد [پست و ارزان] که [با پول خودم] خریدهام بریزد. من اکراه دارم در شکم خود غذایی وارد کنم که طیّب و پاکیزه نباشد و به همین دلیل همانطور که دیدی از اینکه چنین اتفاقی بیفتد دوری میجویم. تو هم مراقب باش. مبادا چیزی که حلال بودنش را نمیدانی، بخوری»: بحارالانوار، ج 40، ص 335. ؛ شخصی به نام سوید بن غفلة نقل کرده: "دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع الْعَصْرَ فَوَجَدْتُهُ جَالِساً بَيْنَ يَدَيْهِ صَحِيفَةً فِيهَا لَبَنٌ حَازِرٌ أَجِدُ رِيحَهُ مِنْ شِدَّةِ حُمُوضَتِهِ وَ فِي يَدِهِ رَغِيفٌ أَرَى قُشَارَ الشَّعِيرِ فِي وَجْهِهِ وَ هُوَ يَكْسِرُ بِيَدِهِ أَحْيَاناً فَإِذَا غَلَبَهُ كَسَرَهُ بِرُكْبَتِهِ وَ طَرَحَهُ فِيه" یعنی: یک روز حضور علی بن ابی طالب رسیدم و دیدم در برابر ایشان ظرف ماستی است که بوی ترش آن را حس میکردم و در دستش نان جویی بود که پوستههای جو در آن دیده میشد. نان را با دستش میشکست و اگر نمیشد، با زانو آن را تکه میکرد: همان، ص 331.
[74]خداوند در شب معراج خطاب به رسول رحمت فرمود: "يَا مُحَمَّدُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ آدَمَ و لَوْ لَا عَلِيٌّ مَا خَلَقْتُ الْجَنَّة" یعنی: ای محمد به عزت و جلالم سوگند اگر تو نبودی، آدم را نمیآفریدم و اگر علی نبود، بهشت را خلق نمیکردم: بحارالانوار، ج 40، ص 20. ؛ رسول خاتم به امیر مومنان فرمود: "يَا عَلِيُّ لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ آدَمَ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْض" یعنی: ای علی، اگر ما (من و تو) نبودیم [خداوند] نه آدم، نه حوا، نه بهشت، نه جهنم، نه آسمان و نه زمین را خلق نمیکرد: بحارالانوار، ج 26، ص 335.؛ همچنین، روایات متعددی داریم که همهی زمین برای امام است. به عنوان نمونه بنگرید به این حدیث از بابِ «أَنَ الْأَرْضَ كُلَّهَا لِلْإِمَامِ ع» در کتاب کافی به نقل از امام باقر علیه السلام: "وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع- إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا اللَّهُ الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا": کافی (الإسلامیة)، ج 1، ص 407. و همچنین این کلامِ امام صادق علیه السلام که فرمود: "أَ مَا عَلِمَتْ أَنَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ لِلْإِمَامِ يَضَعُهَا حَيْثُ يَشَاءُ وَ يَدْفَعُهَا إِلَى مَنْ يَشَاءُ جَائِزٌ لَهُ ذَلِكَ مِنَ اللَّه" یعنی: آیا نمیدانی که دنیا و آخرت برای امام است؟ هرگونه که بخواهد آن را صرف میکند و به هر کس بخواهد میبخشد و این از طرف خداوند برای امام جایز شمرده شده است: همان، ص 409.
[75]امیر مومنان در مسیر مدینه تا مکه بیش از صد چشمه یا چاه با دست خود حفر کرد و همهی آنها را وقف نمود: "وَقَفَ مَالًا بِخَيْبَرَ وَ بِوَادِي الْقُرَى وَ وَقَفَ مَالَ أَبِي نيرو [نَيْزَرٍ] وَ الْبُغَيْبِغَةِ وَ أرباجا وَ أرينة وَ رَعْداً وَ رُزَيْنَا وَ رَبَاحاً عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَمَرَ بِذَلِكَ أَكْثَرَ وُلْدِ فَاطِمَةَ مِنْ ذَوِي الْأَمَانَةِ وَ الصَّلَاحِ وَ أَخْرَجَ مِائَةَ عَيْنٍ بِيَنْبُعَ وَ جَعَلَهَا لِلْحَجِيجِ وَ هُوَ بَاقٍ إِلَى يَوْمِنَا هَذَا وَ حَفَرَ آبَاراً فِي طَرِيقِ مَكَّةَ وَ الْكُوفَةِ وَ بَنَى مَسْجِدَ الْفَتْحِ فِي الْمَدِينَةِ وَ عِنْدَ مُقَابِلِ قَبْرِ حَمْزَةَ وَ فِي الْمِيقَاتِ وَ فِي الْكُوفَةِ وَ جَامِعِ الْبَصْرَةِ وَ فِي عَبَّادَانَ وَ غَيْرِ ذَلِك": مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 2، ص 123. ؛ برخی از آن چاهها و چشمهها هنوز هم موجودند. به عنوان مثال در هشت کیلومتری مدینه، منطقه و چاههای وجود دارند که «آبار علی» خوانده میشوند و منسوب به امیر مومنان هستند: دانشنامه حج و زیارت، ج 1، تاریخ انتشار: دوشنبه 2 اردیبهشت 1392.
[76]امیر مومنین میفرماید: "وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَكْبَادٌ حَرَّىأَوْ أَكُونَ كَمَا قَالَ الْقَائِلُ
وَ حَسْبُكَ [عَاراً] دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ وَ حَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدِّ
أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْش" یعنی: اگر میخواستم، هر آینه میتوانستم به عسل مصفا و مغز این گندم و بافتههای ابریشم دست یابم. اما چه دور است که هوای نفسم بر من غلبه کند و مرا به انتخاب غذاهای لذیذ وادار نماید، در حالی که شاید در حجاز یا یمامه (منطقهای در شرق شبه جزیره عربستان) کسی زندگی کند که برای او امیدی به یک قرص نان نیست و سیری شکم را به یاد نداشته باشد. یا آنکه شب را با شکم سیر صبح کنم در حالی که اطرافم شکمهای گرسنه و جگرهایی سوزان باشد، یا چنان باشم که گویندهای گفته «این درد و ننگ تو را بس که با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو شکمهایی باشد که پوستی را برای خوردن آرزو کنند» آیا به این قناعت کنم که به من امیر مومنان گفته شود ولی در سختیهای روزگار با آنها شریک نباشم یا در تلخیهای زندگی الگویشان نباشم؟: نهج البلاغة (للصبحی)، نامه 45، ص 417 و 418. ؛ و میفرمود: "إِنَّ اللَّهَ جَعَلَنِي إِمَاماً لِخَلْقِهِ فَفَرَضَ عَلَيَّ التَّقْدِيرَ فِي نَفْسِي وَ مَطْعَمِي وَ مَشْرَبِي وَ مَلْبَسِي كَضُعَفَاءِ النَّاسِ كَيْ يَقْتَدِيَ الْفَقِيرُ بِفَقْرِي وَ لَا يُطْغِيَ الْغَنِيَّ غِنَاه" یعنی: خداوند مرا پیشوای خلق خود قرار داده. از این رو بر من واجب کرد دربارهی خودم و خورد و خوراک و پوشاکم همانند مردمان تنگدست باشم تا فقیر به فقر من تأسی جوید و توانگر را توانگریاش به طغیان نکشاند: کافی (الاسلامیة)، ج 1، ص 410.
[77]بسیاری از کسانی که امیر مومنان به آنها کمک میکرد، ایشان را نمیشناختند و به دلیل تبلیغات سویی که توسط معاویه و دیگران علیه حضرت شده بود، نه تنها ایشان را دوست نداشتند بلکه نفرینش هم میکردند. مانند بیوه زنی که شوهرش را در یکی از جنگها از دست داده بود و حضرت را مسبب اوضاع وخیم خود و فرزندانش میدانست و در حالی که امیر مومنان مشغول کمک به او بازی با فرزندانش بود، بی آنکه ایشان را بشناسد گفت خدا از تو راضی باشد ولی حق ما را از علی بگیرد: "رَضِيَ اللَّهُ عَنْكَ وَ حَكَمَ بَيْنِي وَ بَيْنَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب": مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 2، ص 116.
[78]سیف الله یعنی شمشیر خدا. شمشیر خدا به ناحق نمیزند. شمشیر خدا به ظلم نمیزند. شمشیر خدا خطا نمیزند. شمشیر خدا شکست و ضعف و ناتوانی ندارد. و علی شمشیر برافراشتهی خدا بود. رسول خاتم میفرماید: "عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ خَلِيفَةُ اللَّهِ وَ خَلِيفَتِي وَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ حُجَّتِي وَ بَابُ اللَّهِ وَ بَابِي وَ صَفِيُّ اللَّهِ وَ صَفِيِّي وَ حَبِيبُ اللَّهِ وَ حَبِيبِي وَ خَلِيلُ اللَّهِ وَ خَلِيلِي وَ سَيْفُ اللَّهِ وَ سَيْفِي" یعنی: علی بن ابیطالب جانشین خدا و جانشین من و حجت خدا و حجت من و باب خدا و باب من و انتخاب شدهی خدا و انتخاب شدهی من و شمشیر خدا و شمشیر من است: بحارالانوار، ج 26، ص 263. ؛ امام صادق علیه السلام به شیعیان فرمود هنگام زیارت امام حسین علیه السلام نزد قبر امیر مومنان، به حضرت علی علیه السلام اینگونه سلام دهند: "السَّلَامُ عَلَى أَمِينِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ خَلِيفَتِهِ وَ الْحَاكِمِ بِأَمْرِهِ وَ الْقَيِّمِ بِدِينِهِ وَ النَّاطِقِ بِحِكْمَتِهِ وَ الْعَامِلِ بِكِتَابِهِ أَخِي الرَّسُولِ وَ زَوْجِ الْبَتُولِ وَ سَيْفِ اللَّهِ الْمَسْلُولِ": بحارالانوار، ج 97، ص 306. ؛ یکی از همسران پیامبر (میمونة دختر حارث) به فردی که پس از رسول خاتم دربارهی جانشینی ایشان دچار تردید شده بود، گفت تردید نکن و از صف علی که با او در غدیر بیعت کرده بودی، جدا نشو. سپس گفت من از رسول خدا شنیدم که فرمود: "عَلِيٌّ آيَةُ الْحَقِّ وَ رَايَةُ الْهُدَى عَلِيٌّ سَيْفُ اللَّهِ يَسُلُّهُ عَلَى الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ ..." یعنی: علی، نشانهی حق و پرچم هدایت است. علی، شمشیر خداست که بر کافران و منافقان، آخته است: بحارالانوار، ج 22، ص 197.
[79] «قاصم الکفرة» یعنی در هم شکننده و نابودکنندهی کافران. امام صادق علیه السلام هنگام زیارت امام حسین علیه السلام اینگونه بر امیر مومنان صلوات فرستاد: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَخِي نَبِيِّكَ- وَ وَلِيِّهِ وَ نَاصِرِهِ وَ وَصِيِّهِ وَ وَزِيرِهِ وَ مُسْتَوْدَعِ عِلْمِهِ وَ مَوْضِعِ سِرِّهِ وَ بَابِ حِكْمَتِهِ وَ النَّاطِقِ بِحُجَّتِهِ وَ الدَّاعِي إِلَى شَرِيعَتِهِ وَ خَلِيفَتِهِ فِي أُمَّتِهِ وَ مُفَرِّجِ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِهِ قَاصِمِ الْكَفَرَةِ وَ مُرْغِمِ الْفَجَرَةِ الَّذِي جَعَلْتَهُ مِنْ نَبِيِّكَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى" یعنی: خدایا درود فرست بر امیر مومنان علی بن ابیطالب برادر پیامبرت و ولیّ و یاریگر و وصیّ و وزیرش و محل ودیعهی علم او و مکان سرّ او و درگاه حکمت او و گویا به حجتش و دعوت کنندهی خلق به شریعتش و جانشینش در میان امتش و برطرف کنندهی اندوه از وجودش، در هم شکنندهی کافران و به خاکِ هلاک کشندهی فاجران، کسی که او را برای پیامبرت به منزلهی هارون به موسی قرار دادی: بحارالانوار، ج 97، ص 287. ؛ امام حسین علیه السلام پس از آنکه علی اصغر در آغوشش به شهادت رسید، سوار بر اسب رجزگویان به سوی لشگر دشمن تاخت. در بخشی از آن رجز فرمود:
"مَنْ لَهُ جَدٌّ كَجَدِّي فِي الْوَرَى أَوْ كَشَيْخِي فَأَنَا ابْنُ الْعَلَمَيْنِ
فَاطِمُ الزَّهْرَاءُ أُمِّي وَ أَبِي قَاصِمُ الْكُفْرِ بِبَدْرٍ وَ حُنَيْن"
یعنی: کیست که جدّش همانند جدّ من باشد و پدر چه کسی مانند پدر من است؟ من پسر دو عَلَم هستم. فاطمه زهرا مادرم و نابود کنندهی کفر در جنگهای بدر و حنین پدرم است: بحارالانوار، ج 45، ص 48. ؛ امام سجاد علیه السلام در مجلس یزید فرمود: "أَنَا ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى ... أَنَا ابْنُ ... أَوَّلِ السَّابِقِينَ وَ قَاصِمِ الْمُعْتَدِين": بحارالانوار، ج 45، ص 138 و 139. ؛ در یکی از زیارتنامههای امیر مومنان، اینگونه به ایشان سلام میدهیم: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عِمَادَ الْجَبَّارِ وَ هَادِيَ الْأَخْيَارِ وَ أَبَا الْأَئِمَّةِ الْأَطْهَارِ وَ قَاصِمَ الْمُعَانِدِينَ الْأَشْرَار": بحارالانوار، ج 97، ص 284.
[80]«قاتل الفجرة» یعنی نابودکنندهی بدکاران. رسول خاتم فرمود: "عَلِيٌّ أَمِيرُ الْبَرَرَةِ قَاتِلُ الْفَجَرَةِ" یعنی: علی، فرماندهی نیکان نابودکنندهی بدکاران است: بحارالانوار، ج 22، ص 109.
[81]"وَ خَرَجَ مُعَاوِيَةُ فِي مِائَةٍ وَ عِشْرِينَ أَلْفاً يَتَقَدَّمُهُمْ مَرْوَانُ وَ قَدْ تَقَلَّدَ بِسَيْفِ عُثْمَانَ فَنَزَلَ صِفِّينَ فِي الْمُحَرَّمِ عَلَى شَرِيعَةِ الْفُرَات ... مَنَعُوا عَلِيّاً وَ أَصْحَابَهُ الْمَاء ... وَ حَمَلَا فِي سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ رَجُلٍ حَمْلَةَ رَجُلٍ وَاحِدٍ فَفَرَّقَ بَعْضَهُمْ وَ انْهَزَمَ الْبَاقُونَ فَأَمَرَ عَلِيٌّ ع أَنْ لَا يَمْنَعُوهُمُ الْمَاء" یعنی: معاویه با 120 هزار نفر به فرماندهی مروان که شمشیر عثمان را به کمر بسته بود، [به بهانهی خونخواهی عثمان] خارج شد و در ماه محرم به منطقهی صفین نزدیک رود فرات رسید ... آنها آب را بر روی علی و اصحابش بستند ... [دو نفر از فرماندهان امیر مومنان] با هفده هزار سرباز حمله کردند و هر کدامشان چندین نفر را پراکنده نمودند یا شکست دادند. [بدین ترتیب اختیار آب به دست سپاه امیر مومنان افتاد. با وجود اصرار سربازان امیر مومنان به تلافی] علی علیه السلام امر فرمود آنها را از آب محروم نکنند: مناقب آل ابیطالب (لإبن شهرآشوب)، ج 3، ص 167 و 168.
