بسم الله الرحمن الرحیم
معجزههای آخرین پیامبر
درس ششم: راه بهرهمندی از اعجاز قرآن
نویسنده: مسعود بسیطی و زهرا مرادی
در درس گذشته، به این موضوع پرداختیم که چرا با وجود هزاران معجزهی رسول خاتم، کمتر کسی از این معجزات باخبر است، در حالی که سخن از معجزات پیامبران قبلی که سالها پیش از رسول خاتم بودهاند، همچنان بر زبانها جاری است. همچنین، این پرسش مطرح شد که چگونه جایگاه قرآن به عنوان معجزهی جاودان پیامبر، از هدایتگری و شفا و نور و حکمت و علم و بصیرت بودنش، به نثری فصیح و بلیغ در هماوردی با شعرای عرب جاهلی تقلیل یافت. سپس گفتیم دو گروه از این اتفاقات، سود میبردند و همهی تلاششان را کردند تا با مکتوم نگاه داشتن حقایق و تنزّل دادن جایگاه رسول خاتم به اهداف شوم خود برسند. دستهی اول، دشمنان محمد بن عبدالله، خصوصا بزرگان یهود بودند که از همهی امکانات خود استفاده نمودند تا کمتر کسی به حقانیت رسول خاتم و اهمیت رسالتش پی ببرد. دستهی دوم هم غاصبان جایگاه رسول خاتم بودند که برای آنکه گشادیِ ردای خلافت به اندام ناموزونشان کمتر به چشم بیاید، شأن و جایگاه پیامبر را در اذهان مردم پایین کشیدند. نتیجهی همهی این تلاشها و ترور و کودتا و تهدید و تطمیع و حدیثسوزی و حدیثسازی و راه انداختن نهضت ترجمه و رواج فلسفه و عرفان و سایر علوم بشری، این شد که: پس از پیامبر اسلام، مردم از کارکرد اصلی قرآن و علوم و معارف الهی و صراط مستقیمی که رسول خاتم آنها را به سویش فرا خوانده بود، دور شدند و مجددا به همان اباطیل و اساطیرالاولینی که پیامبر برای مقابله با آنها آمده بود، روی آوردند.
این جلسه به این موضوع میپردازیم که با توجه به اتفاقاتِ گفته شده، آیا دیگر نمیشود از اعجاز قرآن بهره برد؟
آیا دیگر نمیشود از اعجاز قرآن بهره برد؟
بهرهمندی از اعجاز قرآن و هدایت و نور و شفا و حکمت و علم و بصیرتش همانطور که پیشتر گفته شد، در گروِ سر سپردن به خاتم الانبیاء و 12 جانشینی است که از جانب خداوند به خلافتُ اللهی منصوب شدهاند. همانهایی که عقل کل و گنجینهدار علم و معدن حکمت خداوند و أُولِی الْأَمْرِ[1] و الّذين اوُتوا العِلمَ[2] و مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَاب[3]و الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم[4] هستند؛ برگزیدگانی که علم اول تا آخر قرآن را، ظاهر و باطن قرآن را، محکمات و متشابهات قرآن را، ناسخ و منسوخ قرآن را، تأویل و تفسیر و تبیین قرآن را میدانند.[5]
بهرهمندی از هدایت قرآن
قرآن، هدایت است در مقابل گمراهی بشر؛ اما کلید هدایتگریاَش دست اِصطفا شدهی خدا، محمد مصطفی و 12 جانشین بر حقش است. باید در محضر تعلیم و تبیین و تدریسشان زانوی ادب بزنی تا جرعه جرعه نور هدایت را از قرآن به جانت بریزند. خداوند متعال، همانجا که قرآن را هدایت معرفی میکند، میفرماید که این هدایت، نصیب چه کسانی خواهد شد:
- مومنین: هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ[6]؛ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ[7]
- متّقین: ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقين[8]
- محسنین: هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ[9]
- مسلمین: هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ[10]
- پیروی کنندگان از رضایت خداوند: يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ[11]
پس هدایت قرآن، مختص مومنین و متّقین و محسنین و مسلمین و پیروان رضایت خالق است. از آنجا که سرآمد همهی مسلمین و مومنین و متّقین و محسنین و آنها که جز رضایت خداوند به چیزی نمیاندیشند، رسول خاتم و اهل بیت ایشان هستند، در وهلهی نخست، هدایت قرآن، از آنِ ایشان است؛ و در مرحلهی بعد، هرکه مسلمانتر، مومنتر، باتقواتر، ... باشد، به این هدایت بیشتر دست مییابد. اما نکتهی مهم اینجاست که:
مسلمان یعنی کسی که تسلیمِ حق است. پس آن که ادعای مسلمانی دارد، ولی از علی که به فرمودهی رسول خاتم همواره با حق است و حق با اوست[12] فاصله دارد، به همان نسبت از هدایتِ قرآن دور است. و در مقابل، کسی که به امیر مومنان و اولاد او متمسک باشد و هدایت را از طریق ایشان بجوید، هدایتِ قرآن نصیبش خواهد شد.[13]
و مومن کسی است که از خدا و رسول و اولی الامر یعنی ائمه دوازدهگانه، اطاعت و پیروی کند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُم[14]. و مگر میشود گوش به فرمان و تابعِ هدایتگرِ منتخبِ خدا بود و به هدایت نرسید؟
و متّقی، شیعهی امیر مومنان است که از تمرّد در مقابل ارادهی خداوند برای سپردنِ جانشینیِ خویش به دوازده هدایتگرِ معرفی شده، پرهیز میکند و به جای پیروی از هوای نفس، به آنچه اهل بیت امر میکنند، تن میدهد.[15]
و محسن، همان کسی است که علی و اولاد علی علیهم السلام را باب معرفت خدا، علم خدا، حکمت خدا، جنّت خدا، ... میداند و در برتری ایشان و بلندای منزلتشان تردیدی ندارد.[16]
و رضوان و رضایت خداوند هم در گرو رضایت اهل بیت علیهم السلام است. تا فاطمه و پدرش، فاطمه و همسرش، فاطمه و فرزندانش از کسی راضی نباشند، رضایت خدا شامل حال کسی نمیشود[17] و به تَبَعِ آن، هدایت قرآن نیز به او نخواهد رسید.
از همین روست که میگوییم کلید هدایتگری قرآن، دست رسول رحمت و اهل بیتش است و بدون ایشان، کسب هدایت از قرآن دورترین چیز به بشر است. چراکه به فرمودهی صاحب قرآن، هدایت قرآن تنها و و تنها مخصوص کسانی است که پیرو و تایع رسول خاتم و دوازده هدایتگرِ پس از او باشند و از محضر ایشان طلب هدایت نمایند.
بهرهمندی از علم قرآن
پیش از هر توضیحی دربارهی علم قرآن و راه بهرهمندی از آن، باید به این سوال مهم پاسخ دهیم که: اساسا مقصود خداوند از «علم» چیست؟ با مراجعه به مبیّن حقیقیِ کلام خدا یعنی رسول خاتم و اهل بیت پاکش، این حقیقت آشکار میگردد که بر خلاف تعریف مصطلحی که در جامعه از علم وجود دارد، دانش، سواد، تخصص، تصور و تصدیق، و آنچه که فرد با مدرسه و دانشگاه رفتن میآموزد، علم حقیقی نیست. علم مدّ نظر خداوند، در واقع، نوری است از جانب خدای تعالی که در قلب و روح انسان قرار میگیرد و سبب هدایت و سعادتمندیِ صاحبش میگردد.[18]برخلاف علوم رایج بشری که با سعی و خطا و تردید و اختلاف همراه است، علم حقیقی چون از جانب خدایی است که به همه چیز احاطه دارد، مصون از خطا و تردید است. ارزشمندیِ هر انسان نزد خداوند متعال، به میزان بهرهمندی فرد از این نوع علم ارتباط دارد.[19]واضح است کسب انواع دانش - که در ادبیات اهل بیت به آن «فضل» گفته میشود – لزوما به هدایت الهی و سعادتمندیِ فراگیرندهی آن منجر نمیشود و او را نزد خداوند ارزشمندتر نمیسازد. چه بسیار انسانهای ساده دلی که بی آنکه از شیمی و کوانتوم و ژنتیک و فلسفه و عرفان و تصوّف و ... سر در بیاورند، به علم حقیقی دست یافتند و به هدایت و سعادت و رضایت الهی رسیدند؛ و در مقابل، چه بسیار تحصیلکردگان و دانشمندان و فیلسوفانی که آنچه فراگرفتند، آنها را به کفر، قهقرا و غضب الهی کشاند.
پس از این توضیح مختصر دربارهی مفهوم علم حقیقی[20] حال میپردازیم به موضوع علم قرآن و راه بهرهمندی از آن.
قرآن، علم است در مقابل جهل بشر؛ اما بابِ ورود به علمش کسانی هستند که خداوند ایشان را «الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم»[21] و «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَاب»[22]و «الّذين اوُتوا العِلم»[23] معرفی فرموده؛ یعنی رسول خاتم و 12 جانشینِ ایشان که از جانب خود خداوند تعیین شدهاند. باید هر آنچه به اسم علم و در قالب فلسفه و عرفان و تصوّف و ... به خوردت دادهاند، کنار بگذاری و خود را در معرض علم حقیقی که تنها نزد آل الله است قرار دهی.[24]مقصود از این سخن، مذمت یا نفی یادگیریِ ریاضی و فیزیک و شیمی و زیست نیست. چه بسا یادگیری این امور میتواند کمکهای غیر قابل انکاری به افزایش کیفیت زندگی انسان کند. بلکه تذکر به این نکته است که:
- اولا علم قرآن، فراتر از هر دانش بشری، بلکه از جنسی متفاوت است. از آنجا که بشر در زندان حواس و زمان و مکان گرفتار است، نمیتواند به حقیقتی خارج از این چارچوبها دست یابد. اساس علم امروزینِ بشری عموما از دو راه به دست میآید: یا راه برهان یا راه شهود. اما هیچ کدام از این دو راه، معیار قابل اطمینان و مصون از خطایی برای تمییز حق و باطل و تشخیص درستی و نادرستی آنچه شخص به آن رسیده، ندارند. به عنوان مثال، مسئلهای از مسائل فلسفی – چه در الهیات و چه در طبیعیات – نیست که مورد اختلاف نباشد و شاهد این مدعا اختلاف بزرگان فلسفه در مسائل فلسفی است. در عرفان هم هر کس ادعا میکند شهود و مکاشفهی خودش صحیح است و به همین دلیل مکاشفین، در مطالب مهم با هم اختلاف دارند و یکدیگر را تکذیب میکنند. علوم فیزیک و شیمی و پزشکی و ... هم که بر پایهی سعی و خطا و فرضیههایی که معلوم نیست کی ابطال شوند، پیش میروند.
پس اساس علوم بشری بر پایهی احتمال و سعی و خطا و اختلاف است و رافعی هم برای این اختلافات وجود ندارد. اما علم قرآن حاصل آزمون و خطا یا افکار و اوهام فرسودهی بشری - که حتی نسبت به خودش احاطه و آگاهی کامل ندارد، چه رسد به باقی کائنات - نیست. علم قرآن، نوری است از جانب خالقی که به همهی مخلوقاتش احاطه و آگاهی دارد. مصون از تردید و خطا و تناقض است. و برای دستیابی به این علم، باید خود را به کسانی که صاحب آن علم هستند بسپاری و تنها به ایشان اعتماد کنی.
- ثانیا بسیار بسیار مراقب باشی که چه خوراکی را از کجا و به چه صورت به روحت میچشانی. چه بسا محتوای باطل و فاسدی را به اسم علم به خوردت بدهند که باعث هلاکتت گردد.[25] خروجی علم بشری، ممکن است
O گاهی انکار وجود خدا باشد (عقیدهی طبیعیون و مادیگرایان)؛
O گاهی باور به وحدت وجود باشد و پذیرش اینکه خالق عین مخلوق است (عقیدهی عرفا)؛
O و گاهی اعتقاد به واجب الوجود تا لاجرم به تسلسل و زنجیرهی علتها پایان داده شود؛ فارغ از اینکه آن علت نخستین، دارای اراده، حکمت، علم، کمال، شعور، ... هست یا خیر (عقیدهی فلاسفه)
و همهی اینها روح تو را مسموم بلکه هلاک میکند. چه بسیار کسانی که با علم بشری به این نتیجه رسیدند که تمام پدیدهها با قوانین طبیعت قابل توضیحاند و نیازی به خدایی که خلق کننده و گرداننده باشد، نیست و نهایتا مبدأ عالم، مادهای قدیمی و بی بهره از علم و شعور و حکمت و قدرت است؛
یا خالق و مخلوق را یکی دانستند و توهّم زدند «أنا الحق»![26]
یا صفات مخلوق را به خالق نسبت دادند و مثلا دست خدا را در تغییرات امور بسته دانستند؛[27]
یا همهی افعال شرِّ بشر را به خدا نسبت دادند و دست خدا را از آستین رذلترین موجودات بیرون آمده دیدند؛[28]
یا از این سوی بوم افتادند و جبرگرا شدند[29] یا از آن سوی بوم افتادند و قائل به اختیار بی حد و حصر انسان حتی در مقابل خالق خود شدند ...