[82]در روایات متعددی تاکید شده که اهل بیت علیهم السلام و در رأس ایشان، امیر مومنان، «سرّ الله» و «مَوضِعُ سرّ الله» یعنی جایگاه سرّ خداوند و «حَفَظَةُ سرّ الله» یعنی محافظ سرّ خداوند هستند. به عنوان نمونه، امام صادق علیه السلام به شیعیان فرمود هنگام زیارت امام حسین علیه السلام نزد قبر امیر مومنان، خطاب به حضرت علی علیه السلام اینگونه عرض کنند: "يَا سِرَّ اللَّهِ إِنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ تَعَالَى ذُنُوباً قَدْ أَثْقَلَتْ ظَهْرِي وَ لَا يَأْتِي عَلَيْهَا إِلَّا رِضَاهُ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكَ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكَ أَمْرَ خَلْقِهِ كُنْ لِي إِلَى اللَّهِ شَفِيعاً وَ مِنَ النَّارِ مُجِيراً وَ عَلَى الدَّهْرِ ظَهِيراً فَإِنِّي عَبْدُ اللَّهِ وَ وَلِيُّكَ وَ زَائِرُكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ" یعنی: ای سرّ خدا بین من و خداوند گناهانی هست که پشتم را خم کرده و جز با رضایتش بمحو نمیشود. پس به حقآن که سرّ خود را بتو سپرده و امور خلقش را در اختیار تو گذارده، نزد خدا شفیع من شو و در برابر آتش پناهم باش و در گذر زمان یاریگرم باش. همانا من بندهی خدا و دوستدار تو و زائرت هستم: بحارالانوار، ج 97، ص 307. ؛ امام صادق علیه السلام در دعای مخصوص روز غدیر، امیر مومنان را اینگونه وصف نمود: "مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَخِي رَسُولِهِ وَ الصِّدِّيقِ الْأَكْبَرِ وَ الْحُجَّةِ عَلَى بَرِيَّتِهِ الْمُؤَيَّدِ بِهِ نَبِيُّهُ وَ دِينُهُ الْحَقُّ الْمُبِينُ عَلَما لِدِينِ اللَّهِ وَ خَازِناً لِعِلْمِهِ وَ عَيْبَةَ غَيْبِ اللَّهِ وَ مَوْضِعَ سِرِّ اللَّهِ وَ أَمِينَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ شَاهِدَهُ فِي بَرِيَّتِه" یعنی: مولای همهی اهل ایمان، امیر مومنین علی بن ابیطالب، بندهی خدا و برادر رسول خدا و صدیق اکبر و حجت بر مخلوقات خدا، آن مولایی که خداوند، پیامبر و دین بر حق و آشکارش را به وسیلهی او حمایت کرد، نشانهی دین خدا و خزانه دار دینش و ظرف غیب خدا، جایگاه سرّ خدا و امین خدا بر خلقش و گواه او در مخلوقاتش: زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 214 و 215. ؛ در زیارت جامعه کبیره به نقل از امام هادی علیه السلام، اینگونه به اهل بیت علیهم السلام، سلام میدهیم: "السَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّه" یعنی: سلام بر جایگاههای شناخت خدا و مسکنهای برکت خدا و معدنهای حکمت خدا و نگهبانان سرّ خدا": زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 296.
[83]در روایات و ادعیه و زیارات متعددی، امیر مومنان و به تبع ایشان اهل بیت علیهم السلام «باب علم خداوند» و یا «گنجینهداران علم خداوند» و یا «صاحبان علم (اولوالعلم)» نامیده شدهاند. به عنوان مثال بنگرید به زیارتی که امام صادق علیه السلام در روز عرفه توصیه فرمود: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلَايَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ بَابُ عِلْمِه": بحارالانوار، ج 98، ص 374. ؛ امام صادق علیه السلام میفرماید: "نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عَيْبَةُ وَحْيِ اللَّه": بحارالانوار، ج 26، ص 247. ؛ در زیارت جامعه کبیره به نقل از امام هادی علیه السلام، اینگونه به اهل بیت علیهم السلام، سلام میدهیم: "السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْم" یعنی: سلام بر جایگاههای شناخت خدا و مسکنهای برکت خدا و معدنهای حکمت خدا و نگهبانان سرّ خدا": زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 296. ؛ همچنین، این روایت نیز جزو روایات متواتر است که رسول خاتم فرمود: من شهر علمم و علی علیه السلام دروازهی آن است: "أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا": بحارالانوار، ج 24، ص 107.
[84] «بَحْرُ الْعِلْمِ الْمَسْجُور» یعنی دریای جوشان و خروشان و سرشار علم.در یکی از زیارات امیر مومنان علیه السلام خطاب به ایشان اینگونه عرض میکنیم: "أَشْهَدُ أَنَّكَ الطُّورُ وَ الْكِتَابُ الْمَسْطُورُ وَ الرَّقُّ الْمَنْشُورُ وَ بَحْرُ الْعِلْمِ الْمَسْجُور" شهادت میدهم که تویی طور و آن کتاب نوشته شده و صفحهی گسترده و دریای سرشار و خروشانِ علم: بحارالانوار، ج 97، ص 304. این عبارات اشاره به آیات ابتدایی سوره طور دارند: "وَ الطُّورِ وَ كِتابٍ مَسْطُورٍ فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُور": سوره طور، آیات 1 تا 6.
[85]نهج البلاغة (للصبحی)، علم الوصی، ص 280.
[86]رسول خاتم میفرماید: "عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُ مَعَ عَلِيٍ يَدُورُ حَيْثُمَا دَار": بحارالانوار، ج 10، ص 451.
[87]امیر مومنان فرمود: "ايْمُ اللَّهِ لَوْ لَا مَخَافَةُ الْفُرْقَةِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ وَ أَنْ يَعُودُوا إِلَى الْكُفْرِ وَ يُعَوَّرَ الدِّينُ لَكُنَّا قَدْ غَيَّرْنَا ذَلِكَ مَا اسْتَطَعْنَا" یعنی: به خدا سوگند اگر بیم آن نبود که مسلمانان پراکنده شوند و به کفر باز گردند و دین صدمه ببیند، بی گمان تا آنجا که در توان داشتیم این وضع را دگرگون میکردیم: الأمالی (للمفید)، ص 155. ؛ همچنین امیر مومنان تصریح فرمود در آن شرایط که به خانهی ایشان هجوم آورده بودند و به زور میخواستند از امیر مومنان بیعت بگیرند، بین شمشیر کشیدن برای احقاق خود و صبر پیشه کردن به منظور جلوگیری از اختلاف و پراکندگی مسلمانان، صبر کردن را عاقلانهتر دیده و صبر پیشه کردند: فَرَأَيْتُ أَنَ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْبا" یعنی: پس دیدم که صبر پیشهکردن عاقلانهتر است؛ پس در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلویم بود، صبر کردم و با دیدگانم مینگریستم که چگونه دار و ندارم را به غارت میبرند!: فرازی از خطبه شقشقیة، نهج البلاغة (للصبحی)، ص 48.
[88] امیر مومنان مردم کوفه را به این دلیل که از جهاد دست کشیدند و اجازه دادند معاویه و سربازانش به راحتی به مرز نفوذ کنند، مردم بی دفاع را مورد آزار و اذیت قرار دهند، اموالشان را غارت نمایند و هیچ کسی هم نبوده که جلوی آنها بایستد و شمشیر بکشد، سرزنش نمود و با لفظ «يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَال» یعنی ای مرد نمایانی که مرد نیستید، آنها را خطاب کرد و فرمود: "وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً" یعنی: شنیدهام یکی از دشمنان به یک زن مسلمان حمله کرده و دیگری به زنی غیر مسلمان که با مسلمانان هم پیمان بوده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارهاش را ربوده است. در حالی که آن زن جز گریه و التماس سلاحی نداشته. سپس دشمنان پیروزمندانه بدون اینکه زخمی بردارند یا قطرهای خون از ایشان بریزد بازگشتهاند. اگر مرد مسلمان پس از این رسوایی از اندوه بمیرد، نه تنها نباید ملامتش کرد، بلکه مرگ او در نظر من شایسته است:نهج البلاغة (للصبحی)، خطبه 27، ص 69 و 70.
[89] در ادامهی ماجرای مطرح شده در پارقی شماره 69، راوی تعریف میکند که همین طور که مشغول صحبت با امیر مومنان بودم و ایشان میگفت دلیل اینکه در چنین گرمای شدیدی بیرون ایستاده این است که اگر به کسی ظلمی شده کمکش کند، زنی آشفته از راه رسید. زن گفت شوهرش به او ظلم کرده و از خانه بیرونش نموده و تهدید کرده که او را کتک خواهد زد. امیر مومنان با ناراحتی همراه زن به خانهشان رفت و خطاب به همسر زن فرمود از خدا بترس و زنت را اذیت نکن. مرد که امیر مومنان را نمیشناخت گفت زن من به تو چه ربطی دارد؟ حالا که اینطور شد، اصلا آتشش میزنم. امیر مومنان که این حرف را شنید دست به شمشیر برد و فرمود: من تو را امر به امر و نهی از منکر میکنم ولی تو تمرّد میکنی؟ ... مردم که به سر و صدا جمع شده بودند، به حضرت علی علیه السلام با عنوان امیر مومنان سلام کردند. آن مرد که تازه امیر مومنان را شناخته بود با شرمندگی عذرخواهی کرد و قول داد تا با همسرش درست رفتار کند: "فَبَيْنَا هُوَ كَذَلِكَ إِذْ أَتَتْهُ امْرَأَةٌ قَدْ خَلَعَ قُلُبَهَا لَا تَدْرِي أَيْنَ تَأْخُذُ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى وَقَفَتْ عَلَيْهِ فَقَالَتْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ظَلَمَنِي زَوْجِي وَ تَعَدَّى عَلَيَّ وَ حَلَفَ لَيَضْرِبُنِي فَاذْهَبْ مَعِي إِلَيْهِ فَطَأْطَأَ رَأْسَهُ ثُمَّ رَفَعَهُ وَ هُوَ يَقُولُ لَا وَ اللَّهِ حَتَّى يُؤْخَذَ لِلْمَظْلُومِ حَقُّهُ غَيْرُ مُتَعْتَعٍ وَ أَيْنَ مَنْزِلُكِ قَالَتْ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا فَانْطَلَقَ مَعَهَا حَتَّى انْتَهَتْ إِلَى مَنْزِلِهَا فَقَالَتْ هَذَا مَنْزِلِي قَالَ فَسَلَّمَ فَخَرَجَ شَابٌّ عَلَيْهِ إِزَارٌ مُلَوَّنَةٌ فَقَالَ اتَّقِ اللَّهَ فَقَدْ أَخَفْتَ زَوْجَتَكَ فَقَالَ وَ مَا أَنْتَ وَ ذَاكَ وَ اللَّهِ لَأُحْرِقَنَّهَا بِالنَّارِ لِكَلَامِكَ قَالَ وَ كَانَ إِذَا ذَهَبَ إِلَى مَكَانٍ أَخَذَ الدِّرَّةَ بِيَدِهِ وَ السَّيْفُ مُعَلَّقٌ تَحْتَ يَدِهِ فَمَنْ حَلَّ عَلَيْهِ حُكْمٌ بِالدِّرَّةِ ضَرَبَهُ وَ مَنْ حَلَّ عَلَيْهِ حُكْمٌ بِالسَّيْفِ عَاجَلَهُ فَلَمْ يَعْلَمِ الشَّابُّ إِلَّا وَ قَدْ أَصْلَتَ السَّيْفَ وَ قَالَ لَهُ آمُرُكَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَاكَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَرُدُّ الْمَعْرُوفَ تُبْ وَ إِلَّا قَتَلْتُكَ قَالَ وَ أَقْبَلَ النَّاسُ مِنَ السِّكَكِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع حَتَّى وَقَفُوا عَلَيْهِ قَالَ فَأُسْقِطَ فِي يَدِ الشَّابِّ وَ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ اعْفُ عَنِّي عَفَا اللَّهُ عَنْكَ وَ اللَّهِ لَأَكُونَنَّ أَرْضاً تَطَأُنِي فَأَمَرَهَا بِالدُّخُولِ إِلَى مَنْزِلِهَا وَ انْكَفَأ": الإختصاص (للمفید)، ص 157.
[90]بنگرید به پاورقیهای شماره 30 و 33.
[91]بنگرید به پاورقی شماره 87.
[92]"ذِكْرُ عَلِيٍ عِبَادَة": این حدیث که از رسول خاتم نقل شده، در منابع متعدد شیعی و سنّی گزارش شده است. به عنوان نمونه بنگرید به این دو منبع شیعی و سنی: مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 3، ص 202. و مناقب ((لإبن مغازلی)، ص 268.
[93]ابوذر به نقل از رسول خاتم میگوید که مَثَلِ علی در میان شما یا در این امت مانند کعبهی پوشیده است که نگاه کردن به آن عبادت و قصد و توجه کردن به آن و به سمتش رفتن، واجب است: "مَثَلُ عَلِيٍّ فِيكُمْ أَوْ قَالَ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كَمَثَلِ الْكَعْبَةِ الْمَسْتُورَةِ النَّظَرُ إِلَيْهَا عِبَادَةٌ وَ الْحَجُّ إِلَيْهَا فَرِيضَة": بحارالانوار، ج 38، ص 199. ؛ و خود ابوذر همواره به این کلام رسول خاتم عمل میکرد. به عنوان نمونه، نقل شده که مردم در مسجد در حال نماز خواندن بودند ولی ابوذر به تماشای حضرت علی علیه السلام که نماز میخواند نشسته بود. وقتی علت را از او جویا شدند، گفت: از رسول خدا شنیدهام که نگاه کردن به علی بن ابیطالب عبادت است: "أَنَّهُ كَانَ النَّاسُ يُصَلُّونَ وَ أَبُو ذَرٍّ يَنْظُرُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ النَّظَرُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَى الْوَالِدَيْنِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ فِي الْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَى الْكَعْبَةِ عِبَادَة": همان. ؛ به این موضوع که «نگریستن به امیر مومنان و یاد و ذکر ایشان عبادت است و از هیچ بندهای عبادتش قبول نمیشود مگر با پذیرش ولایت علی و برائت از دشمنان ایشان»، افراد متعددی همچون عمار، معاذ و عایشه، اشاره کردهاند: "وَ هُوَ فِي أَكْثَرِ الرِّوَايَاتِ وَ فِي رِوَايَاتِ عَمَّارٍ وَ مُعَاذٍ وَ عَائِشَةَ عَنِ النَّبِيِّ ص النَّظَرُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عِبَادَةٌ وَ ذِكْرُهُ عِبَادَةٌ وَ لَا يُقْبَلُ إِيمَانُ عَبْدٍ إِلَّا بِوَلَايَتِهِ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِه": همان، ص 198.
[94]یکی از روایاتی که هم در منابع اهل سنت و هم منابع شیعی دربارهی لزوم اطاعت از امیر مومنان و نهی از مخالفت با ایشان ذکر شده، روایت «مَنْ أَطَاعَ عَلِيّاً فَقَدْ أَطَاعَنِي» است. در اکثر این روایات، در کنار این کلام رسول خاتم که هر کس از علی اطاعت کند، از من اطاعت کرده، عبارات «و هر که از من اطاعت کند از خدا اطاعت کرده» یا «هر که از علی سرپیچی کند، از من و خدا سرپیچی نموده» نیز اشاره شده. به عنوان نمونه، بنگرید به این کلام رسول رحمت که در توضیحِ آیه «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُم (سوره بقره، آیه 40)» خطاب به مردم فرمودند: "قَدْ عَهِدْتُ إِلَى أُمَّتِي فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ إِنَّهَا الرَّاكِبَةُ سَنَنَ مَنْ قَبْلَهَا مِنَ الْأُمَمِ فِي مُخَالَفَةِ وَصِيِّي وَ عِصْيَانِهِ أَلَا وَ إِنِّي مُجَدِّدٌ عَلَيْكُمْ عَهْدِي فِي عَلِيٍ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً (سوره فتح، آیه 10)... مَنْ أَنْكَرَهُ فَقَدْ أَنْكَرَنِي وَ مَنْ أَنْكَرَنِي فَقَدْ أَنْكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَقَرَّ بِإِمَامَتِهِ فَقَدْ أَقَرَّ بِنُبُوَّتِي وَ مَنْ أَقَرَّ بِنُبُوَّتِي فَقَدْ أَقَرَّ بِوَحْدَانِيَّةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ عَصَى عَلِيّاً فَقَدْ عَصَانِي وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَطَاعَ عَلِيّاً فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ ... أَيُّهَا النَّاسُ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ فِي عَلِيٍّ يُوفَ لَكُمْ فِي الْجَنَّةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ" یعنی: با امتم دربارهی علی بن ابی طالب عهد کردم [که بعد از من از او اطاعت کنند] ولی میدانم امت من نیز بر همان سنّت امت پیامبران پیشین که مخالفت کردن با وصیّ پیامبران بود، عمل خواهند کرد. آگاه باشید! عهدم را دربارهی علی علیه السلام بار دیگر به شما ابلاغ میکنم. هر کس این عهد را بشکند، به خود خیانت کرده و هر کس به این عهد که از جانب خداست وفادار بماند، خداوند به او پاداشی عظیم خواهد داد. هر که علی علیه السلام را انکار کند، مرا انکار نموده و هر که مرا انکار کند، خدا را انکار کرده است. هر که به امامت علی علیه السلام اقرار کند، به نبوت من اقرار کرده و هر که به نبوت من اقرار کند، به وحدانیت خدا اقرار نموده. ای مردم! هر که از علی علیه السلام سرپیچی کند، از من سرپیچی کرده و هر که از من سرپیچی کند، از خدا سرپیچی نموده. هرکه از علی علیه السلام اطاعت کند، از من اطاعت کرده و هر که از من اطاعت کند به تحقیق که از خدا اطاعت نموده. ای مردم! به عهدی که با خدا دربارهی علی بستید وفادار بمانید تا خدا هم روز قیامت به وعدهی بهشتش به شما وفا کند: معانی الاخبار، ص 372. ؛ همچنین بنگرید به این روایت در منابع اهل سنت: "مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَوَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّه وَمَنْ أَطَاعَ عَلیّاً فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ وَ مَنْ عَصَا عَلیّاً فَقَدْ عَصَانِي" یعنی: هرکس از من اطاعت کند، به راستی که از خداوند اطاعت کرده و هر که از من سرپیچی کند، به راستی که از خداوند سرپیچی نموده، هرکس از علی علیه السلام اطاعت کند به راستی که از من اطاعت کرده و هر که از علی علیه السلام سرپیچی کند، از من سرپیچی کرده است: المستدرک علی الصحیحین (حاکم نیشابوری)، ج 3، ص 130. ح 4617.
[95]رسول خاتم میفرماید: "حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حَسَنَةٌ لَا تَضُرُّ مَعَهَا سَيِّئَةٌ وَ بُغْضُهُ سَيِّئَةٌ لَا تَنْفَعُ مَعَهَا حَسَنَة" یعنی: دوست داشتن علی، حسنهای است که هیچ گناهی به آن آسیب نمیرساند و دشمنی با او گناهی است که هیچ کار خوبی به آن نفعی نمیرساند (از مجازات و بدیِ آن گناه کم نمیکند): مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 3، ص 197. ؛ از رسول خاتم نقل شده که اساسا سرلوحهی نامهی اعمال مومن، محبت و دوست داشتنِ علی بن ابیطالب است: "عُنْوَانُ صَحِيفَةِ الْمُؤْمِنِ حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع": بحارالانوار، ج 27، ص 142.
[96]در روایات متعدد و با تعابیر مختلفی، جایگاه ولایت و نقش آن در ورود به بهشت تاکید شده است. به عنوان نمونه بنگرید به این کلام رسول خاتم که فرمود: "يَا عَلِيُّ لَوْ أَنَ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ مِثْلَ مَا قَامَ نُوحٌ فِي قَوْمِهِ وَ كَانَ لَهُ مِثْلُ أُحُدٍ ذَهَباً فَأَنْفَقَهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ مُدَّ فِي عُمُرِهِ حَتَّى حَجَّ أَلْفَ عَامٍ عَلَى قَدَمَيْهِ ثُمَّ قُتِلَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ مَظْلُوماً ثُمَّ لَمْ يُوَالِكَ يَا عَلِيُّ لَمْ يَشَمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ وَ لَمْ يَدْخُلْهَا" یعنی: ای علی! اگر بندهای همانند عبادت نوح در میان قوم خود خدا را عبادت کند و به سنگینی کوه احد، طلا در راه خدا انفاق کند و آن قدر عمرش طولانی شود که هزار حج پیاده انجام دهد، سپس در بین صفا و مروه در حال مظلومیت کشته شود، اما با وجود همهی این اعمال، ولایت تو را نپذیرفته باشد، بوی بهشت را استشمام نمیکند و راهی به آن نخواهد یافت: بحارالانوار، ج 27، ص 194.
[97] دربارهی بالاتر بودن مقام و منزلت امیر مومنان از همهی مخلوقات حتی انبیاء – به استثنای رسول خاتم – روایات بسیاری وجود دارد. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره میگردد:
- به فرمودهی رسول خاتم، منزلت امیر مومنان منحصربفرد است و چنین جایگاهی به هیچ ملک مقرب و نبی مرسلی داده نشده است: "فَإِنَّ لِعَلِيٍّ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ الْجَلِيلَةِ وَ الْعَطَايَا الْجَزِيلَةِ مَا لَمْ يُعْطَ أَحَدٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَ لَا الْأَنْبِيَاءِ الْمُرْسَلِين": بحارالانوار، ج 35، ص 106.
- امیر مومنان، خود به نکاتی دربارهی افضلیتشان نسبت به حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت موسی و حضرت عیسی علیهم السلام اشاره میکند و در پاسخ به شخصی به نام صعصعه میفرماید: خداوند به آدم علیه السلام فرمود «در جنّت به همراه همسرت سکنا گزین و از هرچه میخواهید بخورید ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ظالمین خواهید بود». [آدم علیه السلام از آنچه نهی شده بود، خورد ولی] خیلی چیزها برای من مباح است، در حالی که من ترکشان کردهام و به آنها نزدیک نمیشوم». دربارهی نوح علیه السلام: «نوح، قومش را نفرین کرد ولی من کسانی را که در حقم ظلم کردند را نفرین نکردم؛ همچنین، پسر نوح، کافر بود در حالی که پسران من سروران اهل بهشت هستند». دربارهی موسی علیه السلام: «وقتی خدا موسی را به سوی فرعون فرستاد، موسی گفت میترسم که مرا بکشند تا آنجا که خداوند فرمود: «ای موسی نترس» ... اما من هنگامی که رسول خدا مرا برای تبلیغ سوره برائت فرستاد تا آن را برای قریش بخوانم هرگز نترسیدم، با اینکه از خانوادههای آنها تعداد زیادی را به قتل رسانده بودم. پس رفتم و بدون ترس، سوره را بر آنها خواندم». دربارهی عیسی علیه السلام: «وقتی هنگام تولد عیسی فرا رسید، مادرش در بیت المقدس بود. در آن زمان صدای گویندهای را شنید که میگفت از این مکان خارج شو، چراکه اینجا عبادتگاه است نه زایشگاه. اما مادر من فاطمه دختر اسد وقتی زمان وضع حملش رسید، در حرم بود و دیوار کعبه شکاف خورد و گویندهای ندا داد داخل شو. پس مادرم وارد خانه خدا شد و من در آنجا متولد شدم و احدی دارای چنین فضیلتی نیست، چه پیش از من و چه پس از من»: "أنه دخل علی امیر المؤمنین لما ضرب فقال: یا امیر المؤمنین أنت أفضل أم آدم أبوالبشر؟ قال علی علیه السلام تزکیة المرء نفسه قبیح لکن قال الله تعالی لآدم «وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِين (سوره بقره، آیه 35)» و أنا أکثر الاشیاء أباحها لی و ترکتها و ما قاربتها. ثم قال: أنت أفضل یا أمیر المؤمنین أم نوح؟ قال علی علیه السلام إن نوحا دعا علی قومه و أنا ما دعوت علی ظالمی حقی و ابن نوح کان کافراً و ابنای سید الشباب أهل الجنة. و قال: أنت أفضل أم موسی؟ قال علیه السلام: إن الله تبارک و تعالی أرسل موسی إلی فرعون فقال انی اخاف ان یقتلون حتی قال الله تعالی «يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُون (سوره نمل، آیه 10)» قال «رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُون (سوره قصص، آیه 33)» و أنا ما خفت حین أرسلنی رسول الله بتبلیغ سورة البرائة أن أقرأها علی قریش فی الموسم مع إنی کنت قتلت کثیراً من صنادیدهم فذهبت بها و قرأتها علیهم و ما خفتهم. ثم قال: أنت أفضل أم عیسی بن مریم؟ قال علی علیه السلام: عیسی کانت أمه فی بیت المقدس فلما جاء وقت ولادتها سمعت قائلاً یقول: أخرجی هذا بیت العبادة لا بیت الولادة، أنا أمی فاطمة بنت أسد لما قرب وضع حملها کانت فی الحرم فانشق حائط الکعبة و سمعت قائلاً یقول: أدخلی فدخلت فی وسط البیت، و أنا ولدت فیه، و لیس لأحد هذه الفضیلة، لا قبلی و لا بعدی":الانوار النعمانیة، ج 1، ص 27.
- همچنین بنگرید به این کلام رسول خاتم که فرمود: "مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِي عِلْمِهِ وَ إِلَى نُوحٍ فِي فَهْمِهِ وَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي خَلَّتِهِ وَ إِلَى مُوسَى فِي مُنَاجَاتِهِ وَ إِلَى عِيسَى فِي سِيَاحَتِهِ وَ إِلَى أَيُّوبَ فِي صَبْرِهِ وَ بَلَائِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى هَذَا الرَّجُلِ الْمُقَابِلِ الَّذِي هُوَ كَالشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ السَّارِي وَ الْكَوْكَبِ الدُّرِّيِّ أَشْجَعُ النَّاسِ قَلْباً وَ أَسْخَى النَّاسِ كَفّاً فَعَلَى مُبْغِضِهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ" یعنی: هرکس میخواهد آدم علیه السلام را در علمش ببیند، کسی که میخواهد نوح علیه السلام را در فهمش ببیند، ابراهیم علیه السلام را در خلیل بودنش ببیند، موسی علیه السلام را در مناجاتش ببیند، عیسی علیه السلام را در اعراض از تمام عالم ماده و استغراق در سیاحت و عبادت ببیند، ایّوب علیه السلام را در صبر و بلاهایش ببیند، به این مردی که وارد میشود بنگرد که او خورشید است، ماه ساری است، ستاره درخشان است، شجاعترین مردم از نظر قلبی و سخاوتمندترینِ آنها از نظر دست بخشنده داشتن است. لعنت خدا و ملائکه و همهی مردم بر دشمن او. وقتی توجه مردم به این جنبههای عظیم جلب شد و لحظهشماری میکردند تا فرد توصیف شده را ببینند، دیدند آن فرد علی بن ابیطالب است: "قَالَ فَالْتَفَتَ النَّاسُ يَنْظُرُونَ مِنْ هَذَا الْمُقْبِلِ فَإِذَا هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَام": بحارالانوار، ج 39، ص 38. در روایت دیگری از رسول خاتم چنین نقل شده: "مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِي عِلْمِهِ وَ إِلَى نُوحٍ فِي تَقْوَاهُ وَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي حِلْمِهِ وَ إِلَى مُوسَى فِي هَيْبَتِهِ وَ إِلَى عِيسَى فِي عِبَادَتِهِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع": همان، ص 39. شبیه همین روایت در منابع اهل سنت نیز آمده است. به عنوان نمونه بنگرید به: "مَن ارادَ ان ینظُرَ الی آدَمَ فی عِلمِهِ، و الی نوحٍ فی فَهمِهِ، و الی ابراهیمَ فی حِلمِهِ، و الی یحیی بنِ زَکرِیا فی زُهدِهِ، و الی موسَی بنِ عِمرانَ فی بَطشِهِ، فَلینظُر الی عَلِی بنِ ابیطالِبٍ": تاریخ مدینة دمشق (لإبن عساکر)، ج ۴۲، ص ۳۱۳، ح ۸۸۶۲.
- سنّت هر پیامبر، شاهکار وجودی اوست. در روایت پیشین از رسول خاتم (هر کس میخواهد آدم را در علمش، نوح را در فهمش، ...) تنها به سنّت چند پیامبر اشاره شده بود، اما بنا به فرمایش امام باقر علیه السلام سنّت هزار پیامبر در امیر مومنان جمع است: "كَانَتْ فِي عَلِيٍ سُنَّةُ أَلْفِ نَبِي": بحارالانوار، ج 39، ص 38.