حال آنکه علم قرآن، نقطهی مقابل همهی این جهالتها، و نجات دهنده و هدایت کننده و سعادتبخش است.
اگر درِ خانهی صاحبان علم حقیقی یعنی اهل بیت علیهم السلام بِرَوی، علمی را از قرآن به تو میدهند که بر خلاف این اساطیر و اباطیل، نه بر پایهی تصور و تصدیق و توهم است، نه تردید پذیر و فساد پذیر و خطاپذیر. بلکه وجدان حقیقت محض است. مصون از خطا و دور از شک و شبهه. از جنس نور است[30] و خروجیاش بر خلاف علوم بشری و اساطیرالاولین، خضوع و خشوع در برابر خالق بی همتا و عبودیت اوست.[31] کسی که واجد این علم میشود نه تنها خود را با خالق یکی نمیداند بلکه در برابر عظمت و قدرت بی انتهای خالق قادر متعال، احساس عجز، فقر و ناتوانی میکند و در برابرش از روی خوف و خشوع به سجده میافتد: «إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّدا»[32] (همانا صاحبان علم، هنگامی که [آیات خداوند] بر آنها خوانده میشود، سجدهکنان [در مقابل خداوند] به خاک میافتند). واجد نور این علم که شوی، ظلمت علم بشری برایت عیان میشود. اما همچنانکه از ابتدا تاکید شد، باب ورود به چنین علمی، علی و اولاد علی است.[33]
بهرهمندی از حکمت قرآن
در لغت، به آنچه فرد را از جهل (مانند شرک) و اخلاق ناپسند (مانند ظلم) باز میدارد و خطاناپدیر و محکم است، حکمت میگویند.[34]با توجه به این تعریف و همچنین، تبیین اهل بیت علیهم السلام - که مفسران و تبیین کنندگان حقیقی قرآن هستند – معنای حکمت در کلام خدا را میتوان اینگونه بیان کرد: عقل و فهم و معرفتی از جانب خداوند،[35]شامل معارف اعتقادی، احکام عملی و اصول اخلاقی که دارندهی آن، به دور از خطا و بی هیچ تردیدی میفهمد خواست و رضایت خداوند – چه در حوزهی معرفتی و چه در حیطهی عملی – چیست و همین معرفت او را از انجام رفتاری مغایر با خواست خدا باز میدارد.[36]
اما پس از نهضت ترجمه و ترجمهی فلسفهی یونان به زبان عربی، عدهای برای ارزشمند نشان دادن و تردیدناپذیریِ فلسفه، نام «حکمت» روی فلسفه گذاشتند و تلاش نمودند حکمت موجود در قرآن را با فلسفهی ارسطویی تطبیق دهند.[37] رفته رفته حکمت، مساوی شد با برهان فلسفی که نه با معنای لغوی حکمت تطابق داشت و نه با معنای دینیِ آن که مدّ نظر خدا و اهل بیت بود. به عنوان نمونه، در لغت و دین، داشتن حکمت، حکیم را از رذایل اخلاقی منع میکند، اما برهان فلسفی ربطی به عمل صالح و رعایت اخلاق ندارد و مانع کردار ناپسند نیست. همچنین، چه در لغت و چه در ادبیات دینی، حکمت، دانش و فهمی محکم و خطاناپذیر است، اما براهین فلسفی چه در نحوه اقامه برهان و چه از منظر نتایج، اختلافات بسیار و متناقضی دارند و از آنجا که اقوال متناقض نمیتوانند همگی درست باشند، پس خطاپذیرند. پس از این توضیح اجمالی دربارهی معنای حکمت، میپردازیم به موضوع حکمت در قرآن و راه بهرهمندی از آن:
قرآن، حکمت است[38]در مقابل توهمات بشر و حکمت ارسطویی و امثالهم؛ اما جز از طریق کلیدهای حکمت یعنی محمد و آل محمد علیهم السلام، قطرهای از آن حکمت نصیب کسی نمیگردد.[39]خروجی حکمتی که رسول خاتم و جانشینانش تعلیم میدهند، خضوع و خشوع بنده است در مقابل خالق آسمانها و زمین، در حالی که مُقرّ و معترف است به فقر مطلق عبد در برابر بی نیازیِ مطلق معبود.[40] و خروجی آنچه دیگران تعلیم دادهاند، مخلوق را با خالق یکی دانستن و فریاد «أنَا الحَق» زدن است! خروجی حکمت قرآنی، اعتدال و رعایت حقوق دیگران و سنجیده سخن گفتن و رفتار کردن است که با تحت تربیت اهل بیت قرار گرفتن به دست میآید؛ اما خروجیِ فلسفهای که نام حکمت بر روی آن گذاشتهاند، ارتباطی با رفتار صحیح با دیگران ندارد و حتی میتواند به توجیه ظلم و نژادپرستی ختم شود (مانند آنچه ارسطو تحت عنوان «سلسله مراتب انسانی» بنیان گذاشت و بر همان مبنا، بردهداری در آفریقا توجیه شد) یا به پوچگرایی و فروپاشی ارزشها منجر گردد(مانند برخی تفسیرهای نیچهای که ارزشها را زیر سوال میبرد و خوب و بد را نسبی و بی معنا میداند).
بهرهمندی از نور قرآن
قرآن، نور است[41]در مقابل تاریکی خیالات بشر؛ اما برای آنکه در پرتو نورش خود را از ضلالت جهل به سوی روشنایی حقیقت بیرون بکشی و هر پوشیدهای برایت ظاهر شود، ناگزیری از اینکه خود را بسپاری به دستان باکفایتِ حاملان آن نور یعنی محمد و آل محمد تا حجاب از روی گوش و چشم و قلبت بردارند و نور قرآن را به جانت بریزند. مثلا بِرَوی نزد امیرالمومنین و او بگوید «مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْمَالِكُ وَ أَنَا الْمَمْلُوكُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ إِلَّا الْمَالِك» و تو هم در حالی که به این فکر میکنی که چرا تا به حال اینگونه به رابطهی خود و خدایت نگاه نکرده بودی، تکرار کنی أَنْتَ الْمَالِكُ وَ أَنَا الْمَمْلُوكُ. چه کسی برای رحم کردن به من، شایستهتر از تویی است که مالک و صاحب اختیارم هستی؟ علی بگوید «أَنْتَ الرَّازِقُ وَ أَنَا الْمَرْزُوقُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ إِلَّا الرَّازِق» و تو باز متحیرانه عین همان را زمزمه کنی. او بگوید «أَنْتَ الْغَنِيُّ وَ أَنَا الْفَقِير» و تو روشنتر از هر روشنِ دیگری بیابی و تصدیق کنی که «أَنْتَ الْغَنِيُّ وَ أَنَا الْفَقِير». او بگوید «أَنْتَ الْقَوِيُّ»، تو بگویی «أَنَا الضَّعِيفُ». او بگوید «أَنْتَ الْبَاقِي»، تو بگویی «أَنَا الْفَانِي». او بگوید «أَنْتَ الْهَادِي» و تو بگویی «أَنَا الضَّال» ...[42]بعد به خودت بیایی و ببینی صورتت غرق اشک شده و اندازهی حجابی که از روی دلت برداشته شده سبک شدهای و دلت میخواهد تا قیام قیامت بگویی «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِين»[43]. دقیقا همین جاست که معجزه اتفاق میافتد و تاریکی جهل کنار میرود و وجودت لبریز میشود از نور. نور قرآن.
بهرهمندی از شفای قرآن
قرآن، شفاست[44]در مقابل همهی امراض جسمی و روحی بشر؛ اما این شفا تنها به دستان اهل بیت علیهم السلام قابل جاری شدن است. باید خود را به این طبیبان دلسوز بسپری تا امراض قلبی و حتی جسمیات را با قرآن شفا دهند. مثلا بنشینی در محضرشان تا یادت بدهند درمان و شفای هر دردی از خداست (وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِين)[45]و تا او نخواهد هیچ معجون و درمان و نسخهای به ثمر نمینشیند؛ و اگر او اراده کند مرده را زنده میکند؛ چه رسد به شفای چشم نابینا یا روح ناآرام یا[46]... پس در بیماریها او را اینگونه بخوان: يَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاءٌ وَ ذِكْرُهُ شِفَاء.[47]و اگر ترس و اضطراب سراغت آمد، اینگونه ذکرش کن: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيل»[48]. یا چنانچه غم و اندوه، روحت را آزرد، به این ذکر متوسل شو: «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِين»[49]. یا اگر حس ناامنی، وجودت را فراگرفت، با ذکرِ «وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ» به شفای روح دست پیدا کن.[50]
و یا یادت بیاورند صاحب قرآنی که به دنبال شفایش هستی، همان قادر مطلقی است که دلسوزتر و دستگیرتر از هر کسی است نسبت به تو و در همه حال، خصوصا آنجا که ناخوشی و نا امیدی سراغت آمده و حتی طبیبان، دست رد بر سینهات زدهاند، امیدت را از او قطع مکن و اینگونه یاریاش را طلب کن:
«يَا مَنْ إِلَيْهِ شَكَوْتُ أَحْوَالِي»[51]: ای کسی که شِکوهی حالم را به سوی او میبرم
«يَا رَادَّ مَا قَدْ فَات: ای برگردانندهی آنچه از دست رفته
يَا دَافِعَ النِّقَم: ای جلوگیرِ رنج و ملالها
يَا صَاحِبَ كُلِّ غَرِيبٍ يَا مُؤْنِسَ كُلِّ وَحِيد: ای رفیق هر غریب، ای مونس هر تنها
يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِير: ای پیوند دهندهی استخوان شکسته
يَا مَنِ الْعَسِيرُ عَلَيْهِ سَهْلٌ يَسِير: ای که هر مشکلی برای او سهل و آسان است
يَا مَنْ بِيَدِهِ كُلُّ مِفْتَاح: ای که کلید هر مشکلی در دست اوست
يَا حِرْزَ مَنْ لَا حِرْزَ لَه: ای محافظِ کسی که محافظی ندارد
يَا غِيَاثَ مَنْ لَا غِيَاثَ لَه: ای فریادرس کسی که فریادرسی ندارد
وَ اصْرِفْ عَنِّي كُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ وَ ضِيقٍ، وَ اكْفِنِي شَرَّ مَا لَا أُطِيقُ وَ أَعِنِّي عَلَى مَا أُطِيق: هرگونه غم و اندوه و فشاری را از من بگردان و مرا از هرچه طاقتش را ندارم، کفایت کن و بر آنچه طاقتش را دارم، یاریام ده.»[52]
به راستی غیر از «عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِين»[53] چه کسی میتواند خالقی را که در وصف نمیگنجد، اینگونه معرفی کند و یک بیمارِ آشفته حالِ درمانده را آمادهی دریافت شفا از قرآن نماید؟
آنها که علم همهی قرآن را در سینه دارند و همهی خیر و شفا و رحمت قرآن، از سرانگشتان ایشان بر خلقت جاری میشود، یادت میاندازند سر و ته این دنیا ارزش آن را ندارد که حرص بزنی،[54] حسادت کنی،[55] پا روی حقی بگذاری،[56] دلی را بشکنی،[57] ریا کنی،[58]قساوت به خرج دهی،[59]... و اینگونه روحت را بیمار کنی. و پدرانه سفارشت میکنند: مراقب روح و قلبت باش؛ نکند خودت را بدبخت کنی و در دستهی فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ[60]جای بگیری. این قلب، امانت است دست تو. سالم نگاهش دار و یادت باشد تا نیتت را برای خدا خالص نکنی، تا قدمهایت، حرف زدنهایت، بدو بدو کردنهایت، ... برای رضایت خدا نباشد، قلبت سلیم نمیشود.[61]و تو این قلب سلیم را برای آن روزی کهنه ثروت، نه قدرت، نه شهرت و نه هیچ چیز دنیاییِ دیگر به دادت نمیرسد، لازم داری: «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيم»[62]
و پیش از آنکه حجم خطاها و غفلتها و بی عقلیها و خرابکاریهایی که مرتکب شدهای، تو را به وحشت بیاندازد که دیگر کار از کار گذشته و راه نجاتی وجود ندارد، به اکسیر توبه راهنماییات میکنند تا نه تنها از رحمت خالق نومید نگردی[63]، بلکه با شنیدن این بشارت که راهی برای توبهکاران وجود دارد که سیئاتشان را به حسنات بدل میکند،[64] با انگیزهای مضاعف برای طلبِ شفا و محافظت از قلب سلیم تلاش کنی.
قرآن شفاست؛ علی الخصوص در مقابل امراضی که علوم بشری به روح و جان بشر تحمیل کردهاند. از همین روست که اهل بیت، مصرّانه تاکید میکنند: حواست باشد کفر و شرک، بدترین دردهاست.[65]نکند گول اباطیلی را بخوری که میگویند هرچه هست، خداست و هر چیزی مرتبهای از ذات خداوند است و اینگونه به کفر و شرک[66]در آیی.[67]و برای زدودنِ سمّی که از علوم بشری، به جانت نشسته، از اکسیر شفابخش قرآن به روحت تزریق کنند و مثلا بگویندت خدایی که تو را خلق کرده، لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ[68]است. هیچ شباهتی به مخلوقاتش ندارد؛ تشبیه خالق به مخلوق، عین کفر و شرک است.[69]خالق از خلق خویش خالی است و خلق از وجود او خالی هستند.[70]محدود نمیشود، حس نمیشود، با تجسس هویدا نمیشود، چشمها او را نمیبینند و حواس او را درک نمیکنند؛ هیچ چیز به او احاطه پیدا نمیکند؛ صورت و جسمی ندارد، مرز و محدودیتی ندارد؛[71] نه از چیزی است، نه در چیزی است، و نه بر چیزی است.[72]
...
اگر رهایی از سردرگمی، وسواس، اضطراب، خود حقیر پنداری، خود برتر بینی، حسادت، خساست، ریا، بی انگیزگی، ناشکری، نا امیدی، افسردگی، نفاق، کفر، شرک، ... شفا نیست، پس چه چیزی شفاست؟ شفا که فقط برطرف کردن فلان سرطان یا فلان ضایعهی جسمی یا باز گرداندن بینایی به نابینا، شنوایی به ناشنوا، حرکت به معلول، ... نیست. که البته همهی این موارد هم بارها و بارها به دستان شفابخش اهل بیت علیهم السلام مشمول شفای قرآن شده و میشوند. (بنگرید به انواع کرامات و معجزاتی که از اهل بیت علیهم السلام در شفای بیماران ثبت شده است؛ چه در زمان حیاتشان و چه پس از شهادت ایشان) اما مهمتر از سلامتی جسم، سلامت جان و دل است؛ شفای روح و روان است. چه بسیار افرادی که جسم ظاهرا سالمی دارند ولی به دلیل بیماریهای روحی، حالشان وخیم است؛ و چه بسیار کسانی که مشکلات جسمانی جدی دارند ولی به سبب سلامتی روح، از زندگی بهرهی وافر میبرند؛ بسیار بیشتر از دستهی اول!
به هر حال، چه بیماری، جسمانی باشد، چه مرتبط با روح و قلب و افکار فرد، شفای آن در قرآن است ولی این شفا به فرمودهی خود خداوند، تنها شامل حال عدهای خاص میشود: «هُوَ لِلَّذينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاء»[73] و «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ»[74]! یعنی: شفای قرآن، مخصوص مومنان است؛[75]و همچنان که پیشتر گفته شد، مومنان کسانی هستند که از خدا و رسول خاتم و دوازده جانشین برگزیدهی او اطاعت میکنند (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُم[76]). هرکه از اهل بیت علیهم السلام پیروی کند، میتواند مشمول شفای قرآن قرار گیرد؛ اما آنها که این مسیر را نمیروند، به فرمودهی خداوند، جز خسارت چیزی عایدشان نخواهد شد: «وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسارا».[77]
و همین گونه است دربارهی بصیرت و برهان و روح و ویژگیهای منحصربفرد دیگرِ قرآن:
قرآن، بصیرت است[78] در مقابل کوردلی بشر؛
قرآن، برهان است[79] در مقابل قیاسات بشر؛
قرآن، روح است[80] در مقابل اوهام بشر؛
اما آنکه میتواند بصیرت و برهان و روحِ آن را برایت از دل قرآن نمایان سازد و توسط آنها چشم دلت را بینا کند، شبهههایت را برطرف سازد و جانت را حیات ببخشد، محمد صلی الله علیه و آله است و آل محمد علیهم السلام.
این سفارش مهم رسول خاتم است به همهی مردم:
«به قرآن پناه ببرید که قرآن، شفای سودمند و داروی پربرکت است. و نگهبان کسی است که به آن چنگ زند. و نجاتبخش کسی است که از آن پیروی کند. آیا میدانید کدام متمسکی که به قرآن چنگ زده به این شرافت عظیم دست مییابد؟ کسی که قرآن و تأویل آن را از ما اهل بیت گرفته باشد ...»[81]
«هرکس علم قرآن را از غیر علی علیه السلام [و سایر اهل بیت] طلب کند هلاک میگردد[82] و هر کس قرآن را به رأی خودش تفسیر کند، بر خدا دروغ بسته[83] و حتی اگر درست هم گفته باشد، باز خطا کرده![84]»
«ای مردم! هرگز کسی برای شما قرآن را [به درستی] تفسیر نخواهد کرد مگر علی بن ابیطالب [و امامان پس از او]»[85]
و هر کس برای بهرهمندی از قرآن، این مسیر واضح و امنِ مشخص شده از جانب رسول خاتم را نرود و به جای مراجعه به مفسران حقیقی قرآن - یعنی اهل بیت علیهم السلام - کلام خدا را بر مبنای درک و سلیقهی شخصی خود معنا و تفسیر کند، هم خودش گمراه میشود و هم دیگران را به گمراهی و هلاکت میکشاند.[86]خداوند در قرآن کریم، میفرماید: «يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً»[87]آری؛ چه بسیار کسانی که به علی و اولاد علی مراجعه نمیکنند و گمراه میشوند؛ و چه بسیار افرادی که با مراجعه به امیر مومنان و امامان پس از ایشان، به هدایت و نور و شفا و ... میرسند.
و پایان سخن این که:
خداوند در قرآن کریم خطاب به رسول خاتم میفرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَيْکَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ»[88]ما بر تو این کتاب را که بیانکنندهی همه چیز است نازل کردیم. سپس تصریح میفرماید «كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِين»[89]آن همه چیزی که تبیانش را در قرآن گذاشتهایم، همگی در امام مبین یعنی علی علیه السلام و اولاد علی علیهم السلام جمع است.[90] پس تنها کسی که میتواند «کُلّ شَيْءٍ» یعنی «همه چیز» اعم از هدایت و شفا و حکمت و روح و نور و بصیرت و ... را از دل قرآن استخراج کند، امام مبین است که صاحب همهی علم قرآن و زبان گویای قرآن است. از همین روست که امیر مؤمنان میفرماید:
«شما این قرآن را به سخن آرید! هیچگاه برای شما سخن نخواهد گفت؛ ولی من برای شما میگویم که مقصود از آیات آن چیست.[91]این کتاب، ساکت است و من بیانگر او هستم و غرض از عبارات آن را بیان میکنم. پس شما تمسّک به کتاب ناطق کنید و از حکم کردن به کتاب صامت بپرهیزید؛ چون قرآن زبان گویایی جز من ندارد.[92]»
تاکید مجدد بر وجه حقیقیِ اعجاز قرآن
حال که دانستیم قرآن، هدایت است در مقابل گمراهی بشر؛ و علم است در مقابل جهل بشر؛ و نور است در مقابل تاریکی خیالات بشر؛ و حکمت است در مقابل توهمات بشر؛ و شفاست در مقابل امراض بشر؛ و بصیرت است در مقابل کوردلی بشر؛ و برهان است در مقابل قیاسات بشر؛ و روح است در مقابل اوهام بشر؛ ... بیش از پیش درک میکنیم که شأن و مقام رسول خاتم به عنوان خاتم پیامبران و سرور و سید همهی رسولان، بسیار بالاتر از آن است که منتهای ماموریتش مسابقه با امثال امرؤالفیس و لبید در کسوت الفاظ باشد. آن هم در زمانهای که گمراهی بیداد میکرده و فلاسفه و عرفا و فِرَق مختلف، توهمات خود را به هزاران شکلِ متفاوت به خورد مردم داده بودند و هیچ کدام هم حرف دیگری را قبول نداشتند. کدام عقل سلیمی میپذیرد که رسول خاتم در آن فضای ظلمانی در مورد خدایی که بشر بنا به فطرت اولیهی خود در پی او میگردد، سکوت کرده باشد و تنها، فصاحت و بلاغت قرآن را به رخ مخاطبین کشیده باشد؟ بلکه مقتضای مقام خاتمیت و سیادت، ایجاب میکند راهکاری منطبق بر فطرت بشر و مطابق با فهم و ادراک همگان از هر طبقه و سطح سوادی و قابل استفاده برای همهی مردم تا قیام قیامت ارائه فرماید تا آن اباطیل و هذیانگوییهای بشری را بشوید و هدایت را به ارمغان آوَرَد.
و قرآن، همان هدایتی است که بدون نیاز به اقامهی برهانهای فلسفی یا مکاشفات عرفانی، هر جویای هدایتی را با تذکرات عقلی و فطری آیات خود و تبیین رسول اکرم و آن دوازده نفر خاص که علم قرآن را در سینه دارند، به سر منزل مقصود میرساند. پس آنچه عقول را متحیر میسازد و بشر را از آوردنِ مثل آن عاجز میکند، همین هدایت و نور و علم و شفا و سایر ویژگیهای منحصربفرد قرآن است، نه فصاحت و بلاغت و الفاظ آن. و اگر همهی انس و جنّ پشت به پشت هم بدهند و یکدیگر را یاری برسانند نمیتوانند مثل این هدایت و نور و علم و حکمت و برهان و شفا و بصیرت و ... را بیاورند. این همان تحدّی خداوند است دربارهی کلامش قرآن تا قیام قیامت!
نکات مهم درس:
- قرآن، هدایت است در مقابل گمراهی بشر؛ اما این هدایت، تنها به دست اهل بیت علیهم السلام جاری می شود و تنها به مومنین و متّقین و محسنین و مسلمین و پیروی کنندگان از رضایت خداوند میرسد؛ یعنی آنهایی که از اهل بیت علیهم السلام پیروی و تبعیت میکنند و به ایشان تمسک دارند.
- قرآن، علم است در مقابل جهل بشر؛ اما بابِ ورود به علمش کسانی هستند که خداوند ایشان را «الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم» و «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَاب» و «الّذين اوُتوا العِلم» معرفی فرموده؛ یعنی رسول خاتم و 12 جانشینِ ایشان که از جانب خود خداوند تعیین شدهاند.
- قرآن، حکمت است در مقابل توهمات بشر و حکمت ارسطویی و امثالهم؛ اما جز از طریق کلیدهای حکمت یعنی محمد و آل محمد علیهم السلام، قطرهای از آن حکمت نصیب کسی نمیگردد.
- قرآن، نور است در مقابل تاریکی خیالات بشر؛ اما برای آنکه در پرتو نورش خود را از ظلالت جهل به سوی روشنایی حقیقت بیرون بکشی و هر پوشیدهای برایت ظاهر شود، ناگزیری از اینکه خود را بسپاری به دستان باکفایتِ حاملان آن نور یعنی محمد و آل محمد تا حجاب از روی گوش و چشم و قلبت بردارند و نور قرآن را به جانت بریزند.
- قرآن، شفاست علی الخصوص در مقابل امراضی که علوم بشری به روح و جان بشر تحمیل کردهاند؛ اما این شفا تنها به دستان اهل بیت علیهم السلام قابل جاری شدن است.
- قرآن، بصیرت است در مقابل کوردلی بشر؛اما فقط علی و اولاد علی میتوانند چشم دلت را با قرآن روشن کنند.
- قرآن، برهان است در مقابل قیاسات بشر؛اما فقط امیر مومنان و امامان از نسل او میتوانند از دل قرآن شبهههایت را برطرف کنند.
- قرآن، روح است در مقابل اوهام بشر؛اما تنها محمد صلی الله علیه و آله و آل محمد علیهم السلام میتوانند روح قرآن را برایت نمایان سازند و جانت را حیات بخشند.