- روزی حجاج بن یوسف (ظالمترین کارگزار عراق در دوران اموی که در جنایت نسبت به شیعیان و سادات شهره است)، حُرَّه دختر حلیمه سعدیه (دایه پیامبر) را احضار کرد و گفت: شنیدهام که گفتهای علی بر خلفای سه گانه برتری دارد. حرّه گفت: به تو دروغ گفتهاند. من نه تنها علی را از همهی اصحاب برتر میدانم، بلکه او را از آدم و نوح و ابراهیم و داوود و سلیمان و موسی و عیسی علیهم السلام هم افضل میدانم. حجاج گفت: اگر دلیل واضحی بر این ادعایت نیاوری گردنت را خواهم زد. حرّه گفت این برتری را خداوند در قرآن کریم به علی بن ابیطالب داده. خداوند دربارهی آدم علیه السلام میفرماید: «آدم نسبت به پروردگار خود عصیان ورزید و به بیراهه رفت» ولی دربارهی علی فرمود: «تلاش شما مورد قدردانی است». خداوند، علی علیه السلام را بر نوح و لوط را برتری داد و فرمود: «خداوند برای کافران، زن نوح و زن لوط را مثل زده که تحت سرپرستی دو بندهی شایسته از بندگان ما بودند ولی به آن دو (نوح و لوط) خیانت کردند و آن دو [پیامبر] چیزی از عذاب خدا را از آن دو زن دفع نکردند و به آن زنها گفته شد با واردشوندگان [به جهنم] داخل آتش شوید» اما عقد علی زیر سدرة المنتهی بسته شد و همسرش دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلّم فاطمه زهراست که خشنودی او خشنودی خداوند است و خشم او خشم خداست. خداوند، علی علیه السلام را نسبت به ابراهیم علیه السلام برتری داد و فرمود: «ابراهیم گفت پروردگارا نشانم بده که چگونه مردگان زنده میشوند. فرمود: آیا ایمان نداری؟ [ابراهیم] گفت ایمان دارم ولی برای اطمینان قلبم میخواهم» اما امیر مومنان جملهای گفت که احدی از مسلمانان شک دربارهی کلامش ندارند. فرمود: «اگر پردهها از جلوی چشمانم کنار رود، ذرهای بر یقینم افزوده نمیشود» و این حرفی است که نه کسی قبل از علی زده بود و نه بعد از او میزند. دربارهی موسی علیه السلام خداوند میفرماید: «پس موسی هراسان از شهر خارج شد» اما علی بی آنکه هراسی به دل راه بدهد [در لیلة المبیت] در بستر پیامبر خوابید تا آنجا که خداوند در حقش فرمود «در میان مردم کسی هست که جانش را برای خشنودی خدا میفروشد». خداوند، برتریِ علی علیه السلام را نسبت به داوود و سلیمان با گفتن این کلام اعلام فرمود: «ای داوود! همانا تو را در زمین جانشین قرار دادیم؛ پس میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف میکند». دو مرد برای شکایت از یکدیگر نزد داوود رفتند. یکی تاکستان داشت و دیگری گلهدار بود. گوسفندان به باغ رفته بودند و ضرر رسانده بودند. داوود به صاحب گوسفندان گفت آنها را بفروشد و ضرر صاحب باغ را بدهد. اما پسرش گفت پدر، بهتر است از شیر و پشم آنها ضرر را جبران کند. و خداوند فرمود «پس [داوری] را به سلیمان فهماندیم» در حالی که مولای ما امیر مومنان فرمود «از من بپرسید از هر آنچه بالای عرش است؛ بپرسید از هر آنچه پایین عرش است؛ بپرسید پیش از آنکه مرا از دست دهید». و خدا علی علیه السلام را بر سلیمان برتری داد و فرمود «[سلیمان] گفت پروردگارا به من حکومتی ببخش که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد» در حالی که مولای ما امیر مومنان فرمود «ای دنیا من تو را سه باره طلاق دادم و هیچ نیازی به تو ندارم». اینجا بود که خداوند فرمود «آن سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین هیچ تسلطی را نمیخواهند و به دنبال فساد نیستند». خداوند برتریِ علی علیه السلام نسبت به عیسی علیه السلام را با این آیه نشان داد که فرمود «و هنگامی که خداوند به عیسی بن مریم میفرماید: آیا تو به مردم گفتی که مرا و مادرم را به عنوان دو معبود به جای خدا انتخاب کنید؟! [عیسی] پاسخ میدهد پاک و منزّهی. من چنین قدرتی ندارم که آنچه را حق نیست بگویم. اگر گفته باشم یقینا تو میدانی. تو از آنچه در جان و روح من است آگاهی. و من از آنچه در ذات توست نمیدانم؛ همانا تو بر نهانها بسیار دانایی. من به آنان جز آنچه به من دستور داده بودی نگفتم.» پس داوری را تا روز قیامت به تاخیر انداخت. اما علی علیه السلام وقتی عدهای قائل به خدایی او شدند، در همین دنیا آنها را به مجازات رساند و داوریِ آنها را به تاخیر نیانداخت. و اینها فضایلی از علی بود که در مقابلشان فضایل دیگران اصلا به حساب نمیآید: "أنَّهُ لَمَّا وَرَدَتْ حُرَّةُ بِنْتُ حَلِيمَةَ السَّعْدِيَّةِ عَلَى الْحَجَّاجِ بْنِ يُوسُفَ الثَّقَفِيِّ فَمَثُلَتْ بَيْنَ يَدَيْهِ قَالَ لَهَا أَنْتِ حُرَّةُ بِنْتُ حَلِيمَةَ السَّعْدِيَّةِ قَالَتْ لَهُ فِرَاسَةٌ مِنْ غَيْرِ مُؤْمِنٍ فَقَالَ لَهَا اللَّهُ جَاءَ بِكِ فَقَدْ قِيلَ عَنْكِ إِنَّكِ تُفَضِّلِينَ عَلِيّاً عَلَى أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ فَقَالَتْ لَقَدْ كَذَبَ الَّذِي قَالَ إِنِّي أُفَضِّلُهُ عَلَى هَؤُلَاءِ خَاصَّةً قَالَ وَ عَلَى مَنْ غَيْرُ هَؤُلَاءِ قَالَتْ أُفَضِّلُهُ عَلَى آدَمَ وَ نُوحٍ وَ لُوطٍ وَ إِبْرَاهِيمَ وَ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ع- فَقَالَ لَهَا وَيْلَكِ إِنَّكِ تُفَضِّلِينَهُ عَلَى الصَّحَابَةِ وَ تَزِيدِينَ عَلَيْهِمْ سَبْعَةً مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ أُولِي الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ إِنْ لَمْ تَأْتِينِي بِبَيَانِ مَا قُلْتِ ضَرَبْتُ عُنُقَكِ فَقَالَتْ مَا أَنَا مُفَضِّلَتَهُ عَلَى هَؤُلَاءِ الْأَنْبِيَاءِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَهُ عَلَيْهِمْ فِي الْقُرْآنِ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي حَقِّ آدَمَ- وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى (سوره طه، آیه 121.) وَ قَالَ فِي حَقِّ عَلِيٍّ وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً (سوره انسان، آیه 22.) فَقَالَ أَحْسَنْتِ يَا حُرَّةُ فَبِمَا تُفَضِّلِينَهُ عَلَى نُوحٍ وَ لُوطٍ فَقَالَتْ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَهُ عَلَيْهِمَا بِقَوْلِهِ- ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ (سوره تحریم، آیه 10) وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ كَانَ مِلَاكُهُ تَحْتَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى زَوْجَتُهُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ الَّتِي يَرْضَى اللَّهُ تَعَالَى لِرِضَاهَا وَ يَسْخَطُ لِسَخَطِهَا فَقَالَ الْحَجَّاجُ أَحْسَنْتِ يَا حُرَّةُ فَبِمَا تُفَضِّلِينَهُ عَلَى أَبِي الْأَنْبِيَاءِ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ فَقَالَتْ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَهُ بِقَوْلِهِ- وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي (سوره بقره، آیه 260) وَ مَوْلَايَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ قَوْلًا لَا يَخْتَلِفُ فِيهِ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً وَ هَذِهِ كَلِمَةٌ مَا قَالَهَا أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ- فَقَالَ أَحْسَنْتِ يَا حُرَّةُ فَبِمَا تُفَضِّلِينَهُ عَلَى مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ قَالَتْ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ (سوره قصص، آیه 18) وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع بَاتَ عَلَى فِرَاشِ رَسُولِ اللَّهِ ص لَمْ يَخَفْ حَتَّى أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى فِي حَقِّهِ- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ (سوره بقره، آیه 207) قَالَ الْحَجَّاجُ أَحْسَنْتِ يَا حُرَّةُ فَبِمَا تُفَضِّلِينَهُ عَلَى دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ ع قَالَتْ اللَّهُ تَعَالَى فَضَّلَهُ عَلَيْهِمَا بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ (سوره ص، آیه 26) قَالَ لَهَا فِي أَيِّ شَيْءٍ كَانَتْ حُكُومَتُهُ قَالَتْ فِي رَجُلَيْنِ رَجُلٍ كَانَ لَهُ كَرْمٌ وَ الْآخَرِ لَهُ غَنَمٌ فَنَفَشَتِ الْغَنَمُ بِالْكَرْمِ فَرَعَتْهُ فَاحْتَكَمَا إِلَى دَاوُدَ ع فَقَالَ تُبَاعُ الْغَنَمُ وَ يُنْفَقُ ثَمَنُهَا عَلَى الْكَرْمِ حَتَّى يَعُودَ إِلَى مَا كَانَ عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ وَلَدُهُ لَا يَا أَبَهْ بَلْ يُؤْخَذُ مِنْ لَبَنِهَا وَ صُوفِهَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ (سوره انبیاء، آیه 79) وَ إِنَّ مَوْلَانَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً ع قَالَ سَلُونِي عَمَّا فَوْقَ الْعَرْشِ سَلُونِي عَمَّا تَحْتَ الْعَرْشِ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي وَ إِنَّهُ ع دَخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص يَوْمَ فَتْحِ خَيْبَرَ فَقَالَ النَّبِيُ ص لِلْحَاضِرِينَ أَفْضَلُكُمْ وَ أَعْلَمُكُمْ وَ أَقْضَاكُمْ عَلِيٌّ- فَقَالَ لَهَا أَحْسَنْتِ فَبِمَا تُفَضِّلِينَهُ عَلَى سُلَيْمَانَ فَقَالَتْ اللَّهُ تَعَالَى فَضَّلَهُ عَلَيْهِ بِقَوْلِهِ تَعَالَى- رَبِّ ...هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي (سوره ص، آیه 35) وَ مَوْلَانَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ ع قَالَ طَلَّقْتُكِ يَا دُنْيَا ثَلَاثاً لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ فَعِنْدَ ذَلِكَ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِ- تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً (سوره قصص، آیه 83) فَقَالَ أَحْسَنْتِ يَا حُرَّةُ فَبِمَا تُفَضِّلِينَهُ عَلَى عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ع قَالَتْ اللَّهُ تَعَالَى عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَهُ بِقَوْلِهِ تَعَالَى- إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ- ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ (سوره مائده، آیات 116 و 117) الْآيَةَ فَأَخَّرَ الْحُكُومَةَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ لَمَّا ادَّعَوُا النَّصِيرِيَّةُ فِيهِ مَا ادَّعَوْهُ قَتَلَهُمْ وَ لَمْ يُؤَخِّرْ حُكُومَتَهُمْ فَهَذِهِ كَانَتْ فَضَائِلَهُ لَمْ تُعَدَّ بِفَضَائِلِ غَيْرِهِ": بحارالانوار، ج 46، ص 134 تا 136.
- اساسا پیامبران پیشین به رسالت مبعوث نشدند مگر پس از پذیرش ولایت امیر مومنان. لذا واضح است که جایگاه امیر مومنان نسبت به پیامبران پیشین برتر و بالاتر بوده. رسول خاتم میفرماید: "لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيَّ أَنْ سَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنَا عَلَى مَا بُعِثُوا فَقُلْتُ عَلَى مَا بُعِثْتُمْ فَقَالُوا عَلَى نُبُوَّتِكَ وَ وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْكُمَا" یعنی: در شب معراج خداوند فرمود از پیامبران پیش از خودت بپرس بر چه اساسی مبعوث شدند. پس پرسیدم: بر چه چیزی مبعوث شدید؟ گفتند: بر اساس پذیرش نبوت تو و ولایت علی بن ابیطالب و امامان از شما: بحارالانوار، ج 26، ص 301.
- همچنین بنگرید به پاورقی شماره 6.
[98]عدهای، از رسول خدا دربارهی اینکه از بین اصحاب چه کسی از بقیه برتر است، سوال کردند. رسول خاتم از چند نفری از آنها تعریف کرد. اصحاب دیدند پیامبر نامی از امیر مومنان نبرد. لذا سوال کردند پس علی، چطور؟ رسول رحمت فرمود شما دربارهی مردم پرسیدید، نه از نفس خودم. (علی که مردم نیست؛ علی، نفس من است): "وَ سُئِلَ النَّبِيُّ ص عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ فَذَكَرَ فِيهِ فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ فَعَلِيٌّ فَقَالَ إِنَّمَا سَأَلْتَنِي عَنِ النَّاسِ وَ لَمْ تَسْأَلْنِي عَنْ نَفْسِي": مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 2، ص 217. ؛ همچنین در ماجرای مباهله، رسول خاتم امیر مومنان را به عنوان «أَنْفُسَنا» همراه خود برد. امام کاظم علیه السلام در این باره میفرماید: "قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ (سوره آل عمران، آیه 61) وَ لَمْ يَدَّعِ أَحَدٌ أَنَّهُ أَدْخَلَ النَّبِيُّ ص تَحْتَ الْكِسَاءِ عِنْدَ مُبَاهَلَةِ النَّصَارَى إِلَّا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ع فَكَانَ تَأْوِيلُ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ أَبْناءَنا الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ نِساءَنا فَاطِمَةَ وَ أَنْفُسَناعَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِب": بحارالانوار، ج 48، ص 128 و 129.
[99] امیر مومنان در خطبهی «یا سَلمان و یا جُندَب» در معرفی خود به سلمان و ابوذر که از یاران خاصش بودند، فرمود: "كُنْتُ أَنَا وَ مُحَمَّدٌ نُوراً وَاحِداً مِنْ نُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَمَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ذَلِكَ النُّورَ أَنْ يُشَقَّ فَقَالَ لِلنِّصْفِ كُنْ مُحَمَّداً وَ قَالَ لِلنِّصْفِ كُنْ عَلِيّاً فَمِنْهَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِي... فَأَنَا وَ رَسُولُ اللَّهِ ص كُنَّا نُوراً وَاحِداً صَارَ رَسُولَ اللَّهِ ص مُحَمَّدٌ الْمُصْطَفَى وَ صِرْتُ أَنَا وَصِيَّهُ الْمُرْتَضَى": بحارالانوار، ج 26، ص 3 و 4. ؛ رسول خاتم فرمود: "خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ" یعنی: من و علی از یک نور واحد خلق شدهایم: الأمالی (للصدوق)، ص 236. ؛ و خطاب به امیر مومنان فرمود: "فَلَا نَظِيرَ لِي إِلَّا أَنْتَ وَ لَا مِثْلُكَ إِلَّا أَنَا" یعنی: هیچ نظیر و شبیهی برای من نیست الّا تو؛ و هیچ مثل و مانندی برای تو نیست الّا من: إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمی)، ج 2، ص 404.
[100] در زیارت امیر مومنان در روز میلاد پیامبر به نقل از امام صادق علیه السلام اینگونه به ایشان سلام میدهیم: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُظْهِرَ الْعَجَائِبِ وَ الْآيَات" یعنی: سلام بر تو که آشکارکنندهی معجزات و آیات هستی: زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 478.
[101] امام سجاد علیه السلام که در عبادت خداوند مثال زدنی و ملقّب به زینت عبادتکنندگان است، دربارهی عبادت امیر مومنان میفرماید: "مَنْ يَقْوَى عَلَى عِبَادَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب" یعنی: کیست که بتواند همانند علی بن ابیطالب علیه السلام عبادت کند؟: مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 4، ص 149. ؛ عبادت امیر مومنان فراتر از عبادت ملائکه و انبیاء بود. امام هادی علیه السلام در زیارت غدیریه دربارهی امیر مومنان میفرماید: "أَنْتَ أَحْسَنُ الْخَلْقِ عِبَادَةً" یعنی: در عبادت، بهترین خلق هستی: زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 475. وقتی امام میفرماید «احسن الخلق»، یعنی در مقایسه با هر مخلوقی اعم از فرشتگان و پیامبران، عبادت امیر مومنان بالاتر و برتر است. ؛ امیر مومنان خود میفرماید: "إِلَهِي مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ عِقَابِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي ثَوَابِكَ وَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك" یعنی: خدایا من تو را از ترس عقاب و تنبیه یا کسب ثواب و پاداش عبادت نمیکنم؛ بلکه عبادتت میکنم چون تو را مستحق عبادت شدن دیدم: بحارالانوار، ج 41، ص 14. ؛ روزی اصحاب پیامبر دربارهی اینکه عبادت کدامیک از اصحاب برتر از دیگران است با هم گفتگو میکردند. یکی از آنها گفت: من کسی را میشناسم که ثروتش از همه کمتر و تقوایش از همه بیشتر است و در عبادت کسی به او نمیرسد. پرسیدند که را میگویی؟ گفت: علی بن ابیطالب علیه السلام. شبی دیدم که علی علیه السلام از منزل خارج شد و به نخلستان رفت. دنبالش رفتم و دیدم مشغول عبادت شده. مانند کسی که گناه تمام عالم به گردن اوست، ضجه میزد و مانند مارگزیدهها به خود میپیچید. تا آنجا که بدنش به لرزه افتاد و سپس مانند تکه چوبی بی حرکت ماند. گمان کردم از دنیا رفته؛ لذا به سوی خانه فاطمه دویدم و به ایشان تسلیت گفتم. فاطمه سلام الله علیها فرمود: او را در چه حالی دیدی؟ توضیح دادم. فاطمه سلام الله علیها فرمود: او از خشیت الهی از حال رفته؛ کمی آب به صورتش بزن: "كُنَّا جُلُوساً فِي مَجْلِسٍ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَتَذَاكَرْنَا أَعْمَالَ أَهْلِ بَدْرٍ وَ بَيْعَةَ الرِّضْوَانِ فَقَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ يَا قَوْمُ أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِأَقَلِّ الْقَوْمِ مَالًا وَ أَكْثَرِهِمْ وَرَعاً وَ أَشَدِّهِمْ اجْتِهَاداً فِي الْعِبَادَةِ قَالُوا مَنْ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع ... يَا قَوْمُ إِنِّي قَائِلٌ مَا رَأَيْتُ وَ لْيَقُلْ كُلُّ قَوْمٍ مِنْكُمْ مَا رَأَوْا شَهِدْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع بِشُوَيْحِطَاتِ النَّجَّارِ وَ قَدِ اعْتَزَلَ عَنْ مَوَالِيهِ وَ اخْتَفَى مِمَّنْ يَلِيهِ وَ اسْتَتَرَ بِمُغِيلَاتِ النَّخْلِ فَافْتَقَدْتُهُ وَ بَعُدَ عَلَيَّ مَكَانُهُ فَقُلْتُ لَحِقَ بِمَنْزِلِهِ فَإِذَا أَنَا بِصَوْتٍ حَزِينٍ وَ نَغْمَةٍ شَجِيٍّ وَ هُوَ يَقُولُ إِلَهِي كَمْ مِنْ مُوبِقَةٍ حَمَلْتَ عَنِّي فَقَابَلْتَهَا بِنِعْمَتِكَ وَ كَمْ مِنْ جَرِيرَةٍ تَكَرَّمْتَ عَنْ كَشْفِهَا بِكَرَمِكَ إِلَهِي إِنْ طَالَ فِي عِصْيَانِكَ عُمُرِي وَ عَظُمَ فِي الصُّحُفِ ذَنْبِي فَمَا أَنَا مُؤَمِّلٌ غَيْرَ غُفْرَانِكَ وَ لَا أَنَا بِرَاجٍ غَيْرَ رِضْوَانِكَ فَشَغَلَنِيَ الصَّوْتُ وَ اقْتَفَيْتُ الْأَثَرَ فَإِذَا هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع بِعَيْنِهِ فَاسْتَتَرْتُ لَهُ ... ثُمَّ انْغَمَرَ فِي الْبُكَاءِ فَلَمْ أَسْمَعْ لَهُ حِسّاً وَ لَا حَرَكَةً فَقُلْتُ غَلَبَ عَلَيْهِ النَّوْمُ لِطُولِ السَّهَرِ أُوقِظُهُ لِصَلَاةِ الْفَجْرِ قَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ فَأَتَيْتُهُ فَإِذَا هُوَ كَالْخَشَبَةِ الْمُلْقَاةِ فَحَرَّكْتُهُ فَلَمْ يَتَحَرَّكْ وَ زَوَيْتُهُ فَلَمْ يَنْزَوِ فَقُلْتُ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (سوره بقره، آیه 156) مَاتَ وَ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ فَأَتَيْتُ مَنْزِلَهُ مُبَادِراً أَنْعَاهُ إِلَيْهِمْ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ ع يَا أَبَا الدَّرْدَاءِ مَا كَانَ مِنْ شَأْنِهِ وَ مِنْ قِصَّتِهِ فَأَخْبَرْتُهَا الْخَبَرَ فَقَالَتْ هِيَ وَ اللَّهِ يَا أَبَا الدَّرْدَاءِ الْغَشْيَةُ الَّتِي تَأْخُذُهُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ ثُمَّ أَتَوْهُ بِمَاءٍ فَنَضَحُوهُ عَلَى وَجْهِهِ فَأَفَاقَ": الأمالی (للصدوق)، ص 77 تا 79.
[102]امیر مومنان میفرماید: "لَقَد عَلِمتُ مَا فَوقَ الفِردَوسَ الأعلَى، وَ مَا تَحتَ السَّابِعَةِ السّفلَى، وَ مَا فَي السَّمَاوَاتِ العُلَى، وَ مَا بَينَهُمَا وَ مَا تَحتَ الثَّرى كُلُّ ذلِكَ عِلمُ إحاطَةٍ لَا عِلمُ أخبارٍ، أُقسِمُ بِرَبِّ العَرشِ العَظيمِ، لَو شِئتُ أخبَرتُكُم بِآبائِكُم وَ أسلَافِكُم أينَ كانُوا وَ مِمَّن كانوُا وَ أينَ هُم الآنَ وَ مَا صَارُوا إلَيهِ، فَكَم مِن آكِلٍ مِنكُم لَحمَ أخيهِ، وَ شَارِبٍ بِرأسِ أبيهِ، وَ هُوَ يَشتَاقُهُ ... لَو كُشِفَ لَكُم مَا كانَ مِنّي فِي القديمِ الأوّلِ، وَ مَا يَكونُ مِنّي فِي الآخِرَةِ، لَرَأيتُم عَجَائبَ مُستَعظِمَاتٍ، وَ اُمُوراً مُستَعجِبَاتٍ، وَ صَنائِعَ وَ إحاطاتٍ" یعنی: همانا من آنچه را بر فراز فردوس نخستین و آنچه زیر زمین هفتم و آنچه در آسمانهای بلند و آنچه بین آنهاست و آنچه زیر زمین است میدانم. تمام این علم و اطلاع من از مقولهی احاطه است نه علم اخبار (دانشی که با خبر دادن حاصل شده باشد) به پروردگار عرش سوگند اگر میخواستم به شما از پدرانتان و گذشتگانتان خبر میدادم که کجا بودند و از که بودند و اکنون کجایند و به سوی چه چیزی رفتند. چه بسیار خورندهای از شما که گوشت برادرش را میخورد و نوشندهای که در سر پدرش مینوشد، در حالی که به او اشتیاق دارد... اگر بر شما آشکار شود آنچه از من در قدیم اول بوده و آنچه از من در آخر صورت میگیرد، هر آینه شگفتیهای بزرگ و امور اعجاب آور و کارها و احاطههایی را مشاهده میکردید: مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام، خطبه تطنجیة، ص 264. ؛ در جای دیگر نیز میفرماید: "أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ" یعنی: ای مردم از من سوال کنید، پیش از آنکه مرا از دست بدهید. همانا من به راههای آسمان آگاهترم تا راههای زمین (کنایه از اینکه آسمان را به خوبی میشناسم): نهج البلاغة (للصبحی) علم الوصی، ص 280. ؛ همچنین بنگرید به سخنان حُرّة در پاورقی شماره 97 آنجا که افضلیت امیر مومنان را بر حضرت سلیمان توضیح میدهد: "إِنَّ مَوْلَانَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً ع قَالَ سَلُونِي عَمَّا فَوْقَ الْعَرْشِ سَلُونِي عَمَّا تَحْتَ الْعَرْشِ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي" یعنی: همانا مولای ما امیر مومنان فرمود: «از من بپرسید از هر آنچه بالای عرش است؛ بپرسید از هر آنچه پایین عرش است؛ بپرسید پیش از آنکه مرا از دست دهید»: بحارالانوار، ج 46، ص 135.
[103]علم همه چیز از جمله علم به عوالم غیب و از آن بالاتر علم غیب خدا به امیر مومنان داده شده است. به چند حدیث در این مورد توجه فرمایید:
- رسول خاتم در روز غدیر خطاب به مردم فرمود: "مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِيَّ وَ كُلَّ عِلْمٍ عَلِمْتُهُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ فِي إِمَامِ الْمُتَّقِينَ وَ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِين" یعنی: هیچ علمی نیست مگر اینکه خداوند آن را در من قرار داده و من نیز آن را در وجود امام متّقین (علی علیه السلام) نهادهام و هیچ علمی نیست مگر آنکه آن را به علی تعلیم دادهام. و او همان امام مبین است (که خداوند دربارهاش فرموده همه چیز را در امام مبین برشمردهایم): فرازی از خطابهی غدیر، بحارالانوار، ج 37، ص 208.
- امام کاظم علیه السلام ذیل پاسخ به کسی که پرسیده بود آیا پیامبر خاتم، وارث تمام انبیاء است، ضمن تصریح به اعلمیت و افضلیت رسول رحمت، به عنوان یک مثال از افضلیت اهل بیت علیهم السلام به این نکته اشاره فرمود که مثلا حضرت سلیمان با همهی آنچه خدا تحت تسخیر او در آورده بود، علم یکسری مسائل را نمیدانست؛ مثلا موقعی که با قالیچه در هوا پرواز میکرد، نمیدانست کجاها آب هست، لذا هدهدی به او خبر میآورد که فلان مکان آب است. اما دربارهی اهل بیت علیهم السلام هیچ علمی نیست که به ایشان داده نشده باشد و فرمود: ما وارث آن قرآنیم که آنچه کوهها به وسیلهی آن حرکت کنند در آن است و به وسیلهی آن به سرزمینها سفر شود و مردگان بدان زنده شوند. ما آب را در زیر هوا تشخیص میدهیم و همانا در کتاب خدا آیاتی است که به وسیلهی آنها چیزی خواسته نشود جز اینکه خدا اجابت فرماید. که بخشی از علم آن به پیامبران گذشته داده شد اما همهی آن را خداوند در قرآن برای ما مقرّر فرموده. آنچنان که فرمود «هیچ نهفتهای در آسمان و زمین نیست جز اینکه در کتابِ مبین است» و فرمود «آنگاه این کتاب را به کسانی که از میان بندگان خود انتخاب کردهایم به ارث دادیم» و ماییم کسانی که خداوند انتخابمان نموده و این کتاب را که بیان همه چیز در ان است به ارث به ما داده است: "قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ- النَّبِيُّ ص وَرِثَ عِلْمَ النَّبِيِّينَ كُلِّهِمْ قَالَ لِي نَعَمْ قُلْتُ مِنْ لَدُنْ آدَمَ إِلَى أَنِ انْتَهَى إِلَى نَفْسِهِ قَالَ نَعَمْ وَرِثَهُمُ النُّبُوَّةَ وَ مَا كَانَ فِي آبَائِهِمْ مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْعِلْمِ قَالَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا وَ قَدْ كَانَ مُحَمَّدٌ ص أَعْلَمَ مِنْهُ قَالَ قُلْتُ إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع كَانَ يُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ وَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ كَانَ يَفْهَمُ كَلَامَ الطَّيْرِ قَالَ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَقْدِرُ عَلَى هَذِهِ الْمَنَازِلِ فَقَالَ إِنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ قَالَ لِهُدْهُدٍ حِينَ فَقَدَهُ وَ شَكَّ فِي أَمْرِهِ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ (سوره نمل، آیه 20) وَ كَانَتِ الْمَرَدَةُ وَ الرِّيحُ وَ النَّمْلُ وَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ وَ الشَّيَاطِينُ لَهُ طَائِعِينَ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ فَقَالَ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ (سوره نمل، آیه 21) وَ إِنَّمَا غَضِبَ عَلَيْهِ لِأَنَّهُ كَانَ يَدُلُّهُ عَلَى الْمَاءِ فَهَذَا وَ هُوَ طَيْرٌ قَدْ أُعْطِيَ مَا لَمْ يُعْطَ سُلَيْمَانُ وَ إِنَّمَا أَرَادَهُ لِيَدُلَّهُ عَلَى الْمَاءِ فَهَذَا لَمْ يُعْطَ سُلَيْمَانُ وَ كَانَتِ الْمَرَدَةُ لَهُ طَائِعِينَ وَ لَمْ يَكُنْ يَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ وَ كَانَتِ الطَّيْرُ تَعْرِفُهُ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى (سوره رعد، آیه 31) فَقَدْ وَرِثْنَا نَحْنُ هَذَا الْقُرْآنَ فَعِنْدَنَا مَا تُسَيَّرُ بِهِ الْجِبَالُ وَ تُقَطَّعُ بِهِ الْبُلْدَانُ وَ يُحْيَا بِهِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ نَحْنُ نَعْرِفُ مَا تَحْتَ الْهَوَاءِ وَ إِنْ كَانَ فِي كِتَابِ اللَّهِ لَآيَاتٌ مَا يُرَادُ بِهَا أَمْرٌ مِنَ الْأُمُورِ الَّتِي أَعْطَاهَا اللَّهُ الْمَاضِينَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا وَ قَدْ جَعَلَهُ اللَّهُ ذَلِكَ كُلَّهُ لَنَا فِي أُمِّ الْكِتَابِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ (سوره نمل، آیه 75) ثُمَّ قَالَ جَلَّ وَ عَزَّ ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا (سوره فاطر، آیه 32) فَنَحْنُ الَّذِينَ اصْطَفَانَا اللَّهُ فَقَدْ وَرِثْنَا عِلْمَ هَذَا الْقُرْآنِ الَّذِي فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ": بحارالانوار، ج 26، ص 161 و 162.
- امام صادق علیه السلام نقل میفرماید که هشام بن عبدالملک، ایشان و امام باقر علیه السلام را به دربار خود فراخواند و گستاخانه سوالاتی از ایشان پرسید. از جمله اینکه چطور علی ادعای علم غیب کرده، در حالی که جز خدا کسی علم غیب ندارد؟ امام باقر علیه السلام برای پاسخ به هشام، به آیاتی از قرآن استناد نمود که خداوند فرموده «و بر تو [ای پیامبر] این کتاب را نازل کردیم که بیانگر هر چیزی و هدایت و رحمت و مژدهای برای تسلیم شدگان [در برابر حق و فرمان خدا] است» و «همه چیز را در امام مبین برشمردهایم» و «ما چیزی را در این کتاب فروگذار نکردهایم (همه چیز در این کتاب هست)» و خطاب به هشام فرمود: خداوند چنین کتابی را که هر چه بوده و هر چه تا قیامت پیش بیاید در آن تبیین شده، به پیامبرش نازل کرد و سپس به پیامبرش وحی نمود هیچ چیزی از غیبش و سرّش و علم مکنون و مخفیاش نماند مگر آنکه همهی آنها را به علی بگوید: "فَقَالَ هِشَامُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ إِنَّ عَلِيّاً كَانَ يَدَّعِي عِلْمَ الْغَيْبِ وَ اللَّهُ لَمْ يُطْلِعْ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً فَمِنْ أَيْنَ ادَّعَى ذَلِكَ فَقَالَ أَبِي إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ أَنْزَلَ عَلَى نَبِيِّهِ ص كِتَاباً بَيَّنَ فِيهِ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ (سوره نحل، آیه 89) وَ فِي قَوْلِهِ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ (سوره یس، آیه 12) وَ فِي قَوْلِهِ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ (سوره انعام، آیه 38) وَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى نَبِيِّهِ ص أَنْ لَا يَبْقَى فِي غَيْبِهِ وَ سِرِّهِ وَ مَكْنُونِ عِلْمِهِ شَيْئاً إِلَّا يُنَاجِي بِهِ عَلِيّا": بحارالانوار، ج 36، ص 308. ؛ همچنین، در همان مجلس امام باقر علیه السلام به هشام فرمود: "اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ اخْتَصَّنَا مِنْ مَكْنُونِ سِرِّهِ وَ خَالِصِ عِلْمِهِ بِمَا لَمْ يَخُصَّ أَحَداً بِهِ غَيْرَنَا" یعنی: خداوند ما را مخصوص گردانده و از سرّ مخفی خود و علم خاص خود به ما عطا کرده در حالی که به احدی غیر از ما چنین چیزی اختصاص نداده است: همان، ص 307.
- امیر مومنان میفرماید: "ألا فابشروا، فإليّ يرد أمر الخلق غدا بأمر ربي، فلا يستعظم ما قلت، فإنا أعطينا علم المنايا و البلايا، و التأويل و التنزيل، و فصل الخطاب و علم النوازل، و الوقائع و البلايا، فلا يعزب عنّا شيء" یعنی: آگاه باشید و بشارت باد بر شما که امر خلق فردای قیامت به دست من است. پس آنچه را گفتم بزرگ مشمار (به نظرت عجیب و غیر باور نیاید) زیرا به ما علم طول عمرها، بلاها، تأویل، تنزیل، فصل الخطاب و علم به حوادث و وقایعی که پیش میآید، داده شده و چیزی از ما پنهان نیست: مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام، خطبه تطنجیة، ص 265.
- در زیارت امیر مومنان، اینگونه به ایشان سلام میدهیم: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْعِلْمِ الْمَخْزُونِ وَ عَارِفَ الْغَيْبِ الْمَكْنُونِ وَ حَافِظَ السِّرِّ الْمَصُونِ وَ الْعَالِمَ بِمَا كَانَ وَ يَكُون" یعنی: سلام بر صاحبِ علمِ نهفته در خزانهی الهی و شناسندهی غیبِ پوشیده شده و حافظِ رازِ حفظ شده و عالم به آنچه رخ داده و در آینده رخ میدهد: بحارالانوار، ج 97، ص 348.