- قرآن، تبیان «کُلّ شَيْءٍ» اعم از علم و حکمت و هدایت و شفا و نور و بصیرت و ... است اما برای بهرهمندی از ویژگیها و خواص بی بدیل آن باید سراغ کسانی برویم که خداوند «کُلّ شَيْءٍ» و علم همهی قرآن را در وجود ایشان قرار داده است. یعنی «امام مبین» که امیر مومنان و امامان پس از ایشانند.
- در زمانهای که گمراهی بیداد میکرده و فلاسفه و عرفا و فِرَق مختلف، توهمات خود را به هزاران شکلِ متفاوت به خورد مردم داده بودند، انتهای ماموریت آخرین پیامبر خدا، مسابقه با شعرای آن زمان نبوده؛ بلکه آوردن و تعلیم کتاب هدایتی بوده که بی نیاز به برهانهای فلسفی و مکاشفات عرفانی، هر جویای هدایتی را با تذکرات عقلی و فطری آیات خود و تبیین رسول خاتم و جانشینانش از گمراهی نجات دهد.
- آنچه دربارهی قرآن، عقول را متحیر میسازد و بشر را از آوردنِ مثل آن عاجز میکند، هدایت و نور و علم و شفا و سایر ویژگیهای منحصربفرد این کتاب است، نه فصاحت و بلاغت و الفاظ آن.

[1] خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُم" یعنی: ای کسانی که ایمان آوردهاید اطاعت کنید از خدا و اطاعت کنید از رسول و صاحبان امرتان: سوره نساء، آیه 59. مردم همگی میدانستند مقصود از صاحبان امر، علی بن ابیطالب است. رسول خاتم بارها مردم را به اطاعت از امیر مومنان فرمان داده بودند و در روز غدیر نیز به جماعت صدهزار نفرهی مسلمانان دربارهی علی بن ابیطالب فرمودند: "مَاضٍ حُكْمُهُ جَائِزٍ قَوْلُهُ نَافِذٍ أَمْرُهُ مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَهُ مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ مُؤْمِنٌ مَنْ صَدَّقَهُ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ لِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطَاعَ لَه" یعنی: اجرای فرمان و گفتار او (علی بن ابیطالب) لازم و امرش نافذ است. کسی که با او مخالفت کند، ملعون است و کسی که از وی پیروی کند و باورکنندهاش باشد و تصدیقش نماید، مورد رحمت است. قطعا خداوند او و کسانی که به حرفش گوش میدهند و آنها که از او اطاعت میکنند را آمرزیده است: فرازی از خطبه غدیر، الاحتجاج طبرسی، ج 1، ص 59. امام صادق علیه السلام نیز به عنوان مفسّر و مبیّن حقیقی قرآن در تبیین آیهی مذکور فرمودند صاحبان امر، حضرت علی و امام حسن و امام حسین و سایر ائمه اطهار هستند: "أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَكَانَ عَلِی ع ثُمَّ صَارَ مِنْ بَعْدِهِ- الْحَسَنُ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ الْحُسَینُ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی ثُمَّ هَكَذَا یكُونُ الْأَمْرُ إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا بِإِمَامٍ": کافی (الاسلامیه)، ج 2، ص 21.
[2] خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: "بَلْ هُوَ آياتٌ بيّناتٌ فِي صُدُورِ الّذين اوُتوا العِلمَ": سوره عنکبوت، آیه 49. امام باقر علیه السلام پس از تلاوت این آیه، خطاب به ابوبصیر (یکی از یارانش) فرمود: «به خدا سوگند ای ابا محمد! خداوند نفرمود قرآن، آیاتی است میان دو جلد قرآن؛ بلکه فرمود قرآن، آیاتی است روشن در سینهی کسانی که به آنها علم داده شده». سپس در پاسخ به ابوبصیر که پرسید مقصود از «الّذين اوُتوا العِلم» چه کسانی هستند؟ فرمود: «انتظار داری جز ما (اهل بیت) چه کسانی باشند؟»: "أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فِي هَذِهِ الْآيَةِ- بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ثُمَّ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا قَالَ بَيْنَ دَفَّتَيِ الْمُصْحَفِ قُلْتُ مَنْ هُمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ مَنْ عَسَى أَنْ يَكُونُوا غَيْرَنَا": کافی (الاسلامیه)، ج 1، ص 214. و در جای دیگر فرمود «مقصود از این آیه، فقط ما امامان هستیم»: "أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ قَالَ نَحْنُ الْأَئِمَّةُ خَاصَّةً": بحارالانوار، ج 23، ص 202.
[3] خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: "وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب" یعنی: کافران میگویند تو فرستادهی خدا نیستی! بگو بین من و شما کفایت میکند شهادت خدا و کسی که علم کتاب نزد اوست: سوره رعد، آیه 43. وقتی از پیامبر دربارهی مقصود خدای تعالی از این عبارت سوال شد، فرمود: «مقصود خداوند از «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَاب»، برادرم، علی بن ابیطالب است»: "سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى … قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ قَالَ ذَاكَ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ": وسائل الشیعه، ج 27، ص 188. ؛ امام باقر علیه السلام نیز در توضیح «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَاب» فرمود: "إِيَّانَا عَنَى وَ عَلِيٌّ أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَيْرُنَا بَعْدَ النَّبِيِّ ص" یعنی: کسی که علم کتاب نزد اوست ما (اهل بیت) هستیم و علی نخستینِ ما و افضل و برترینِ ما پس از رسول خداست: بحارالانوار، ج 39، ص 91. ؛ امام حسین علیه السلام نیز فرمود: "َنَحْنُ الَّذِينَ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ وَ بَيَانُ مَا فِيهِ وَ لَيْسَ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ مَا عِنْدَنَا لِأَنَّا أَهْلُ سِرِّ اللَّه ... نَحْنُ آلُ اللَّهِ وَ وَرَثَةُ رَسُولِه" یعنی: ما (اهل بیت) کسانی هستیم که علم کتاب نزد ماست؛ و بیان آنچه در قرآن آمده پیش ماست؛ و آنچه نزد ماست پیش هیچ کس دیگر از خلق خدا نیست؛ چون ما اهل سرّ خدا هستیم ... ما اهل خداییم و وارثان رسول خداییم: بحارالانوار، ج 44، ص 184.
[4] خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: "هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ" یعنی: اوست کسی که این کتاب را بر تو نازل کرد؛ قسمتی از آن، آیات محکم است. آنها اساس کتابند؛ و بخشی دیگر متشابهاتند. اما آنها که در قلوبشان کجی و انحراف است، به دنبال متشابهاتند، برای فتنهجویی و طلب تأویل آن. با آنکه تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم کسی نمیداند. میگویند: «ما بدان ایمان آوردیم. همه (چه محکم و چه متشابه) از جانب پروردگار ماست» و جز خردمندان متذکر نمیشوند: سوره آل عمران، آیه 7. ؛ امیر مؤمنان ذیل این آیه میفرماید: "... الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم لَيْسَ بِوَاحِدٍ رَسُولُ اللَّهِ مِنْهُمْ أَعْلَمَهُ اللَّهُ إِيَّاهُ فَعَلَّمَنِيهِ رَسُولُ اللَّهِ ص ثُمَّ لَا تَزَالُ فِي عَقِبِنَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة" یعنی: راسخان در علم در این آیه تنها یک نفر نیست. پیامبر خدا از آنهاست. خداوند علم آن (قرآن) را به پیامبر عطا کرده و ایشان هم به من تعلیم فرمود. این علم برای همیشه در (امامان از) نسل ما باقی است: بحارالانوار، ج 26، ص 64. ؛ امام باقر علیه السلام نیز چنین میفرماید: فَرَسُولُ اللَّهِ ص أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ ... وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَه" یعنی: برترین راسخ در علم رسول خداست که خداوند همهی آنچه نازل کرده، اعم از تنزیل و تأویل به رسول خدا آموزش داده و جانشینان و اوصیاء بعد از او نیز همهی این علوم را میدانند ... قرآن، خاص و عام، محکم و متشابه، و ناسخ و منسوخ دارد و راسخون در علم به همهی اینها عالمند: کافی (الاسلامیه)، ج 1، ص 213. ؛ و همچنین فرموده: "راسخان در علم ما خاندان پیامبر هستیم. خدا به بقیه امت دستور داده که بگویند: «آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا»(ما بدان ایمان آوردیم. همه از جانب پروردگار ماست: سوره آل عمران، آیه 7) و تسلیم ما اهل بیت باشند و در امور خویش به ما رجوع کنند. چون خداوند فرموده «وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الأمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ»(و اگر آن را به پیامبر و به صاحبان امر ارجاع میدادند، به یقین کسانی از آنها که میتوانند استنباط کنند، میفهمیدند: سوره نساء، آیه 83)": بحارالانوار، ج 33، ص 155.
[5] در فرازی از زیارت جامعه که یادگاری از امام هادی علیه السلام است، خطاب به اهل بیت اینگونه سلام میدهیم: "السَّلَامُ عَلَى ... مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّه" یعنی: سلام بر معدنهای حکمت خداوند و حافظان سرّ خداوند و حاملان کتاب خدا: من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 610. ؛ امام باقر علیه السلام میفرماید: "مَا يَسْتَطِيعُ أَحَدٌ أَنْ يَدَّعِيَ أَنَّ عِنْدَهُ جَمِيعَ الْقُرْآنِ كُلِّهِ ظَاهِرِهِ وَ بَاطِنِهِ غَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ" یعنی: هیچ کس غیر از اوصیاء پیامبر و ائمه نمیتواند ادعا کند که همهی قرآن، ظاهر و باطنش نزد او وجود دارد: کافی (الاسلامیه)، ج 1، ص 228. ؛ امام باقر علیه السلام در تفسیر «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» (سوره آل عمران، آیه 7) میفرماید: قرآن، خاص و عام، محکم و متشابه، و ناسخ و منسوخ دارد و راسخون در علم (یعنی رسول خاتم و اوصیای ایشان) به همهی اینها عالمند: بنگرید به پاورقی پیشین. ؛ امام صادق علیه السلام میفرماید: وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرِهِ كَأَنَّهُ فِي كَفِّي" یعنی: به خدا سوگند من کتاب خدا را از اول تا آخرش میشناسم؛ انگار که همهی آن در کف دستم قرار دارد: کافی (الاسلامیه)، ج 1، ص 229. امام حسن مجتبی علیه السلام نیز فرمود: "إِنَّ الْعِلْمَ فِينَا وَ نَحْنُ أَهْلُهُ وَ هُوَ عِنْدَنَا مَجْمُوعٌ كُلُّهُ بِحَذَافِيرِه" یعنی: همانا علم در ماست و ما اهل آن هستیم و علم به طور کامل با همهی جوانبش در ما جمع شده است: بحارالانوار، ج 44، ص 100.
[6] "قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما يُوحى إِلَيَّ مِنْ رَبِّي هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ" یعنی: بگو: من فقط آنچه از سوی پروردگارم به من وحی میشود، پیروی میکنم. این [قرآن] بصائر (دلایل روشن بصیرت بخش) از جانب پروردگارتان است و برای کسانی که ایمان دارند، سراسر هدایت و رحمت است: سوره اعراف، آیه 203. ؛ "لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ … وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون" یعنی: به راستی در سرگذشت آنها عبرتی برای صاحبان اندیشه بود ... و در آن (قرآن) است شرح هر چیزی و هدایت و رحمتی است برای گروهی که ایمان میآورند: سوره یوسف، آیه 111. ؛ "وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون" یعنی: ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر برای آنکه آنچه در آن اختلاف کردهاند، برای آنها تبیین کنی. و [این قرآن] مایهی هدایت و رحمت است برای گروهی که ایمان میآورند: سوره نحل، آیه 64.
[7] "يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ" یعنی: ای مردم؛ یقینا از جانب پروردگارتان برای شما موعظهای آمده و برای آنچه در سینههاست، شفاست و سراسر هدایت و رحمتی است برای مومنان: سوره یونس، آیه 57.
[8] "ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقين" یعنی: این است کتابی که در [حقانیت] آن شکی نیست؛ مایهی هدایت تقواپیشگان است: سوره بقره، آیه 2.
[9] "تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ" یعنی: این آیات کتاب حکیم است و مایهی هدایت و رحمت است برای نیکوکاران: سوره لقمان، آیات 2 و 3.