[104]علاوه بر آنکه رسول خاتم در روز غدیر، به مردم فرمود که از هر چه دربارهی قرآن و دین و احکام و ... سوال دارند، به امیر مومنان مراجعه کنند و به آنها این اطمینان را داد که علم همه چیز از جمله علم قرآن به امیر مومنان داده شده و چیزی نیست که پیامبر بداند و علی نداند، ماجراهای متعددی بعد از رسول خاتم رُخ داد که مردم متوجه شدند هیچ کس بهتر و درستتر از امیر مومنان دین خدا و احکام آن را نمیداند. تا آنجا که مثلا عُمَر به عنوان خلیفهی دوم یارها حکم اشتباه داد و وقتی امیر مومنان تصحیح میفرمود، میگفت: اگر علی نبود، هلاک میشدم: "لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَر": به عنوان نمونه بنگرید به: "لَمَّا كَانَ فِي وِلَايَةِ عُمَرَ أُتِيَ بِامْرَأَةٍ حَامِلَةٍ فَسَأَلَهَا عُمَرُ فَاعْتَرَفَتْ بِالْفُجُورِ فَأَمَرَ بِهَا عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ فَلَقِيَهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ مَا بَالُ هَذِهِ فَقَالُوا أَمَرَ بِهَا عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ فَرَدَّهَا عَلِيٌّ ع فَقَالَ أَمَرْتَ بِهَا أَنْ تُرْجَمَ فَقَالَ نَعَمْ اعْتَرَفَتْ عِنْدِي بِالْفُجُورِ فَقَالَ هَذَا سُلْطَانُكَ عَلَيْهَا فَمَا سُلْطَانُكَ عَلَى مَا فِي بَطْنِهَا ثُمَّ قَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع فَلَعَلَّكَ انْتَهَرْتَهَا أَوْ أَخَفْتَهَا فَقَالَ قَدْ كَانَ ذَلِكَ قَالَ أَ وَ مَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ لَا حَدَّ عَلَى مُعْتَرِفٍ بَعْدَ بَلَاءٍ إِنَّهُ مَنْ قَيَّدْتَ أَوْ حَبَسْتَ أَوْ تَهَدَّدْتَ فَلَا إِقْرَارَ لَهُ فَخَلَّى عُمَرُ سَبِيلَهَا ثُمَّ قَالَ عَجَزَتِ النِّسَاءُ أَنْ تَلِدَ مِثْلَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَر" یعنی: در زمان خلافت عمر، زن بارداری را آوردند. عمر از او بازجویی کرد و او اعتراف به زنا کرد. پس عمر دستور به سنگسار کردنش داد. امیر مومنان آن زن را دید و فرمود: این زن را چه حال است؟ گفتند عمر حکم به سنگسارش داده. از عمر پرسید تو چنین حکمی دادهای؟ گفت: بله نزد من اعتراف به فجور کرد. حضرت فرمود تو به خودش تسیط داری؛ به فرزند درون شکمش که تسلط نداری. و فرمود: شاید تو او را تهدید کرده باشی یا ترسانده باشی. عمر گفت: بله همین کار را کردم. حضرت فرمود: آیا نشنیدهای که رسول خدا فرمود: بر کسی که در شرایط دستگیری یا حبس یا تهدید اعتراف کرده باشد، حدّی مترتّب نیست و اقرارش صحیح نیست؟ پس عمر گفت اجازه دهند که زن برود. بعد گفت: زنان از اینکه کسی مانند علی بن ابیطالب یه دنیا بیاورند، عاجزند. اگر علی علیه السلام نبود، حتما عمر هلاک میشد: بحارالانوار، ج 40، ص 277. و المناقب خوارزمی، ص 81.
[105]رسول خاتم روز غدیر فرمود: "فَوَ اللَّهِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَوَاجِرَهُ وَ لَا يُوَضِّحُ لَكُمْ تَفْسِيرَهُ إِلَّا الَّذِي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إِلَيَّ وَ شَائِلٌ بِعَضُدِهِ" یعنی: به خدا سوگند باطنها و تفسیر قرآن را کسی آشکار نمیکند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آوردهام: فرازی از خطابهی غدیر، بحارالانوار، ج 37، ص 209. ؛ همچنین، امام باقر علیه السلام میفرماید: "مَا يَسْتَطِيعُ أَحَدٌ أَنْ يَدَّعِيَ أَنَّ عِنْدَهُ جَمِيعَ الْقُرْآنِ كُلِّهِ ظَاهِرِهِ وَ بَاطِنِهِ غَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ" یعنی: هیچ کس غیر از اوصیاء پیامبر و ائمه نمیتواند ادعا کند که همهی قرآن، ظاهر و باطنش نزد او وجود دارد: کافی (الاسلامیه)، ج 1، ص 228. ؛ امام باقر علیه السلام در تفسیر «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» (سوره آل عمران، آیه 7) میفرماید: قرآن، خاص و عام، محکم و متشابه، و ناسخ و منسوخ دارد و راسخون در علم (یعنی رسول خاتم و اوصیای ایشان) به همهی اینها عالمند: بنگرید به پاورقی پیشین. ؛ امام صادق علیه السلام میفرماید: وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرِهِ كَأَنَّهُ فِي كَفِّي" یعنی: به خدا سوگند من کتاب خدا را از اول تا آخرش میشناسم؛ انگار که همهی آن در کف دستم قرار دارد: کافی (الاسلامیه)، ج 1، ص 229.
[106]امیر مومنان فرمود: "هَذَا كِتَابُ اللَّهِ الصَّامِتُ وَ أَنَا كِتَابُ اللَّهِ النَّاطِق": وسائل الشیعة، ج 27، ص 34. ؛ و فرمود: "هَذَا كِتَابُ اللَّهِ الصَّامِتُ وَ أَنَا الْمُعَبِّرُ عَنْهُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ النَّاطِقِ وَ ذَرُوا الْحُكْمَ بِكِتَابِ اللَّهِ الصَّامِتِ إِذْ لَا مُعَبِّرَ عَنْهُ غَيْرِي" یعنی: این کتاب، ساکت است و من بیانگر آن هستم و غرض از عبارات آن را بیان میکنم. پس شما تمسک به کتاب ناطق کنید و از حکم کردن به کتاب صامت بپرهیزید؛ چون قرآن زبان گویایی جز من ندارد: عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار، ص 330. ؛ و همچنین فرمود: "ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ وَ لَكِنْ أُخْبِرُكُمْ عَنْه" یعنی: شما این قرآن را به سخن در آورید. هرگز برای شما سخن نخواهد گفت؛ ولی من برای شما میگویم که مقصود از آیات آن چیست: نهج البلاغة (للصبحی) ص 223.
[107]ابن ابی الحدید شاعر و ادیب غیر شیعه که شرحی بر نهج البلاغه نوشته، دربارهی فصاحت و بلاغت امیر مومنان اینگونه گفته: "أَمَّا الْفَصَاحَةُ فَهُوَ ع إِمَامُ الْفُصَحَاءِ وَ سَيِّدُ الْبُلَغَاءِ وَ مِنْ كَلَامِهِ قِيلَ دُونَ كَلَامِ الْخَالِقِ وَ فَوْقَ كَلَامِ الْمَخْلُوقِينَ وَ مِنْهُ تَعَلَّمَ النَّاسُ الْخِطَابَةَ وَ الْكِتَابَة ...يَكْفِي هَذَا الْكِتَابُ الَّذِي نَحْنُ شَارِحُوهُ دَلَالَةً عَلَى أَنَّهُ لَا يُجَازَى فِي الْفَصَاحَةِ وَ لَا يُبَارَى فِي الْبَلَاغَةِ وَ حَسْبُكَ أَنَّهُ لَمْ يُدَوَّنْ لِأَحَدٍ مِنْ فُصَحَاءِ الصَّحَابَةِ الْعُشْرُ وَ لَا نِصْفُ الْعُشْرِ مِمَّا دُوِّنَ لَهُ" یعنی: اما در موضوع فصاحت، او پیشوای فصیحان و استاد سخنوران است و در شأن کلامش گفتهاند از کلام خدا پایینتر و از کلام مردمان بالاتر است و مردم (فصحاء و بلغاء) فن خطابه و سخنوری را از او آموختهاند ... در اثبات درجهی اعلای فصاحت و بلاغت او همین نهج البلاغه که من به شرحش اقدام میکنم، کافی است که هیچیک از فصحای صحابه یک دهم آن حتی یک بیستم آن را نمیتوانند تدوین کنند: شرح نهج البلاغة (لإبن ابی الحدید)، ج 1، ص 24 و 25.
[108]امام باقر علیه السلام میفرماید رسول خاتم پس از وضو، دستان امیر مومنان را در دست گرفت و فرمود: "يَا عَلِيُّ أَنْتَ أَصْلُ الدِّينِ وَ مَنَارُ الْإِيمَانِ وَ غَايَةُ الْهُدَى" یعنی: ای علی! تو پایه و ستون دین و منارهی ایمان و غایت و نهایت هدایت هستی: بحارالانوار، ج 35، ص 400.
[109]امیر مومنان فرمود: "أَنَا وَ وُلْدِي وَرَثَتُهُ، وَ أَنَا وَ هُمْ كَسَفِينَةِ نُوحٍ فِي قَوْمِهِ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق" یعنی: من و فرزندانم وارث پیامبریم؛ و من و فرزندانم همانند کشتی نوح هستیم که هر کس سوارش شد، نجات یافت و هرکه روی برگرداند غرق شد: بحارالانوار، ج 30، ص 66 و 67. ؛ همچنین در مفاخره با حضرت زهرا سلام الله علیها نیز به همین نکته اشاره فرمود: "أَنَا كَسَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا" یعنی: من مانند کشتی نوح هستم که هر که سوارش شد نجات پیدا کرد: الفضائل (لإبن شاذان القمی)، ص 81.
[110]خداوند در حدیث قدسی میفرماید: "وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي" یعنی: ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام، قلعه و دژ محکم و امن من است؛ پس هرکه داخل دژ و قلعه من شود، از عذاب من در امان است: بحارالانوار، ج 39، ص 246.
[111]امیر مومنان فرمود: "أَنَا أَبُو الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِين" یعنی: من پدر یتیمان و فقیران هستم: بحارالانوار، ج 24، ص 199.
[112]امیر مومنان در نامه 28 نهج البلاغه خطاب به معاویه به وجود دو فرزندشان امام حسن و امام حسین علیهما السلام که سرور جوانان اهل بهشت هستند، افتخار میکند و به این موضوع به عنوان فضیلتی در مقابل معاویه اشاره میفرماید: "مِنَّا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مِنْكُمْ صِبْيَةُ النَّار" یعنی: از ما سرور جوانان اهل بهشت هستند و از شما فرزندانی که با پدرانشان به آتش جهنم ملحق شدند (اشاره به کلام رسول خاتم دربارهی یکی از سران بنی امیه و از سرسختترین دشمنان پیامبر به نام عقبة بن ابی معیط که در خلال جنگ بدر کشته شد و وقتی از پیامبر دربارهی فرزند او سوال شد، رسول خاتم فرمود او هم فرجامش آتش است): نهج البلاغة (للصبحی)، نامه 28، ص 387.
[113]رسول خاتم میفرماید: "أَنَا رَسُولُ اللَّهِ وَ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ وَ أَنْتَ وَجْهُ اللَّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ فَلَا نَظِيرَ لِي إِلَّا أَنْتَ وَ لَا مِثْلُكَ إِلَّا أَنَا": إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمی)، ج 2، ص 404.
[114]امام صادق علیه السلام فرمود هنگامی که به زیارت مرقد مطهر امیر مومنان میرویم اینگونه به امیر مومنان سلام دهیم: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ النَّاظِرَةَ وَ يَدَهُ الْبَاسِطَةَ وَ أُذُنَهُ الْوَاعِيَةَ وَ حِكْمَتَهُ الْبَالِغَةَ وَ نِعْمَتَهُ السَّابِغَة": بحارالانوار، ج 97، ص 305. ؛ امیر مومنان میفرماید: "أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِي وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا يَدُ اللَّه": بحارالانوار، ج 24، ص 198. ؛ و میفرماید: "أَنَا عَيْنُ اللَّهِ وَ لِسَانُهُ الصَّادِقُ وَ يَدُهُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ الَّذِي يَقُولُ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ (سوره زمر، آیه 56.) وَ أَنَا يَدُ اللَّهِ الْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ أَنَا بَابُ حِطَّةٍ":بحارالانوار، ج 24، ص 199.
[115]امام صادق علیه السلام اینگونه به امیر مومنان سلام میدهد: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ النَّاظِرَةَ وَ يَدَهُ الْبَاسِطَةَ وَ أُذُنَهُ الْوَاعِيَةَ": بنگرید به پاورقی شماره 114.
[116]امیر مومنان میفرماید: "أَنَا عَيْنُ اللَّهِ وَ لِسَانُهُ الصَّادِقُ": بنگرید به پاورقی شماره 114.
[117]امام صادق علیه السلام اینگونه به امیر مومنان سلام میدهد: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ النَّاظِرَةَ وَ يَدَهُ الْبَاسِطَةَ": بنگرید به پاورقی شماره 114. ؛ امیر مومنان میفرماید: "أَنَا يَدُ اللَّهِ الْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ": بنگرید به پاورقی شماره 114.
[118]"إن أمير المؤمنين عليه السّلام مرّ في طريق فسايره خيبري فمرّ بواد قد سال فركب الخيبري مرطه و عبر على الماء ثم نادى أمير المؤمنين عليه السّلام: يا هذا لو عرفت كما عرفت لجريت كما جريت، فقال له أمير المؤمنين: مكانك، ثم أومأ إلى الماء فجمد و مر عليه. فلما رأى الخيبري ذاك أكبّ على قدميه و قال: يا فتى ما قلت حتى حولت الماء حجرا؟ فقال له أمير المؤمنين عليه السّلام: فما قلت أنت حتى عبرت على الماء؟ فقال الخيبري: أنا دعوت اللّه باسمه الأعظم، فقال أمير المؤمنين عليه السّلام و ما هو؟ قال: سألته باسم وصي محمد، فقال أمير المؤمنين: أنا وصي محمد، فقال الخيبري: إنك، الحق. ثم أسلم" یعنی: امیر مومنان در راهی میرفت که مردی از اهل خیبر با او همراه شد. در مسیر، به رودخانهی پر آبی رسیدند. مرد خیبری بر عبایش نشست و جملهای گفت و از آب رد شد. سپس حضرت علی را صدا زد و گفت: اگر تو هم آنچه من شناخت دارم، میشناختی، همانند من از آب عبور میکردی. امیر مومنان فرمود: همانجا بمان. سپس به آب اشارهای کرد، آب جامد شد و حضرت از روی آن عبور نمود. مرد خیبری که این صحنه را دید گفت: ای جوانمرد چه گفتی که آب را به سنگ تبدیل کردی؟ امیر مومنان فرمود: تو چه گفتی که بر آب گذشتی؟ پاسخ داد: خدا را به اسم اعظمش خواندم. حضرت فرمود: آن اسم کدام است؟ گفت: از خداوند به اسم وصیّ محمد درخواست کردم. امیر مومنان فرمود: من وصیّ محمد هستم. مرد خیبری گفت: به راستی که تویی. حق است، سپس اسلام آورد: مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام، أثر اسم علی، ص 271.