[10] "قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِين" یعنی: بگو روح القدس آن را از جانب پروردگارت به حق نازل کرده تا افراد با ایمان را ثابت قدم گرداند و هدایت و بشارتی باشد برای مسلمانان: سوره نحل، آیه 102. ؛ و در جای دیگر میفرماید: "... وَ نَزَّلْنا عَلَيْکَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِين" یعنی: و این کتاب را که بیانگر همه چیز و مایهی هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است، بر تو نازل کردیم: سوره نحل، آیه 89.
[11] "... قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ" یعنی: از طرف خداند نور و کتاب روشنگری به سوی شما آمد. خداوند به برکت آن، کسانی را که از رضای او پیروی میکنند، به راههای سلامت و امنیت هدایت میکند؛ و به فرمانش آنها را از ظلمتها خارج ساخته به سوی نور میبرد؛ و ایشان را به صراط مستقیم هدایت میفرماید: سوره مائده، آیات 15 و 16.
[12] رسول خاتم فرمود: "عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَ الْحَقُّ يَدُورُ حَيْثُ مَا دَارَ عَلِي" یعنی: علی با حق است و حق با علی است و هر جا که علی باشد، حق هم دور آن میگردد: مناقب آل اب طالب (لابن شهرآشوب)، ج 3، ص 62.
[13] بنا به فرمودهی خداوند، هدایت قرآن، شامل تسلیم شدگان و محسنین میگردد. (بنگرید به پاورقیهای شماره 9 و 10). ویژگی تسلیم شدگان و محسنین، در قرآن اینچنین بیان شده: نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهگین میشوند (سوره بقره، آیه 112). از طرفی، رسول خاتم مصداق کسانی را که نه ترسی دارند و نه اندوهگین میشوند، اهل ولایتِ امیر مومنان ذکر کردهاند. لذا از مجموع این مطالب چنین نتیجه گرفته میشود که: وقتی خداوند میفرماید قرآن، هُدىً لِلْمُسْلِمِين است، یعنی قرآن، هدایت برای شیعیان امیر مومنان است.
- آیه 112 سوره بقره: "مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون"
- روایت حضرت رسول، ذیل آیه فوق: "أَهْلُ وَلَايَتِكَ يَخْرُجُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ قُبُورِهِمْ عَلَى نُوقٍ بِيضٍ، شِرَاكُ نِعَالِهِمْ نُورٌ يَتَلَأْلَأُ، قَدْ سُهِّلَتْ عَلَيْهِمُ الْمَوَارِدُ، وَ فُرِّجَتْ عَنْهُمُ الشَّدَائِدُ، وَ أُعْطُوا الْأَمَانَ، وَ انْقَطَعَتْ عَنْهُمُ الْأَحْزَانُ حَتَّى يَنْطَلِقَ بِهِمْ إِلَى ظِلِّ عَرْشِ الرَّحْمَنِ، تُوضَعُ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ مَائِدَةٌ يَأْكُلُونَ مِنْهَا حَتَّى يَفْرُغَ مِنَ الْحِسَابِ، يَخَافُ النَّاسُ وَ لَا يَخَافُونَ، وَ يَحْزَنُ النَّاسُ وَ لَا يَحْزَنُونَ": بحارالانوار، ج 31، ص 322.
[14] بنگرید به پاورقی شماره 1.
[15] امام صادق علیه السلام در توضیح آیه 2 سوره بقره (ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقين) میفرماید: "الْمُتَّقُونَ شِيعَةُ عَلِيٍّ ع": بحارالانوار، ج 51، ص 52.
[16] امام باقر علیه السلام پس از آنکه در حدیثی باب الله و باب علم را اهل بیت علیهم السلام معرفی میکنند، ذیل آیه 58 سوره بقره میفرمایند: «محسنین کسانی هستند که در فضیلت آن باب (یعنی اهل بیت علیهم السلام) و بلندای منزلتش شکی ندارند»: الْمُحْسِنِينَ أَيِ الَّذِينَ لَا يَرْتَابُونَ فِي فَضْلِ الْبَابِ وَ عُلُوِّ قَدْرِهِ": بحارالانوار، ج 24، ص 203. (متن کامل روایت امام باقر علیه السلام در پاورقی شماره 27 در دسترس است) همچنین بنگرید به پاورقی شماره 13 که در آن رسول خاتم مصداق تسلیمشدگان و محسنین را شیعیانِ امیر مومنان ذکر فرمودهاند.
[17] رسول خاتم فرمود: "إِنَّ اللَّهَ لَيَغْضَبُ لِغَضَبٍ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرَضَاهَا" یعنی: همانا خداوند با غضب و نارضایتی فاطمه، غضب میکند و با خشنودی و رضایتش، راضی و خشنود میشود: مناقب (لابن شهرآشوب)، ج 3، ص 325. ؛ و فرمود «در قیامت خداوند خطاب به فاطمه میفرماید: «ای حبیبهی من و ای دختر حبیبم، از من بخواه تا عطا کنم و شفاعت کن تا شفاعتت را بپذیرم» ... پس فاطمه میگوید «الهی و سیدی، ذریهام و شیعهی ذریهام و دوستداران ذریهام». پس از جانب خداوند ندا میرسد: «ذریه فاطمه و شیعیانش و محبینش و محبین ذریهاش کجایند؟» پس همه ایشان در حالی که فرشتگان رحمت احاطهشان کردهاند همراه فاطمه وارد بهشت میشوند: "فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ يَا حَبِيبَتِي وَ ابْنَةَ حَبِيبِي سَلِينِي تُعْطَىْ وَ اسْتَشْفَعِي تُشَفَّعِي فَوَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا جَازَنِي ظُلْمُ ظَالِمٍ فَتَقُولُ إِلَهِي وَ سَيِّدِي ذُرِّيَّتِي وَ شِيعَتِي وَ شِيعَةَ ذُرِّيَّتِي وَ مُحِبِّي ذُرِّيَّتِي فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ أَيْنَ ذُرِّيَّةُ فَاطِمَةَ وَ شِيعَتُهَا وَ مُحِبُّوهَا وَ مُحِبُّو ذُرِّيَّتِهَا فَيَقُولُونَ وَ قَدْ أَحَاطَ بِهِمْ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ فَتَقْدُمُهُمْ فَاطِمَةُ كُلُّهُمْ حَتَّى تُدْخِلَهُمُ الْجَنَّة": همان، ص 327.
[18] امام صادق علیه السلام میفرماید: "إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَه" یعنی: همانا [علم] نوری است که در قلب کسی که خداوند بخواهد هدایتش کند، قرار میگیرد: بحارالانوار، ج 1، ص 225.
[19] خداوند در قرآن کریم میفرماید: "هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُون" یعنی: آیا کسانی که علم دارند، با آنها که علم ندارند، مساوی هستند؟: سوره زمر، آیه 9. رسول خاتم نیز میفرماید: "الْعَالِمُ بَيْنَ الْجُهَّالِ كَالْحَيِّ بَيْنَ الْأَمْوَاتِ ... فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ فَإِنَّهُ السَّبَبُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل" یعنی: عالم در میان جاهلان، مانند زنده در میان مردگان است ... پس علم را طلب کنید که آن، سبب و واسطهی میان شما و خداوند است: بحارالانوار، ج 1، ص 172. ؛ امیر مومنان نیز میفرماید: "أَشْرَفُ الشَّرَفِ الْعِلْم" یعنی: شریفترین شرافت، علم است: غررالحکم، ص 189.
[20] جهت مطالعهی بیشتر دربارهی علم حقیقی به مقالات «علم، خاستگاه، تعاریف و کاربردهای آن» و «علم حقیقی و نشانههای آن» در بخش آثار و مقالات پایگاه علمی فرهنگی محمد (ص) مراجعه فرمایید.
[21] بنگرید به پاورقی شماره 4.
[22] بنگرید به پاورقی شماره 3.
[23] بنگرید به پاورقی شماره 2.
[24] صاحبان علم حقیقی، راسخان در علم، معادن علم الهی و گنجینهداران علم خدا، رسول خاتم و اهل بیت پاک ایشان هستند. همان کسانی که خداوند خود، آنها را برگزیده، و خود، آنها را ضمانت فرموده، و خود، ما را به طلب علم از ایشان فرمان داده: بنگرید به پاورقیهای 2 تا 5.
[25] امام باقر علیه السلام در تفسیر آیهی «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِه» (سوره عبس، آیه 24.) میفرماید: مقصود این است که انسان نگاه کند علمش را از چه کسی میگیرد: "قُلْتُ مَا طَعَامُهُ قَالَ عِلْمُهُ الَّذِي يَأْخُذُهُ عَمَّنْ يَأْخُذُه": کافی (الاسلامیه)، ج 1، ص 123. ؛ و نیز امام مجتبی علیه السلام فرمود: عجب است از کسی که در آنچه میخورد فکر میکند اما در آنچه با عقلش سر و کار دارد تفکر نمیکند و سینهی خود را از علمی که ممکن است باعث هلاکتش شود انباشته میکند: "عَجَبٌ لِمَنْ يَتَفَكَّرُ فِي مَأْكُولِهِ كَيْفَ لَا يَتَفَكَّرُ فِي مَعْقُولِهِ فَيُجَنِّبُ بَطْنَهُ مَا يُؤْذِيهِ وَ يُودِعُ صَدْرَهُ مَا يُرْدِيه": بحارالانوار، ج 1، ص 218.
[26] مانند آنچه صوفیان و امثال حلاج یا بایزید بسطامی گفتهاند.
[27] مانند یهودیانی که از تعالیم انبیا فاصله گرفتند و گمان کردند خداوند بعد از آفرینش، از تدبیر امور کناره گیری کرده و نمیتواند چیزی را کم یا زیاد کند. خداوند در قرآن کریم دربارهی ایشان میفرماید: "قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ- وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانبَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتان" یعنی: و یهود گفتند دست خدا بسته است. دستهایشان بسته باد و به سبب این گفتار از لطف خدا دور شوند. بلکه دستان خدا باز است: سوره مائده، آیه 64.
[28] مانند مولوی که ابن ملجم را در شهادت امیرالمومنین، آلت دست خدا میخواند و جنایت او را غیر قابل طعن و ملامت میداند: "آلت حقی تو فاعل، دست حق چون زنم بر آلت حق، طعن و دق": مثنوی مولوی، چاپ اول سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، ص 154.
[29] "الانسان مضطر فی صورة المختار": تعلیقات ابن سینا (چاپ عربی)، ص 51.
[30] امام صادق علیه السلام میفرماید: "إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَه": علم نوری است که در قلب کسی که خداوند بخواهد هدایتش کند، قرار میگیرد: بحارالانوار، ج 1، ص 225.
[31] امیر مومنان میفرماید: "بِالْعِلْمِ يُطَاعُ اللَّهُ وَ يُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ يُعْرَفُ اللَّهُ وَ يُوَحَّد" یعنی: با علم، خداوند اطاعت و عبادت میشود و با علم است که خدا شناخته و یکتا دانسته میشود: بحارالانوار، ج 1، ص 166.
[32] قرآن کریم، سوره اسراء، آیه 107. کلمه یَخِرّونَ در آیه مذکور، از ریشهی «خرر» و به معنای سقوط با صورت است: مجمع البحرین، ذیل واژه «خرر». أذقان نیز جمع ذقن به معنای چانه است: لسان العرب، ذیل واژه «ذقن». لذا وقتی گفته میشود يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّدا، منظور این است که بی درنگ با تمام وجود به خاک میافتند. این حالت از سجده، نشانهی علم و خشوع ناشی از وجدان آیات خداوند در شنونده است. زمانی که آدمی از هیبت خالق خود احساس عجز، فقر و خضوع نماید، این تواضع روحی، جسم او را نیز تحت تاثیر قرار میدهد و آن هنگام است که در مقابل خالق قادر متعال، به زانو افتاده و سجده میکند.