[119] مردم در زمان امیر مومنان، حلال زادگی فرزندشان را با حبّ امیر مومنان آزمایش میکردند. هرکدام که امیر مومنان را دوست داشتند، میفهمیدند که فرزند خودشان است. به عنوان نمونه أنس بن مالک از اصحاب پیامبر نقل کرده که مردم سر راه امیر مومنان مینشستند و علی را به کودکشان نشان میدادند و میپرسیدند آیا این مرد را دوست داری، اگر میگفت بله، او را به عنوان فرزند خود میپذیرفتند و اگر میگفت نه، او را رها میکردند و میگفتند برو و به مادرت ملحق شو: "كَانَ الرَّجُلُ مِنْ بَعْدِ يَوْمِ خَيْبَرَ يَحْمِلُ وَلَدَهُ عَلَى عَاتِقِهِ ثُمَّ يَقِفُ عَلَى طَرِيقِ عَلِيٍ ع فَإِذَا نَظَرَ إِلَيْهِ أَوْمَأَ بِإِصْبَعِهِ يَا بُنَيَّ تُحِبُّ هَذَا الرَّجُلَ فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَبِلَهُ وَ إِنْ قَالَ لَا خَرَقَ بِهِ الْأَرْضَ وَ قَالَ لَهُ الْحَقْ بِأُمِّك": بحارالانوار، ج 39، ص 263. ؛ و ابو ایوب انصاری از اصحاب رسول خدا نیز نقل کرده: "اعْرِضُوا حُبَّ عَلِيٍّ عَلَى أَوْلَادِكُمْ فَمَنْ أَحَبَّهُ فَهُوَ مِنْكُمْ وَ مَنْ لَمْ يُحِبَّهُ فَاسْأَلُوا أُمَّهُ مِنْ أَيْنَ جَاءَتْ بِهِ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا يُبْغِضُكَ إِلَّا مُنَافِقٌ أَوْ وَلَدُ زِنْيَةٍ أَوْ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَ هِيَ طَامِث": همان، ص 301. ؛ «ابن الجزری» دانشمند مشهور اهل سنت در این باره چنین گفته: "هذا مشهور من قبل و الی الیوم معروف انه ما یبغض علیا رضی الله عنه الا ولد الزنا" یعنی: این کار از قدیم مشهور بوده و تا امروز نیز بین ما معروف است که جز زنازاده دشمن علی نیست: برگرفته از کتاب «اسنی المطالب فی مناقب علی بن ابی طالب»
[120] در زمان رسول رحمت، شخصی به نام «خالد بن ولید» به همراه گروهی برای پیگیری یک مسئلهی خاص سراغ قبیلهای رفت. آن قبیله ظاهرا پیش از رسیدن خالد، اسلام آورده بودند. خالد از آنها خواست برای نشان دادن درستی ادعایشان، اسلحههای خود را زمین بگذارند. آنها هم همین کار را انجام دادند. اما خالد و همراهانش ایشان را دستگیر کردند و حدودا سی نفر را وحشیانه کشتند. خبر که به پیامبر رسید خیلی آشفته شد و امیر مومنان را مأمور رسیدگی به آن ماجرا و جبران اتفاق پیش آمده نمود. امیر مومنان به آنجا رفت و پس از بررسی اوضاع، عذرخواهی رسول خاتم را به ایشان ابلاغ کرد و دیهی سی نفر را هم پرداخت نمود. سپس پرسید آیا در اثر وحشیگریِ خالد و همراهانش، جنینی سقط شده یا مالی تخریب شده تا خسارت آنها را هم پرداخت نماید. یکی گفت: ظرف غذای سگم آسیب دیده؛ دیگری گفت: اصطبل اسبم خراب شده ... خسارت همه را پرداخت نمود. گفتند: دیگر چیزی به ذهنمان نمیرسد که بابتش خسارت بگیریم. امام فرمود: آیا زنهایتان نترسیدند؟ جواب دادند: بله ترسیدند. فرمود: قصد ما آزار شما نبود. این پول را بین زنان تقسیم کنید تا راضی شوند. سپس فرمود: آیا فرزندانتان نترسیدند؟ عرض کردند: بله، آنها هم ترسیدند. مقداری پول هم برای جبرانِ ناراحتی بچهها داد و باز فرمود: چیز دیگری هم هست؟ گفتند: نه. با این وجود، به هر کدامشان مبلغ دیگری داد تا اگر چیزی بوده، جبران شود. تا جایی که گفتند: ما از پیامبر راضی هستیم. اما حضرت دوباره مقداری پول داد و فرمود: احتیاطا این مقدار را هم اضافه میدهم تا مطمئن شوم که پیامبر از من راضی شده است: "بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ إِلَى حَيٍّ يُقَالُ لَهُمْ بَنُو الْمُصْطَلِقِ مِنْ بَنِي جُذَيْمَةَ وَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ بَنِي مَخْزُومٍ إِحْنَةٌ فِي الْجَاهِلِيَّةِ فَلَمَّا وَرَدَ عَلَيْهِمْ كَانُوا قَدْ أَطَاعُوا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ أَخَذُوا مِنْهُ كِتَاباً فَلَمَّا وَرَدَ عَلَيْهِمْ خَالِدٌ أَمَرَ مُنَادِياً فَنَادَى بِالصَّلَاةِ فَصَلَّى وَ صَلَّوْا فَلَمَّا كَانَ صَلَاةُ الْفَجْرِ أَمَرَ مُنَادِيَهُ فَنَادَى فَصَلَّى وَ صَلَّوْا ثُمَّ أَمَرَ الْخَيْلَ فَشَنُّوا فِيهِمُ الْغَارَةَ فَقَتَلَ وَ أَصَابَ فَطَلَبُوا كِتَابَهُمْ فَوَجَدُوهُ فَأَتَوْا بِهِ النَّبِيَّ ص وَ حَدَّثُوهُ بِمَا صَنَعَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ فَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ قَالَ ثُمَّ قُدِّمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ تِبْرٌ وَ مَتَاعٌ فَقَالَ لِعَلِيٍّ ع يَا عَلِيُّ ائْتِ بَنِي جُذَيْمَةَ مِنْ بَنِي الْمُصْطَلِقِ فَأَرْضِهِمْ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ ثُمَّ رَفَعَ ص قَدَمَيْهِ فَقَالَ يَا عَلِيُّ اجْعَلْ قَضَاءَ أَهْلِ الْجَاهِلِيَّةِ تَحْتَ قَدَمَيْكَ فَأَتَاهُمْ عَلِيٌّ ع فَلَمَّا انْتَهَى إِلَيْهِمْ حَكَمَ فِيهِمْ بِحُكْمِ اللَّهِ فَلَمَّا رَجَعَ إِلَى النَّبِيِّ ص قَالَ يَا عَلِيُّ أَخْبِرْنِي مَا صَنَعْتَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَمَدْتُ فَأَعْطَيْتُ لِكُلِّ دَمٍ دِيَةً وَ لِكُلِّ جَنِينٍ غُرَّةً وَ لِكُلِّ مَالٍ مَالًا وَ فَضَلَتْ مَعِي فَضْلَةٌ فَأَعْطَيْتُهُمْ لِمِيلَغَةِ كِلَابِهِمْ وَ حِيلَةِ رُعَاتِهِمْ وَ فَضَلَتْ مَعِي فَضْلَةٌ فَأَعْطَيْتُهُمْ لِرَوْعَةِ نِسَائِهِمْ وَ فَزَعِ صِبْيَانِهِمْ وَ فَضَلَتْ مَعِي فَضْلَةٌ فَأَعْطَيْتُهُمْ لِمَا يَعْلَمُونَ وَ لِمَا لَا يَعْلَمُونَ وَ فَضَلَتْ مَعِي فَضْلَةٌ فَأَعْطَيْتُهُمْ لِيَرْضَوْا عَنْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ ص يَا عَلِيُّ أَعْطَيْتَهُمْ لِيَرْضَوْا عَنِّي رَضِيَ اللَّهُ عَنْكَ يَا عَلِيُّ إِنَّمَا أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي": الأمالی (للصدوق)، ص 173 و 174. همچنین بنگرید به: السیرة النبویة (لإبن هشام)، ج 2، ص 429. و المغازی (لواقدی)، ج3، ص 75 و 76. ؛ امیر مومنان حاضر نبود حتی اندازهی گرفتن پوست جویی از دهان مورچه به موجودی ظلم کند: "وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُه" به خدا سوگند اگر اقلیمهای هفتگانه با آنچه در زیر آسمانهاست به من بدهند که خداوند را با گرفتن پوست جویی از دهان مورچهای نافرمانی کنم، هرگز نخواهم کرد: نهج البلاغة (للصبحی)، ص 347.
[121]رسول خاتم در توصیف امیر مومنان میفرماید که ایشان سخاوتمندترینِ مردم از منظر دستِ بخشنده داشتن است: "أَسْخَى النَّاسِ كَفّاً": بحارالانوار، ج 39، ص 38. مردم همواره شاهد ایثارهای امیر مومنان بودند و خداوند نیز در قرآن کریم به گوشهای از این ایثار اشاره فرموده. به عنوان نمونه، روزی فقیر گرسنهای به پیامبر مراجعه کرد و درخواست غذا نمود. پیامبر، غذایی نداشت. در آن ایام اوضاع مسلمانان به سختی میگذشت. پیامبر به مسجد رفت و فرمود: چه کسی امشب این مرد را مهمان میکند؟ امیر مومنان که هیچگاه سخن رسول خدا را زمین نمیگذاشت، اعلام آمادگی کرد. به خانه که رسیدند، از حضرت زهرا سلام الله علیها سوال کرد: آیا چیزی برای پذیرایی داریم؟ حضرت فاطمه سلام الله علیهاپاسخ داد: فقط اندازهی حسن و حسین کمی غذا هست. امیر مومنان فرمود: بچهها را بخوابان! سپس همان غذای اندک را که سهم فرزندان خردسالش بود، به مرد گرسنه بخشید. اینجا بود که آیه نازل شد: آنان از خود ایثار میکنند گرچه خودشان نیاز شدیدی داشته باشند و هرکس از خسّت نفس خود مصون ماند، اینان همان رستگارانند: "جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص فَشَكَا إِلَيْهِ الْجُوعَ فَبَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى بُيُوتِ أَزْوَاجِهِ فَقُلْنَ مَا عِنْدَنَا إِلَّا الْمَاءُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ لِهَذَا الرَّجُلِ اللَّيْلَةَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع أَنَا لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَتَى فَاطِمَةَ ع فَقَالَ لَهَا مَا عِنْدَكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَتْ مَا عِنْدَنَا إِلَّا قُوتُ الصِّبْيَةِ نُؤْثِرُ ضَيْفَنَا فَقَالَ عَلِيٌّ ع يَا ابْنَةَ مُحَمَّدٍ نَوِّمِي الصِّبْيَةَ وَ أَطْفِئِي الْمِصْبَاحَ فَلَمَّا أَصْبَحَ عَلِيٌّ ع غَدَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَخْبَرَهُ الْخَبَرَ فَلَمْ يَبْرَحْ حَتَّى أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون (سوره حشر، آیه 9)": بحارالانوار، ج 41، ص 34. ؛ همچنین ماجرای ایثار و بخشیدن طعامشان به مسکین و یتیم و اسیر که در قرآن کریم به آن اشاره شده است: "وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيرا": سوره انسان، آیه 8.
[122] رسول خاتم میفرماید: "مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ ... إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي حِلْمِهِ ... فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع" یعنی: هرکه میخواهد نوح را در حلمش ببیند، به علی نگاه کند: بحارالانوار، ج 39، ص 39. ؛ تاریخ مدینة دمشق (لإبن عساکر)، ج ۴۲، ص ۳۱۳، ح ۸۸۶۲. ؛ در طول تاریخ هیچ کس اندازهی امیر مومنان دشنام و بهتان نشنید و ظلم ندید؛ ولی ایشان هرگز آرامش و حلم خود را از دست نداد. حتی در لحظاتی که دستان ایشان را با طناب بسته بودند تا به زور برای خلیفهی خود خوانده بیعت بگیرند، صبر و آرامش خود را حفظ نمود. امام سجاد علیه السلام در خطبهی خود در شام، در توصیف امیر مومنان میفرماید «صبورترین صبوران»: "أَنَا ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى ... أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِينَ ... وَ أَصْبَرِ الصَّابِرِين" یعنی: من پسر علی مرتضایم، من پسر بهترین مومنان (اشاره به آیه 4 سوره تحریم) و صبورترین صبوران هستم: بحارالانوار، ج 45، ص 138.
[123]رسول خاتم در توصیف امیر مومنان میفرماید که ایشان شجاع ترینِ مردم از نظر قلبی است: "أَشْجَعُ النَّاسِ قَلْباً": بحارالانوار، ج 39، ص 38. ؛ زرهی که امیر مومنان میپوشید، پشت نداشت و توسط بند کفشی، پشت آن را میبست. ابن عباس میگوید به امیر مومنان گفتم: با چنین لباسی میخواهید به نبرد بروید؟ امیر مومنان فرمود: چطور؟ ابن عباس گفت: از اینکه پشت زرهتان باز است، از جانتان میترسم. حضرت پاسخ داد: دشمن هیچ وقت از من رد نمیشود که به پشتم برسد: "فَجَاءَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ فِي يَدِهِ شِسْعُ نَعْلٍ فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ مَا تُرِيدُ بِهَذَا الشِّسْعِ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ أَرْبِطُ بِهَا مَا قَدْ تَهِي مِنْ هَذَا الدِّرْعِ مِنْ خَلْفِي» فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ أَ فِي مِثْلِ هَذَا الْيَوْمِ تَلْبَسُ مِثْلَ هَذَا فَقَالَ ع: «وَ لِمَ» قَالَ أَخَافُ عَلَيْكَ فَقَالَ: «لَا تَخَفْ أَنْ أُؤْتَى مِنْ وَرَائِي وَ اللَّهِ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ مَا وَلَّيْتُ فِي زَحْفٍ قَط»": الجمل (للمفید)، ص 355 و 356. ؛ و بر خلاف عموم فرماندهان، اسبی هم که امیر مومنان در جنگها سوار میشد، اسب قوی و تیزپایی نبود. وقتی چرایی آن را سوال کردند، حضرت فرمود: چه نیازی دارم؟ من تاکنون از میدان فرار نکردهام [که برای نجات جانم اسب تیزرو لازم داشته باشم] و اگر کسی هم از من فرار کند، او را دنبال نمیکنم [که اسب تندرو به کارم بیاید]: "قَالَ مَالِكُ بْنُ أَنَسٍ وَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ ع يَقُولُ قِيلَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع لِمَ لَا تَشْتَرِي فَرَساً عَتِيقاً قَالَ لَا حَاجَةَ لِي فِيهِ وَ أَنَا لَا أَفِرُّ مِمَّنْ كَرَّ عَلَيَّ وَ لَا أَكِرُّ عَلَى مَنْ فَرَّ مِنِّي": الأمالی (للصدوق)، ص 170. همچنین بنگرید به: نثرالدر، ج 1، ص 200.
[124]امیر مومنان در کنار رأفت بی مانندش، هیبت فوقالعادهای هم داشت. تا آنجا که مثلا عدی بن حاتم که خود مردی جنگاور و فرماندهی لشکر بود، به این نکته اشاره کرده که با اینکه امیر مومنان طوری رفتار میکرده که انگار کسی مثل آنهاست و هروقت هر خواستهای از ایشان داشتند حضرت اجابت میکرده، اما با این وجود در محضر امیر مومنان از شدت هیبتِ ایشان زبانش بند میآمده و از عظمت امام نمیتوانسته به چهرهی ایشان نگاه کند: "كانَ فينا كأحَدِنا، يُجيبنا إذا سألناهُ و يُدنينا إذا أتَيناهُ، و نَحنُ مَعَ تقريبِهِ لَنا و قُربِهِ مِنّا لا نُكَلّمُه لِهَيبتهِ، و لا نرفَعُ أعيُنَنا إليهِ لِعظمَتِه": مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج 1، ص 356. ؛ در زیارتنامه امیر مومنان در شب مبعث به ایشان عرضه میداریمرسول خاتم شما را اینگونه وصف کرد: "كَبِيراً فِي الْأَرْضِ جَلِيلًا فِي السَّمَاء": بحارالانوار، ج 97، ص 379.؛ همچنین، بنگرید به پاورقیهای شماره 30 و 44.
[125]یکی از فضایل بزرگ امیر مومنان، ازدواج ایشان با فاطمه زهرا سلام الله علیها است. خداوند خود امیر مومنان را برای همسریِ حضرت زهرا سلام الله علیها برگزید. هرکس برای خواستگاری حضرت زهرا پا پیش میگذاشت، رسول رحمت میفرمود امر ازدواج فاطمه سلام الله علیها به دست خداست. پس از آنکه خداوند امیر مومنان را به همسریِ ایشان برگزید، عدهای اعتراض کردند و گفتند چطور ما را از خواستگاری دخترت منع کردی ولی به علی جواب مثبت دادی. پیامبر میفرمود: من مانع شما نشدم. این خدا بود که شما را منع نمود و تصمیم گرفت فاطمه با چه کسی ازدواج کند: "لَقَدْ عَاتَبَنِي رِجَالٌ مِنْ قُرَيْشٍ فِي أَمْرِ فَاطِمَةَ وَ قَالُوا خَطَبْنَاهَا إِلَيْكَ فَمَنَعْتَنَا وَ زَوَّجْتَ عَلِيّاً فَقُلْتُ لَهُمْ وَ اللَّهِ مَا أَنَا مَنَعْتُكُمْ وَ زَوَّجْتُهُ بَلِ اللَّهُ مَنَعَكُمْ وَ زَوَّجَهُ": بحارالانوار، ج 43، ص 92. سپس جبرییل نازل شد و از جانب خدا پیام آورد که: اگر علی را خلق نکرده بودم، هیچ کس روی زمین هم کُفو و هم شأن فاطمه نبود، از زمان خلقت آدم تا به حال: "فَهَبَطَ عَلَيَّ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ يَقُولُ لَوْ لَمْ أَخْلُقْ عَلِيّاً لَمَا كَانَ لِفَاطِمَةَ ابْنَتِكَ كُفْوٌ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ": همان، ص 92 و 93. لذا همین مسئله که تنها شخص در کل خلقت که لیاقت همسری حضرت زهرا سلام الله علیها را داشت و عِدل و هم کُفو ایشان بود، وجود با عظمت امیر مومنان است، فضیلتی خاص و منحصربفرد برای امیر مومنان محسوب میشود. ایشان بارها به همسری حضرت زهرا افتخار نمود و در معرفی خود به دیگران به این موضوع تاکید میکرد. به عنوان نمونه، میتوان یه یکی از مُناشَدات ایشان یا ابوبکر اشاره کرد. پس از آنکه ابوبکر با نادیده گرفتن سفارش و وصیت پیامبر و دستور مستقیم خدا، حق امیر مومنان را بر خلافت نادیده گرفت و خلیفهی خودخواندهی اول شد، حضرت امیر به او فضایل متعدد خود را گوشزد نمود و از ابوبکر اقرار گرفت که این فضایل در شأنعلی بن ابیطالب است و نه ابوبکر. یکی از آن فضیلتها ازدواج با فاطمه زهرا بود: "فَأَنْشُدُكَ بِاللَّهِ أَنَا الَّذِي اخْتَارَنِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ زَوَّجَنِي ابْنَتَهُ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ وَ قَالَ: اللَّهُ زَوَّجَكَ، أَمْ أَنْتَ؟" یعنی: تو را به خدا سوگند میدهم آیا من آن کسی هستم که رسول خدا برگزید و دخترش فاطمه را به عقد ازدواجم در آورد و فرمود: «خداوند [فاطمه] را به ازدواجت در آورد» یا تو؟ ابوبکر عرض کرد: البته شما: بحارالانوار، ج 29، ص 11. ؛اهل بیت علیهم السلام هم بهه این موضوع تاکید داشتند و مثلاامام صادق علیه السلام هنگام زیارت مضجع شریف امیر مومنان در روز ولادت پیامبر اینگونه به امیر مومنان سلام میداد: "السَّلَامُ عَلَى الْمَخْصُوصِ بِالطَّاهِرَةِ التَّقِيَّةِ ابْنَةِ الْمُخْتَار" یعنی: سلام بر کسی که خداوند، طاهرهی پرهیزکار را که فرزند رسولِ برگزیدهی خود بود، ویژهی او ساخت: زاد المعاد–مفتاح الجنان، ص 479.
[126]در زیارتنامه امیر مومنان در شب مبعث در توصیف ایشان چنین میگوییم: "عَظِيماً عِنْدَ اللَّهِ": بحارالانوار، ج 97، ص 379.
[127] خداوند در قرآن کریم میفرماید: "عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُون" یعنی: دربارهی چه چیزی سوال میکنند؟ از آن خبر عظیم. همان که دربارهاش اختلاف دارند: سوره نبأ، آیات 1 تا 3. وقتی از امام باقر علیه السلام دربارهی آیات فوق سوال شد، فرمود: "هِيَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّي" یعنی: آیهی نبأ عظیم دربارهی امیر مومنان است. امیر مومنان میفرمود خداوند عزّ و جلّ، آیهای بزرگتر از من و خبری عظیمتر از من ندارد: کافی (الاسلامیة)، ج 1، ص 207. ؛امام هادی علیه السلام در زیارت روز غدیر اینگونه به امیر مومنان سلام میدهد: "السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبَأُ الْعَظِيمُ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ وَ عَنْهُ يُسْأَلُون" یعنی: سلام بر تو ای نبأ عظیم؛ ای کسی که مردم دربارهات اختلاف دارند و راجع به تو سوال میکنند: زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 467. ؛ امیر مومنان نیز میفرمود: "أَنَا الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ (سوره فاتحه، آیه 6) وَ أَنَا النَّبَأُ الْعَظِيمُ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُون (سوره نبأ، آیات 2 و 3)" یعنی: من همان صراط مستقیم هستم و من همان نبأ عظیم هستم که دربارهاش اختلاف دارند: بحارالانوار، ج 26، ص 5.
[128] خداوند در قرآن کریم میفرماید: "وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُون" یعنی: به راستی که آن برای تو و قومت تذکری است و به زودی مورد سوال قرار خواهید گرفت: سوره زخرف، آیه 44. رسول خاتم در حجة الوداع به مردم فرمود: "إِنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُلَذِکرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْأَلُونَ عَنْ مَحَبَّةِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ" یعنی: علی علیه السلام [همان کسی است که خداوند دربارهاش در قرآن فرموده] برای تو و قومت تذکری است و به زودی دربارهی محبت و دوست داشتنِ علی مورد سوال قرار خواهید گرفت: مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 3، ص 219. ؛ همچنین خداوند در قرآن کریم میفرماید: "وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ" یعنی: آنها را نگه دارید (متوقف کنید) که باید مورد بازپرسی قرار گیرند: سوره صافات، آیه 24. رسول خاتم میفرماید آنچه در آن موقِف همگان از آن مورد سوال و بازخواست قرار میگیرند، ولایت امیر مومنان است: "وَ عِزَّةِ رَبِّي إِنَّ جَمِيعَ أُمَّتِي لَمَوْقُوفُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَسْئُولُونَ عَنْ وَلَايَتِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ الْآيَة" یعنی: و به عزت پروزدگارم سوگند که همهی امت من روز قیامت نگاه داشته میشوند و دربارهی ولایت علی بازخواست میگردند و این است معنای آن آیه که خداوند فرمود: آنها را نگه دارید که باید مورد بازپرسی قرار گیرند: بحارالانوار، ج 24، ص 271. ؛ و در جای دیگر فرمود: "يَا عَلِيُّ أَنْتَ دَيَّانُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ الْمُتَوَلِّي حِسَابَهُمْ وَ أَنْتَ رُكْنُ اللَّهِ الْأَعْظَمُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا وَ إِنَّ الْمَآبَ إِلَيْكَ وَ الْحِسَابَ عَلَيْكَ وَ الصِّرَاطَ صِرَاطُكَ وَ الْمِيزَانَ مِيزَانُكَ وَ الْمَوْقِفَ مَوْقِفُك" یعنی: ای علی، تو قاضی و حاکم این امت هستی و متولّی و اختیاردارِ حسابشان هستی. و تو رکن اعظم خدا در روز قیامت هستی. بازگشت به سوی توست و حسابرسی بر توست و صراط، صراط توست و میزان، میزان تو؛ و موقِف، موقف توست: بحارالانوار، ج 24، ص 272.
[129] امیر مومنان حاکم روز قیامت است. امام سجاد علیه السلام در زیارت امیر مومنان به ایشان با عنوان «حاکم یوم الدین» سلام میدهد: "السَّلَامُ عَلَى أَبِي الْأَئِمَّةِ وَ خَلِيلِ النُّبُوَّةِ وَ الْمَخْصُوصِ بِالْأُخُوَّةِ ... السَّلَامُ عَلَى صَالِحِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ عِلْمِ النَّبِيِّينَ الْحَاكِمِ فِي يَوْمِ الدِّين" یعنی: سلام بر پدر امامان و خلیل مقام نبوت و اختصاص یافته به برادری رسول خدا ... سلام بر بهترینِ مومنان (اشاره به آیه 4 سوره تحریم) و وارث علم پیامبران و حاکم روز قیامت: مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 10، ص 222. ؛ همچنین، همانطور که ذیل پاورقی شماره 60 اشاره شد، امیر مومنان، قسیم بهشت و جهنم و تعیین کنندهی جایگاه هر فرد در قیامت است. و باز همانگونه که در پاورقی شماره 127 و 128 تاکید شد، در قیامت دربارهی امیر مومنان و از ولایت و محبت ایشان سوال میشود.
[130] "إِنَّ فِيكَ شَبَهاً مِنْ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فِيكَ قَوْلًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ النَّاسِ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَلْتَمِسُونَ بِذَلِكَ الْبَرَكَة": کافی (الاسلامیة)، ج 8، ص 57. ؛ "لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ عَلَى مَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا مِنْ تُرَابِ رِجْلَيْكَ وَ فَضْلِ طَهُورِكَ يَسْتَشْفُونَ بِه": بحارالانوار، ج 38، ص 247.
[131]"وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى": قرآن کریم، سوره نجم، آیات 3 و 4. و جالب اینجاست که شأن نزول این آیه، معرفی علی بن ابیطالب علیه السلام توسط رسول خاتم به عنوان برترین فرد پس از رسول خدا است: "وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى أَنَا أَوْحَيْتُهُ إِلَيْه": بحارالانوار، ج 35، ص 280 و 281.
[132]لَوْ أَنَّ الْغِيَاضَ أَقْلَامٌ وَ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ وَ الْإِنْسَ كُتَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب: کنزالفوائد، ج 1، ص 280.
[133]اشاره به «صَاحِبُ الْمُعْجِزَات» بودنِ امیر مومنان. بنگرید به پاورقی شماره 7.
[134]اشاره به «مُظهِرُ العَجائِب» بودنِ امیر مومنان. بنگرید به پاورقی شماره 100.
[135]هنگامی که جبرییل برای رسول خاتم پیام خدا را آورد، شیطان از عصبانیت و ناامیدی فریادی کشید و امیر مومنان هم آن را شنید. رسول خاتم در آن لحظه خطاب به امیر مومنان فرمود "إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِير" یعنی: تو همان چیزی را که من میشنوم میشنوی و هر آنچه من میبینم تو هم میبینی تنها افاوت اینجاست که تو نبی نیستی، بلکه وزیر هستی: نهج البلاغة (للصبحی)، ص 301.
[136]"إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ ص": بحارالانوار، ج 3، ص 283.
[137]بنگرید به پاورقی شماره 2.
[138] یعنی: هنگامی که [موسی علیه السلام] آیات ما را برای آنها (فرعونیان) آورد، آن آیات را استهزا کردند:قرآن کریم، سوره زخرف، آیه 47. همچنین، در آیه دیگری میفرماید: "إِذا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُون" یعنی: و هنگامی که معجزهای میبینند، مسخره میکنند [و دیگران را هم به تمسخر وا میدارند]: سوره صافات، آیه 14.
[139]خداوند در قرآن کریم میفرماید: "فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا" یعنی: هنگامی که معجزات روشن ما به سویشان آمد، گفتند: این جادویی آشکار است و آن [معجزات] را در حالی که باطنشان به الهی بودن آنها یقین داشت، ستمکارانه و برتری جویانه انکار نمودند: سوره نمل، آیات 13 و 14.
[140] امیر مومنان با اشاره به آیه «فَلَمَّا جاءَهُمْ بِآياتِنا إِذا هُمْ مِنْها يَضْحَكُون» (سوره زخرف، آیه 47) دربارهی خودشان میفرماید: "وَ اُريَكُم آياتٍ وَ أنتُم تَضحَكوُن" یعنی: و آیاتی که به شما نشان میدهم را میبینید ولی مسخره میکنید: إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشريف، ج 2، ص 206.
[141] یعنی: بگو کافی است که خدا و کسی که علم کتاب نزد اوست، بین من و شما شاهد باشند:قرآن کریم، سوره رعد، آیه 43. وقتی از رسول خاتم دربارهی اینکه مقصود از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب» در این آیه کیست، سوال شد، فرمود: مقصود، علی است: "سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ شَأْنُهُ ... قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ قَالَ ذَاكَ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع": الأمالی (للصدوق)، ص 564 و 565.
[142]ابن أبی الحدید معتزلی، شاعر، ادیب و خطیب برجستهی عرب در قرن ششم، که شرحی هم بر نهج البلاغه نوشته، در مدح امیر مومنان قصائد هفتگانهای سروده که حیرتانگیز است. اما خود ابن أبی الحدید که میدانسته الفاظ او در برابر حقیقتی که قصد توصیف آن را دارد، ناکافی است، اظهار عجز نموده و به عنوان مثال گفته: "أنَا فِی مَدِیحِکَ لَا أهتدِی وَ أنَا الخَطِیبُ الهَبرِزِیُّ المُصَقَّعُ" یعنی: من که شیر بیشهی خطبه خوانی هستم، در مدح تو اصلا نمیدانم چه بگویم، چطور بگویم، کدام را بگویم: القصائد السبع العلویات (دارالفکر)، قصیده عینیه، ص 43. ؛ عبدالمسیح انطاکی شاعر مسیحی که طولانیترین قصیدهی عربی در مدح امیر مومنان را سروده نیز اینگونه میگوید:
«و اصفَح أبَا حَسَنٍ عَمَّن تَجَرّأ عَن حُبٍ عَلَی مِدحَةٍ تَسمُو مَبَانیهَا
لَو لَم أکُن طَامِعاً فِی رحبِ صَدرِکَ مَا حَاوَلتُ و اللهِ أن أروی قَوافیِها»
یعنی: ای ابالحسن؛ گستاخی مرا ببخش که به دلیل شدت محبتِ تو، به خودم جرأت دادم تو را مدح کنم. من کجا و مدح تو کجا؟! به خدا سوگند اگر طمع نداشتم که رضایت تو را به دست بیاورم به خود اجازه نمیدادم دربارهات سخن بگویم: ملحمة الامام علی أو القصیدة العلویة المبارکة، ص 19.
[143]امیر مومنان در خطبه شقشقیه فرمود: "يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَ الطَّيْر" یعنی: سیل [کمالات و علم و فضایل] از من سرازیر میشود و مرغ [وهم و اندیشه به قله منزلتم] نمیرسد: نهج البلاغة (للصبحی)، ص 48.
[144]امام باقر علیه السلام میفرماید: "اللَّهُ مَعْنَاهُ الْمَعْبُودُ الَّذِي أَلِهَ الْخَلْقُ عَنْ دَرْكِ مَائِيَّتِهِ وَ الْإِحَاطَةِ بِكَيْفِيَّتِهِ وَ يَقُولُ الْعَرَبُ أَلِهَ الرَّجُلُ إِذَا تَحَيَّرَ فِي الشَّيْءِ فَلَمْ يُحِطْ بِهِ عِلْماً ..." یعنی: الله، به معنای معبودی است که خلق، از درک ماهیت و چیستی آن و همچنین احاطه به کیفیتش در تحیّرند؛ عرب وقتی در مورد کسی واژهی «أله» به کار میبرد که آن فرد در چیزی متحیر و سرگردان شود به گونهای که علمش به آن احاطه نداشته باشد: بحارالانوار، ج 3، ص 222.
[145]امیر مومنان به سلمان و جندب (ابوذر) که از یاران خاصشان بودند فرمود: "إِنَّهُ لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّة ... مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّة" یعنی: کسی به کمال ایمان نمیرسد مگر آن که به عمق و کمال معرفتِ نوریِ من برسد ... معرفت نوریِ من، معرفت خداوند است و معرفت خداوند، معرفت نوریِ من است: بحارالانوار، ج 26، ص 1 و 2. ؛ و فرمود: "مَنْ عَرَفَنِي وَ عَرَفَ حَقِّي فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه" یعنی: هرکه مرا بشناسد و حق من را بشناسد، پس به تحقیق که خدا را میشناسد: بحارالانوار، ج 24، ص 199.
[146]بنگرید به پاورقی شماره 1.
![]() | امروز: | 302 |
![]() | این هفته: | 17522 |
![]() | در مجموع: | 9568569 |