[33] رسول خاتم فرمود: "أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَاب" یعنی: من شهر علمم و علی دروازهی آن؛ پس هرکه علم میخواهد باید از طریق دروازه وارد شود: بحارالانوار، ج 38، ص 189. ؛ امام باقر علیه السلام میفرماید: "فَوَّضَ إِلَيْهِمْ مِنَ الْعِلْمِ مَا عَلِمَ احْتِيَاجَ الْخَلْقِ إِلَيْهِ وَ لَمَّا اسْتَوْفَى النَّبِيُّ ص عَلَى عَلِيٍّ ع الْعُلُومَ وَ الْحِكْمَةَ قَالَ أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا وَ قَدْ أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ الِاسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ ع بِقَوْلِهِ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ (سوره بقره، آیه 58.) أَيِ الَّذِينَ لَا يَرْتَابُونَ فِي فَضْلِ الْبَابِ وَ عُلُوِّ قَدْرِهِ وَ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها (سوره بقره، آیه 189.) يَعْنِي الْأَئِمَّةَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ الَّذِينَ هُمْ بُيُوتُ الْعِلْمِ وَ مَعَادِنُهُ وَ هُمْ أَبْوَابُ اللَّهِ وَ وَسِيلَتُهُ وَ الدُّعَاةُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْأَدِلَّاءُ عَلَيْهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ" یعنی: خداوند آنچه را از علم مردم به آن احتیاج دارند، به اهل بیت علیهم السلام تفویض کرد. و هنگامی که پیامبر علوم و حکمت را به علی سپرد، فرمود «من شهر علمم و علی دروازهی آن است و خداوند بر بندگانش واجب کرده که مقابل علی خاضع و خاشع باشند. چراکه فرمود «از دروازه با خضوع وارد شوید و بگویید «خداوندا گناهان ما را بریز» تا خطاهای شما را ببخشیم و پاداش بیشتری خواهیم داد به محسنین» یعنی به همانهایی که در فضیلت دروازه و بلندای منزلتش شکی ندارند و در جای دیگر فرمود «وارد خانهها شوید از طریق دروازهها» یعنی امامان علیهم السلام که خانههای علم و معادن آن هستند و ایشان درهای خدا و وسیلهی اویند و دعوتکنندگان به بهشت و راهنمایان به آن (بهشت) تا روز قیامت هستند: بحارالانوار، ج 24، ص 203.
[34] لغت شناسان، معنای اصلی و اولیه حکمت را منع و جلوگیری بیان کردهاند و معتقدند که حکم قضایی از آن مشتق شده و به معنای چیزی است که از ظلم جلوگیری میکند. حکمت نیز بر همین قیاس است و به معنای چیزی است که از جهل جلوگیری میکند: معجم مقاییس اللغة (احمد بن فارس)، ج 2، ص 91. ؛ و وجه تسمیه حکمت آن است که حکمت، حکیم را از اخلاق ناپسند منع میکند: مصباح المنیر (فیومی)، ص 145. ؛ مجمع البیان (طبرسی)، ج 6، ص 605. ؛ همچنین، حکم در باب افعال، به معنای محکم و مستحکم بودن است: مصباح المنیر (فیومی)، ص 145. ؛ اساس البلاغة (زمخشری)، ص 91. از این منظر (محکم و مستحکم بودن)، حکمت، خطاناپذیر گفته میشود.
[35] خداوند در قرآن کریم میفرماید: "يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاء" یعنی: حکمت را به هر کس که بخواهد میدهد: سوره بقره، آیه 269. و دربارهی حکمت لقمان میفرماید: "وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَة" یعنی: همانا ما به لقمان حکمت عطا کردیم: سوره لقمان، آیه 12. لذا حکمت چیزی نیست که فرد بتواند خودش آن را به دست بیاورد. بلکه از جانب خداوند اعطا میشود. آنچه در اختیار آدمی است این است که مقدماتی را فراهم کند (تعقل، تهذیب نفس، رعایت مسائل اخلاقی، ...) تا خداوند او را شایستهی دریافت حکمت بداند و این موهبت ارزشمند را به او عطا فرماید؛ مانند لقمان حکیم.
[36] تعریف گفته شده از حکمت، از مجموع روایات و آیات متعدد به دست آمده که به برخی از آنها اینجا اشاره میگردد:
- امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه 269 بقره (وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيرا یعنی: به هر کس که حکمت داده شود، قطعا خیر کثیر داده شده است) میفرماید: "إِنَ الْحِكْمَةَ الْمَعْرِفَةُ وَ التَّفَقُّهُ فِي الدِّين" یعنی: همانا حکمت، معرفت و تفقّه (تلاش برای فهم عمیق) در دین است: بحارالانوار، ج 1، ص 215.
- امام کاظم علیه السلام نیز در تفسیر آیه 12 سوره لقمان (وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَة) میفرماید: "الْفَهْمُ وَ الْعَقْل" یعنی: مراد از حکمت در این آیه، فهم و عقل است: همان، ص 136.
- امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه 269 سوره بقره دربارهی معنای حکمت میفرماید: "مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ وَ اجْتِنَابُ الْكَبَائِرِ الَّتِي أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَيْهَا النَّار" یعنی: حکمت، معرفت امام و دوری از گناهان کبیره است که خداوند بابتشان آتش را واجب نموده است: بحارالانوار، ج 24، ص 86.
- و در روایات متعددی، رأس حکمت، تقوا و خوف از خدا و اطاعتش عنوان شده: امیر مومنان میفرماید: "التَّقْوَى بَابُ كُلِ تَوْبَةٍ وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَة" یعنی: تقوا، باب هر توبه و سرآمد هر حکمت و شرافت هر کاری است: بحارالانوار، ج 75، ص 110. ؛ رسول رحمت میفرماید: "رَأْسُ الْحِكْمَةِ مَخَافَةُ اللَّه" یعنی: سرآمد حکمت، خوف داشتن از خدا [و مراقب بودن که کاری بر خلاف رضای او انجام نشود] است: بحارالانوار، ج 74، ص 133. ؛ همچنین میفرماید: "رَأْسَ الْحِكْمَةِ طَاعَتُه" یعنی: سرآمد حکمت، اطاعت از خداوند است: همان، ص 114. ؛ و میفرماید: "رَأْسُ الْحِكْمَةِ خَشْيَةُ اللَّه" یعنی: سرآمد حکمت، خشیّت در مقابل خداوند است: مجموعه ورام، ج 1، ص 221.
- خداوند حکیم، در قرآن کریم ذیل آیات 22 تا 38 سوره اسرا به نمونههایی از حکمت اشاره میفرماید: توحید و دوری از شرک، عبادت خدا، نیکی به والدین، رعایت حقوق نزدیکان و مستمندان، رعایت اعتدال (نه اسراف، نه خساست)، اجتناب از قتل و زنا، مراقبت از حق یتیم، اجتناب از کم فروشی، اجتناب از پیرویِ کورکورانه، دوری از تکبر، ... و سپس در آیه 39 تاکید میفرماید اینها که گفته شد، از حکمتهایی است که پروردگارت به تو وحی کرده: "ذلِكَ مِمَّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَة".
[37] مانند ابن رشد اندلسی از طرفداران سرسخت فلسفهی ارسطویی که ذیل آیه 125 سوره نحل (ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن) حکمت را بر برهان مصطلح فلسفی که اساس استدلالهای فلسفهی ارسطویی بود، تطبیق کرد: فصل المقال فیما بین الحکمة و الشریعة من الاتصال (ابن رشد)، تصحیح مصطفی عبدالجواد عمران، مکتبة المحمودیة التجاریة مصر، ص 15. پس از او بسیاری دیگر از جمله برخی مفسرین در ذیل آیهی مذکور، به این تفسیر اشاره کردند و رفته رفته حکمت، معادل برهان فلسفی استعمال شد. به عنوان نمونهی دیگر بنگرید به کتاب المنطق مظفر، صفحات 201 تا 206 و 282 تا 289 و 307 و 310.
[38] خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
- "وَ الْقُرْآنِ الْحَكيم" یعنی: سوگند به قرآن حکیم: سوره یس، آیه 2.
- "ذلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ" یعنی: این، از حکمتهایی است که پروردگارت به تو وحی کرده: سوره اسراء، آیه 39.
- "ذلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآياتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِيمِ" یعنی: اینهاست که ما آن را از آیات و ذکر حکمت آموز بر تو میخوانیم: سوره آل عمران، آیه 58.
- "تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ" یعنی: این است آیات کتاب حکمت آموز: سوره یونس، آیه 1 و سوره لقمان، آیه 2.
- "وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتابِ وَ الْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِه" یعنی: به یاد آورید نعمت خدا را بر خود و آنچه از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده که شما را به [وسیله ی] آن پند میدهد: سوره بقره، 231.
- "وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى في بُيُوتِكُنَ مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَة" یعنی: و آنچه را از آیات خدا و حکمت در خانههای شما تلاوت میشود، یاد کنید: سوره احزاب، آیه 34.
[39] خداوند در قرآن کریم تعلیم حکمت را کار پیامبر عنوان میکند و میفرماید: "هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِين" یعنی: او کسی است که در میان جمعیت اُمّی، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها بخواند و آنها را تزکیه کند و به ایشان کتاب و حکمت بیاموزد، هرچند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند: سوره جمعه، آیه 2. ؛ و میفرماید: "كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون" یعنی: همانگونه که پیامبری از خودتان در میان شما فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاکیزه گرداند و به شما کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه را نمیدانستید به شما یاد بدهد: سوره بقره، آیه 151. ؛ و میفرماید: "لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِين" یعنی: یقینا خدا بر مومنان منت نهاد که در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، قطعا پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند: سوره آل عمران، آیه 164. در تفسیر این آیه آمده که آیه مذکور اختصاص به آل محمد دارد:"لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْفَهَذِهِ الْآيَةُ لآِلِ مُحَمَّدٍ ع": بحارالانوار، ج 23، ص 354. ؛ همچنین، بنا به فرمایش قرآن، حضرت ابراهیم دعا میکند تا خداوند پیامبری از نسل اسماعیل برای مردم بفرستد که به ایشان حکمت بیاموزد: "رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم" یعنی: پروردگارا؛ در میان آنها رسولی از جنس خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند؛ زیرا تو توانا و حکیمی: سوره بقره، آیه 129. امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: منظور از آن رسول، رسول خاتم از نسل اسماعیل بود؛ چراکه پیامبر خود فرمود منظور از دعای ابراهیم علیه السلام، من بودم: "قَوْلُهُ رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا فَإِنَّهُ يَعْنِي مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ ع فَلِذَلِكَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَا دَعْوَةُ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع": بحارالانوار، ج 12، ص 92.
علاوه بر آیات فوق، رسول خاتم فرمود: "أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا" یعنی: من شهر حکمتم و علی دروازهی آن. هرکس جویای حکمت است باید از درِ آن وارد شود: بحارالانوار، ج 90، ص 57. ؛ و خطاب به امیر مومنان فرمود: "يَا عَلِيُّ أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ أَنْتَ بَابُهَا وَ لَنْ تُؤْتَى الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنْ قِبَلِ الْبَاب" یعنی: یا علی؛ من شهر حکمتم و تو دروازهی آن. و کسی وارد شهر نمیشود مگر از طریق دروازهی آن: بحارالانوار، ج 23، ص 126. ؛ و فرمود: "أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ هِيَ الْجَنَّةُ وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ بَابُهَا فَكَيْفَ يَهْتَدِي الْمُهْتَدِي إِلَى الْجَنَّةِ وَ لَا يَهْتَدِي إِلَيْهَا إِلَّا مِنْ بَابِهَا" یعنی: من شهر حکمتم و همانا [حکمت راه رسیدن به] بهشت است؛ و تو یا علی دروازهی آن هستی. پس چگونه جویای هدایتی به سوی بهشت هدایت شود؟ جز از طریق دروازهی آن کسی به بهشت نمیرسد: بحارالانوار، ج 40، ص 201. ؛ و فرمود: "أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِ الْبَاب" یعنی: من شهر حکمتم و علی دروازهی آن. پس هرکه جویای حکمت است، باید از دروازهی آن وارد شود: همان. ؛ همچنین، رسول خاتم در آخرین روزهای حیاتشان خطاب به مردم وصیت فرمودند: "اللَّهَ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي مَصَابِيحِ الظُّلَمِ وَ مَعَادِنِ الْعِلْمِ وَ يَنَابِيعِ الْحِكَم ..." یعنی: شما را به خدا، به خدا سوگند میدهم دربارهی اهل بیتم که روشن کنندگان تاریکیها و معادن علم و سرچشمههای حکمت هستند ...: بحارالانوار، ج 22، ص 477. ؛ در زیارت جامعه خطاب به اهل بیت علیهم السلام اینگونه عرضه میداریم: "السَّلَامُ عَلَى ... مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ" یعنی: سلام بر معدنهای حکمت خداوند: من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 610.
[40] رسول خاتم میفرماید: "رَأْسُ الْحِكْمَةِ خَشْيَةُ اللَّه" یعنی: خشیّت در مقابل خداوند، رأس حکمت است: مجموعه ورام، ج 1، ص 221. و میفرماید: "رَأْسُ الْحِكْمَةِ مَخَافَةُ اللَّه" یعنی: رأس حکمت، خوف داشتن از خداست: بحارالانوار، ج 74، ص 133.
[41] خداوند متعال در قرآن کریم چنین میفرماید:
- "وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَه" یعنی: و از نوری که بر او نازل شده، پیروی نمودند: سوره اعراف، 157.
- "قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبين" یعنی: بی تردید از جانب خداوند نور و کتابی روشنگر برایتان آمده: سوره مائده، آیه 15.
- "وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً" یعنی: و نوری روشنگر به سویتان نازل کردیم: سوره نساء، آیه 174.
- "جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا" یعنی: آن را نوری قرار دادیم که هر کس از بندگانمان را که بخواهیم با آن هدایت میکنیم: سوره شوری، آیه 52.
- "فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذي أَنْزَلْنا" یعنی: پس ایمان بیاورید به خدا و رسولش و نوری که نازل کردیم: سوره تغابن، آیه 8.
[42] فرازهایی از مناجات حضرت امیر در مسجد کوفه: بحارالانوار، ج 91، ص 110.
[43] یعنی: نیست معبودی جز تو (الله). پاک و منزه هستی و من از ستمکارانم: سوره انبیاء، آیه 87.
[44] خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
- "قُلْ هُوَ لِلَّذينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاء" یعنی: بگو این کتاب برای کسانی که ایمان آوردهاند، سراسر هدایت و شفا است: سوره فصّلت، آیه 44.
- "يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ" یعنی: ای مردم؛ یقینا از جانب پروردگارتان برای شما موعظهای آمده و برای آنچه در سینههاست، شفاست و سراسر هدایت و رحمتی است برای مومنان: سوره یونس، آیه 57.
- "وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين" یعنی: و از قرآن آنچه را مایه شفا و رحمت برای مومنان است، نازل میکنیم: سوره اسراء، آیه 82.
[45] یعنی: هرگاه که مریض میشوم، اوست که شفا میدهد: سوره شعرا، آیه 80.
[46] اهل بیت علیهم السلام به ما یاد دادهاند که خداوند هرچه اراده کند و بخواهد، انجام میدهد و هیچ قدرت و ارادتی نمیتواند مانعش شود. به عنوان نمونه، حضرت امیر در دعای کمیل اینگونه خدا را میخواند: "فَإِنَّكَ فَعَّالٌ لِمَا تَشَاءُ: یعنی: همانا تو هرچه بخواهی انجام میدهی: فرازی از دعای کمیل، زادالمعاد، ص 65. و در دعای مشلول اینگونه خدا را وصف میکند: "يَا مُحْيِيَ الْأَمْوَات ...يَا مَنْ لَهُ التَّدْبِيرُ وَ التَّقْدِيرُ يَا مَنِ الْعَسِيرُ عَلَيْهِ يَسِيرٌ ... يَا مَنْ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ يَا مَنْ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ خَبِيرٌ يَا مَنْ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ ... يَا مَنْ بِيَدِهِ كُلُّ مِفْتَاحٍ ... يَا مُحْيِيَ كُلِّ نَفْسٍ بَعْدَ الْمَوْت" یعنی: ای زنده کنندهی مردگان ... ای که چاره اندیشی و تقدیر به دست اوست، ای کسی که هر مشکلی برای او سهل و آسان است ... ای که بر هر چیز توانایی، ای که به هر چیز آگاهی، ای که به هر چیز بینایی ... ای که کلید هر مشکلی در دست توست ... ای زنده کنندهی همه پس از مرگ: فرازی از دعای مشلول، زادالمعاد، ص 389.
[47] یعنی: ای آنکه نامش دوا و یادش شفاست: فرازی از دعای کمیل، زادالمعاد، ص 65.
[48] یعنی: الله ما را بس است و او بهترین وکیل است: سوره آل عمران، آیه 173. امام صادق علیه السلام میفرماید: در شگفتم از کسی که میترسد ولی به این کلام خدا که فرمود حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيل، پناه نمیبَرَد. چراکه شنیدم خداوند به دنبال آن میفرماید: با نعمت و فضل خدا برگشتند، به گونهای که آسیبی به آنها نرسید: "عَجِبْتُ لِمَنْ خَافَ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ (سوره آل عمران، آیه 173.) فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقِبِهَا- فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوء (سوره آل عمران، آیه 174.)": من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 392.
[49] یعنی: نیست معبودی جز تو (الله). پاک و منزه هستی و من از ستمکارانم: سوره انبیاء، آیه 87. امام صادق علیه السلام میفرماید: در شگفتم از کسی که اندوهناک است ولی به این کلام خدا که فرمود لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ پناه نمیبَرَد. چراکه شنیدم خداوند به دنبال آن میفرماید: درخواست هایش را اجابت کردیم و از اندوه رهاییاش دادیم و اینگونه مومنان را میرهانیم: "عَجِبْتُ لِمَنِ اغْتَمَّ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى- لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ (سوره انبیاء، آیه 87.) فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقِبِهَا- فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِين (سوره انبیاء، آیه 88.)": من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 393.
[50] یعنی: کار خود را به خداوند واگذار نمودم زیرا خداوند به بندگان بینا و آگاه است: سوره غافر، آیه 44. امام صادق علیه السلام میفرماید: در شگفتم از کسی که گرفتار مکار و بداندیش است ولی به این کلام خدا که فرمود وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ پناه نمیبَرَد. چراکه شنیدم خداوند به دنبال آن میفرماید: خداوند او را از مکری که دربارهاش داشتهاند حفظ نمود: "عَجِبْتُ لِمَنْ مُكِرَ بِهِ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى- وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ (سوره غافر، آیه 44.) فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقِبِهَا- فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا (سوره غافر، آیه 45.)": من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 393.
[51] فرازی از دعای کمیل، زادالمعاد، ص 64.
[52] فرازی از دعای مشلول، زادالمعاد، ص 389 و 390.
[53] خداوند در قرآن میفرماید: "سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِين" یعنی: پاک و منزه است خدا از آمچه توصیف میکنند؛ مگر بندگان خالص شدهی خداوند: سوره صافات، آیات 159 و 160.
[54] رسول خاتم میفرماید: "ّأَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِيزَةٌ وَاحِدَةٌ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّن" یعنی: ترس و بخل و حرص، یک غریزه هستند و همه در سوء ظن [به خدا] خلاصه میشوند: بحارالانوار، ج 67، ص 386. ؛ امیر مومنان نیز میفرماید: "الْحِرْصُ عَنَاءٌ مُؤَبَّد" یعنی: حرص مایه رنج و زحمت ابدی است: غرر الحکم و درر الکلم، ص 54، ح 1025.؛ و میفرماید: "الْحِرْصُ يَنْقُصُ قَدْرَ الرَّجُلِ وَ لَا يَزِيدُ فِي رِزْقِه" یعنی: حرص، ارزش آدمی را پایین میآورد بی آنکه چیزی بر رزقش بیفزاید: غرر الحکم و درر الکلم، ص 83، ح 1586.
[55] امیر مومنان میفرماید: "الْحَسَدُ شَرُّ الْأَمْرَاض" یعنی: حسادت بدترین بیماری هاست: غرر الحکم و درر الکلم، ص 29، ح 387. ؛ و میفرماید: "كَمَا أَنَّ الصَّدَى يَأْكُلُ الْحَدِيدَ حَتَّى يُفْنِيَهُ كَذَلِكَ الْحَسَدُ يُكْمِدُ الْجَسَدَ حَتَّى يُضْنِيَه" یعنی: همچنانکه زنگ آهن را میخورد تا آنجا که نابودش کند، حسادت هم آنقدر بدن را تحت فشار قرار میدهد تا فرسوده و علیل شود: غرر الحکم و درر الکلم، ص 533، ح 22. ؛ و میفرماید: "الْحَسُودُ دَائِمُ السُّقْمِ وَ إِنْ كَانَ صَحِيحَ الْجِسْم" یعنی: حسود، همیشه مریض احوال است، هرچند تنش سالم باشد: غرر الحکم و درر الکلم، ص 108، ح 1984. ؛ و باز میفرماید: "ثَمَرَةُ الْحَسَدِ شَقَاءُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة" یعنی: ثمرهی حسادت، رنج و بدبختی در دنیا و آخرت است: غرر الحکم و درر الکلم، ص 328، ح 44. ؛ و میفرماید: "الْحَسَدُ لَا يَجْلِبُ إِلَّا مَضَرَّةً وَ غَيْظاً يُوهِنُ قَلْبَكَ وَ يُمْرِضُ جِسْمَكَ وَ شَرُّ مَا اسْتَشْعَرَ قَلْبُ الْمَرْءِ الْحَسَد" یعنی: حسادت، نتیجه ای جز زیان و ناراحتی که دلت را سست و تنت را بیمار میگرداند، به بار نمیآورد و بدترین چیزی که قلب یک انسان میتواند احساس کند، حسادت است: بحارالانوار، ج 70، ص 256. ؛ و رسول خاتم میفرماید: "إِيَّاكُمْ وَ الْحَسَدَ فَإِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْحَسَنَاتِ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَب" یعنی: از حسادت بپرهیزید؛ زیرا حسنات و نیکیها را میخورد، همچنانکه آتش، هیزم را: بحارالانوار، ج 70، ص 255.
[56] امیر مومنان میفرماید: "الْبَغْيُ يَصْرَعُ الرِّجَالَ وَ يُدْنِي الْآجَال" یعنی: ظلم و تجاوز، انسان را زمین میزند و مرگها را نزدیک میسازد: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 80، ح 1531. ؛ امام سجاد علیه السلام یکی از گناهانی که باعث نزول عذاب میشود، ستم به دیگران و تجاوز به حقوق مردم عنوان کرده است: "الذُّنُوبُ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ عِصْيَانُ الْعَارِفِ بِالْبَغْيِ وَ التَّطَاوُلُ عَلَى النَّاسِ وَ الِاسْتِهْزَاءُ بِهِمْ وَ السُّخْرِيَّةُ مِنْهُم" یعنی: گناهانی که باعث نزول عذاب میشوند، عبارتند از: ستم کردن شخص از روی آگاهی، تجاوز به حقوق مردم، و دست انداختن و مسخره کردن آنان: معانی الاخبار، ص 270 و 271. ؛ و میفرماید: "الذُّنُوبُ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ الْبَغْي" یعنی: گناهی که نعمتها را تغییر میدهد، تجاوز به حقوق دیگران است: معانی الاخبار، ص 270. ؛ رسول خاتم میفرماید: "مَنْ حَبَسَ عَنْ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ شَيْئاً مِنْ حَقِّهِ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ بَرَكَةَ الرِّزْقِ إِلَّا أَنْ يَتُوب" یعنی: هرکس چیزی از حق برادر مسلمان خود را نگه دارد و به او ندهد، خداوند او را از برکت در روزی محروم میکند، مگر آنکه توبه کند: من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 15.
[57] رسول خاتم میفرماید: "مَنْ أَحْزَنَ مُؤْمِناً ثُمَّ أَعْطَاهُ الدُّنْيَا لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ كَفَّارَتَهُ وَ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْه" یعنی: هرکه مومنی را اندوهناک کند و سپس دنیا را به او بدهد، گناهش بخشوده نمیشود و در برابر آن پاداشی نمیبیند: بحارالانوار، ج 72، ص 150. ؛ و فرمود: "مَنْ آذَى مُؤْمِناً فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَ مَنْ آذَى اللَّهَ فَهُوَ مَلْعُونٌ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ وَ الْفُرْقَان" یعنی: هرکه مومنی را بیازارد، مرا آزرده است و هرکس مرا بیازارد، بی شک خداوند را آزرده است و هرکس خدا را بیازارد، در تورات و انجیل و زبور و قرآن نفرین شده است: بحارالانوار، ج 72، ص 150.
[58] رسول خاتم میفرماید: "إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَا يَقْبَلُ عَمَلًا فِيهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ رِئَاء" یعنی: خداوند عملی را که ذرهای از ریا در آن باشد، قبول نمیکند: بحارالانوار، ج 69، ص 304. ؛ امام صادق علیه السلام میفرماید: "كُلُّ رِيَاءٍ شِرْكٌ إِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى النَّاسِ وَ مَنْ عَمِلَ لِلَّهِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللَّه" یعنی: هر ریایی شرک است. کسی که برای مردم کاری کند اجرش با مردم است و کسی که برای خدا کار کند ثوابش به عهده خداست: کافی (الاسلامیه)، ج 2، ص 293.
[59] امام صادق علیه السلام میفرماید: "مَا أَمْرَضَ قَلْبٌ بِأَشَدَّ مِنَ الْقَسْوَة" یعنی: هیچ قلبی به چیزی شدیدتر از قساوت بیمار نشده است: مستدرک الوسائل، ج 16، ص 212.
[60] عبارتِ«فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» در 11 آیه در قرآن کریم به کار رفته است. مانندِ سوره بقره، آیه 10.
[61] امام صادق علیه السلام میفرماید: "صَاحِبُ النِّيَّةِ الصَّادِقَةِ صَاحِبُ الْقَلْبِ السَّلِيمِ لِأَنَّ سَلَامَةَ الْقَلْبِ مِنْ هَوَاجِسِ الْمَحْذُورَاتِ بِتَخْلِيصِ النِّيَّةِ لِلَّهِ فِي الْأُمُورِ كُلِّهَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (سوره شعرا، آیات 88 و 89.): بحارالانوار، ج 67، ص 210.
[62] سوره شعرا، آیات 88 و 89.
[63] خداوند رحمان در قرآن کریم میفرماید: "لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّه" یعنی: از رحمت خدا نا امید نشوید: سوره زمر، آیه 53. و میفرماید: "إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِين" یعنی: همانا خداوند توبه کنندگان را دوست دارد: سوره بقره، آیه 222.
[64] خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: "إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيما" یعنی: جز آنانكه توبه كنند و ايمان آورند و عمل نيكو انجام دهند، پس خدا گناهان آنها را به ثوابها تبديل میگرداند و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است: سوره فرقان، آیه 70.
[65] امیر مومنان میفرماید: "فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ أَكْبَرِ الدَّاءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَيُّ وَ الضَّلَال" یعنی: در قرآن درمان بزرگترین بیماریها یعنی کفر و نفاق و سرکشی و گمراهی وجود دارد: بحارالانوار، ج 89، ص 24.
[66] امام صادق علیه السلام میفرماید: "مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِكٌ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُشْبِهُ شَيْئاً وَ لَا يُشْبِهُهُ شَيْءٌ وَ كُلُّ مَا وَقَعَ فِي الْوَهْمِ فَهُوَ بِخِلَافِه" یعنی: کسی که خداوند را به مخلوقش شبیه بداند، پس مشرک است. همانا خداوند بزرگ مرتبه به چیزی شبیه نیست و هیچ چیز هم به او شبیه نیست و هرچه [دربارهی خداوند] به وهم درآید، خلاف اوست: توحید صدوق، ص 80. ؛ امام رضا علیه السلام نیز میفرماید: "مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ تَعَالَى بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِكٌ وَ مَنْ نَسَبَ إِلَيْهِ مَا نَهَى عَنْهُ فَهُوَ كَافِر" یعنی: کسی که خداوند را به مخلوقش شبیه بداند، پس مشرک است. و کسی که به خدا نسبتی بدهد که از آن نهی شده، پس کافر است: عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 114.
[67] کما اینکه عدهی زیادی این مسیر را رفتند و رسیدند به اینکه گوساله پرستیِ قوم موسی عین خداپرستی بوده و هارونِ نبی فهم و معرفتش را نداشته که با کارشان مخالفت میکرده (ابن عربی)؛ یا بت پرستی را عین دیانت و خداپرستی دانستند و گفتند: «مسلمان گر بدانستی که بت چیست یقین کردی که دین در بت پرستی است»! (شبستری) و از اساس، گمراهیِ شیطان را که از فرمان خالق خود سرپیچی کرد، قبول نکردند و او را رییس الموحدین لقب دادند (غزالی و عین القاضات)
[68] سوره شوری، آیه 11.
[69] بنگرید به پاورقی شماره 66.
[70] امام صادق علیه السلام میفرماید: "إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خِلْوٌ مِنْ خَلْقِهِ وَ خَلْقَهُ خِلْوٌ مِنْه": بحارالانوار، ج 3، ص 263.
[71] امام صادق علیه السلام میفرماید: "سُبْحَانَ مَنْ لَايَعْلَمُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَ إِلَّا هُوَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (سوره شوری، آیه 11.) لَايُحَدُّ وَ لَا يُحَسُّ وَ لَا يُجَسُّ وَ لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ (سوره انعام، آیه 103.) وَ لَا الْحَوَاسُ وَ لَا يُحِيطُ بِهِ شَيْءٌ وَ لَا جِسْمٌ وَ لَا صُورَةٌ وَ لَا تَخْطِيطٌ وَ لَا تَحْدِيد": کافی (الاسلامیه)، ج 1، ص 104.
[72] امام سجاد علیه السلام میفرماید: "هُوَ اللَّهُ الصَّمَدُ (سوره توحید، آیه 2.) الَّذِي لَا مِنْ شَيْءٍ وَ لَا فِي شَيْءٍ وَ لَا عَلَى شَيْء": توحید صدوق، ص 91.
[73] سوره فصلت، آیه 44.
[74] سوره اسرا، آیه 82.
[75] امام صادق علیه السلام میفرماید: "إِنَّمَا الشِّفَاءُ فِي عِلْمِ الْقُرْآنِ لِقَوْلِهِ وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (سوره اسرا، آیه 82.) فَهُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِأَهْلِهِ لَا شَكَّ فِيهِ وَ لَا مِرْيَةَ وَ أَهْلُهُ الْأَئِمَّةُ الْهُدَى الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا (سوره فاطر، آیه 32)" یعنی: شفاء، تنها در علم قرآن است؛ زیرا خداوند میفرماید نازل کردیم از قرآن آنچه را شفا و رحمت است برای مومنان، یعنی قرآن شفا و رحمت است برای اهل خود. و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. و اهل آن، ائمه هدی هستند؛ همان کسانی که خداوند دربارهی ایشان فرموده سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیدهی خود به میراث دادیم: بحارالانوار، ج 24، ص 113. بنابراین، اولین مصداق مومنان که شفای قرآن برای ایشان است، اهل بیت علیهم السلام هستند و در مرحلهی بعد مومنینی که مطیع و پیرو اهل بیت هستند.
[76] بنگرید به پاورقی شماره 1.
[77] سوره اسرا، آیه 82.
[78] خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
- "هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُون" یعنی: این [کتاب] مایه بصیرت برای مردم است و برای مردمی که یقین دارند، سراسر هدایت و رحمت است: سوره جاثیة، آیه 20.
- "قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ" یعنی: بی تردید برای شما از جانب خداوند بصائر (دلایل روشنی که سبب بصیرت میشود) آمده: سوره انعام، آیه 104.
- "قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما يُوحى إِلَيَّ مِنْ رَبِّي هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ" یعنی: بگو: من فقط آنچه از سوی پروردگارم به من وحی میشود، پیروی میکنم. این [قرآن] بصائر (دلایل روشن بصیرت بخش) از جانب پروردگارتان است و برای کسانی که ایمان دارند، سراسر هدایت و رحمت است: سوره اعراف، آیه 203.
[79] خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:"يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُم وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً" یعنی: ای مردم؛ یقینا از سوی پروردگارتان برای شما برهان آمد و ما به سوی شما نوری روشنگر نازل کردیم: سوره نساء، آیه 174.
[80] خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: "وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا" یعنی: و همینگونه روحی را به فرمان خود به سوی تو وحی کردیم: سوره شوری، آیه 52.
[81] "عَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ الشِّفَاءُ النَّافِعُ وَ الدَّوَاءُ الْمُبَارَكُ عِصْمَةٌ لِمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ وَ نَجَاةٌ لِمَنِ اتَّبَعَهُ ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ مَنِ الْمُتَمَسِّكُ بِهِ الَّذِي يَتَمَسَّكُهُ يَنَالُ هَذَا الشَّرَفَ الْعَظِيمَ هُوَ الَّذِي يَأْخُذُ الْقُرْآنَ وَ تَأْوِيلَهُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ ...": وسائل الشیعه، ج 27، ص 33.
[82] "إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ عَلَيَّ الْقُرْآنَ وَ هُوَ الَّذِي مَنْ خَالَفَهُ ضَلَّ وَ مَنِ ابْتَغَى عِلْمَهُ عِنْدَ غَيْرِ عَلِيٍّ هَلَكَ" یعنی: همانا خداوند قرآن را بر من نازل کرده و هرکه با آن (قرآن) مخالفت کند، گمراه میشود و هرکه علم قرآن را از کسی غیر از علی بخواهد، هلاک میگردد: بحارالانوار، ج 38، ص 94.
[83] "وَ مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْيِهِ فَقَدِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ": بحارالانوار، ج 36، ص 227.
[84] "مَنْ تَكَلَّمَ فِي الْقُرْآنِ بِرَأْيِهِ فَأَصَابَ فَقَدْ أَخْطَأ" یعنی: هرکس در قرآن سخنی طبق رأی خود بگوید، حتی اگر درست هم گفته باشد، خطا کرده است: بحارالانوار، ج 89، ص 111. ؛ امام صادق علیه السلام نیز در همین رابطه میفرماید: هر کس قرآن را مطابق نظر خود تفسیر کند، اگر درست بگوید پاداشی به وی داده نمیشود؛ و اگر اشتباه بگوید در پرتگاهی بلندتر از آسمان سقوط میکند و گناهش بر عهدهی خود اوست (یعنی نمیتواند فعل خود را اینگونه توجیه کند که از روی عمد چنین خطایی مرتکب نشده، چراکه اساسا از ابتدا حق نداشته بر مبنای درک و سلیقهی شخصی، کلام خدا را معنا و تفسیر کند): "مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْيِهِ إِنْ أَصَابَ لَمْ يُؤْجَرْ وَ إِنْ أَخْطَأَ فَهُوَ أَبْعَدُ مِنَ السَّمَاء" و "مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْيِهِ فَأَصَابَ لَمْ يُؤْجَرْ وَ إِنْ أَخْطَأَ كَانَ إِثْمُهُ عَلَيْهِ": بحارالانوار، ج 89، ص 110.
[85] رسول خاتم در روز غدیر خطاب به عظیمترین جماعت مسلمانان که تا آن روز گرد هم آمده بودند، فرمود: "مَعَاشِرَ النَّاس ... لَا يُوَضِّحُ لَكُمْ تَفْسِيرَهُ إِلَّا الَّذِي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ ... وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ": بحارالانوار، ج 37، ص 209.
[86] امام صادق علیه السلام میفرماید: "إِذْ لَمْ يَأْخُذُوهُ عَنْ أَهْلِهِ فَضَلُّوا وَ أَضَلُّوا" یعنی: چون قرآن را از اهلش نگرفتند، گمراه شدند و دیگران را هم به گمراهی کشاندند: وسائل الشيعه، ج 27، ص 201.
[87] سوره بقره، آیه 26.
[88] سوره نحل، آیه 89.
[89] سوره یس، آیه 12.
[90] وقتی آیه «كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِين» نازل شد، از رسول خاتم سوال شد آیا منظور از امام مبین در این آیه، تورات است؟ رسول خدا فرمود «نه». سوال شد انجیل است؟ باز رسول خدا فرمود «نه». گفتند پس مقصود، قرآن است؟ فرمود «نه». در همان لحظه، امیر مومنان از راه رسید. رسول رحمت ایشان را نشان داد و فرمود «آن امامی که خداوند علم همه چیز را نزد او گذاشته، علی است»: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ قَامَ رَجُلَانِ مِنْ مَجْلِسِهِمَا فَقَالا يَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ التَّوْرَاةُ قَالَ لَا قَالا فَهُوَ الْإِنْجِيلُ قَالَ لَا قَالا فَهُوَ الْقُرْآنُ قَالَ لَا قَالَ فَأَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ هَذَا إِنَّهُ الْإِمَامُ الَّذِي أَحْصَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيهِ عِلْمَ كُلِّ شَيْ": امالی صدوق، مجلس 32، ص 170.
[91] "ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ وَ لَكِنْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ": نهج البلاغه (صبحی)، ص 223.
[92] "هَذَا كِتَابُ اللَّهِ الصَّامِتُ وَ أَنَا الْمُعَبِّرُ عَنْهُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ النَّاطِقِ وَ ذَرُوا الْحُكْمَ بِكِتَابِ اللَّهِ الصَّامِتِ إِذْ لَا مُعَبِّرَ عَنْهُ غَيْرِي": عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار، ص 330.
![]() | امروز: | 1586 |
![]() | این هفته: | 39757 |
![]() | در مجموع: | 9375049 |